پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

به هر مدرسه کوچکی وارد می شدیم دانش آموزان آرام اما امیدوار نگاهمان می کردند گویی منتظر چیزی بودند و با هر تشویقی و ارتباط کودکانه ی ساده ای نجابت معصومانه کودکانه شان بیشتر رخ می نمود و دلبری می کرد.آبریز و زیرنا سرزمین جادو و سحر بیشتر شباهت داشت تا طبیعت واقعی ،انگاری نقاشی چیره دست قلم و رنگ مهیا کرده و ترسیم می کرد هر آنچه هر دلی می خواهد ؛ آب ،جوشش چشمه و رود ،نسیم دلنواز و غنچه های درختان تازه جان گرفته وکوه های سر به فلک و مغزور با برف های زمستان پر بارش امسال…..

در ادامه ی بازدیدهای دوره ای مدیر آموزش وپرورش دهدشت ،این بار کاروان آموزش وپرورش دهدشت به منطقه صعب العبور زیرنا و آبریز دشمن زیاری حضور یافت.

به گزارش“پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”،علی پورک پور به همراه معاون و کارشناسان حوزه ابتدایی و راهبران آموزشی از منطقه آبریز بازدید کرد.

آبریز منطقه ی آب و آئینه و چشمه در دیار زیبای دشمن زیاری در دل طبیعت سحرانگیز و اساطیری زاگرس این بار منتظر حضور کاروان آموزش وپرورش دهدشت بود.خروجی تونل به سمت جاده معروف اصفهان که یک جاده ملی با اعتبارات ملی و استانی است معبر عبور خودروهای آموزش وپرورش دهدشت بود.جاده تا حدود ۷کیلومتر آسفالت و آماده بار ترافیک بود اما با عبور از این مسیر هموار ،جاده ناهموار و خاکی در مسیر با پیچ های تند و شیب های خاکی تازه احداث شده آغاز شده که تلفیق خاک و آب و صدای دستگاه های راه سازی سختی این مسیر را فریاد می زدند.مدیر آموزش وپرورش دهدشت در ادامه سفرهای دوره ای خود به مناطق و نمایندگی های آموزش وپرورش دهدشت این بار در مسیر منطقه کم جمعیت آبریز و زیرنا قرار گرفت و با همراهی معاونت ابتدایی ،کارشناسان حوزه ابتدایی ،روابط عمومی و مالی و خدمات و با حضور راهبران آموزش ابتدایی در مدارس آن حوزه حضور پیدا می کرد.

علی پورک پور از نزدیک با معلمان به گفتگو می نشست ،از دانش آموزان سوال می پرسید و در جریان مشکلات مدارس قرار می گرفت.معاون ابتدایی و کارشناسان حوزه ابتدایی اما سعی می کردند سوالات و پرسش ها کودکانه و ابتدایی باشد و چه زیبا کودکان آن دیار به سوالات پاسخ می دادند و با هر پاسخی روئیت خوشحالی در چهره و چشمان مدیر و معاون و کارشناسان کار سختی نبود.

بیزیک را دیدیم و به دشت قاضی رفتیم و با حضور در گاودانه مسیر قله گل را طی کرده و چم آسیاب رسیدیم و با توقفی کوتاه و آموزشی به پاتاوه کری قدم نهادیم و مدیر و معاون ابتدایی آموزش وپرورش در جریان جرئیات مشکلات و مسائل آموزشی قرار گرفتند.پاتاوه کری و زیرنا و آبریز را بازدید کرده و در پس چات با آموزگار و دانش آموزانش گفتیم و گفت و نهایت و در پایان مسیر در سرکور توقف کردیم.

عبور از تونل های طولانی ودر دست حفاری ،ترمیم و تکمیل با مسیر جاده ای دشوار و دیدن مردمانی آفتاب سوخته و گلایه مند اما گاهی خاطرمان را آزرده می کرد اما مردم نمی دانستند این کاروان کوچک اما پر امید راهی مدارس می شوند و برای فرزندان همان دیار رنج این سفر را عاشقانه و با جان به دل خریدند تا شاید از درون خانه ای یا مدرسه ای طفلی بازیگوش فردا چاره گر و درمانگر دردهای مردمان همان منطقه و مناطق دیگر استان و کشور شود.

بسته های اهدایی یکی از موسسات مالی برای دانش آموزان و لوح سپاس مدیر آموزش وپرورش دهدشت که خود از نزدیک به آموزگاران شاغل در آن منطقه دیدار می کرد ،تنها دارایی ما برای دانش آموزان و معلمان آن دیار بود اما چه کنیم که دستمان خالی بود و شرم تنها حالتی است که می تواند پاسخی به همه این مشکلات باشد.

روحیه ی بالای خدمت و لبخند ها و شوخی های گاه و بیگاه آموزگاران و راهبران آموزشی لحظه ای قطع نمی شد و هر چه جمعشان جمع تر می شد شورشان بیشتر و مهربانی های آموزگارانه آنها افزون تر………….

به هر مدرسه کوچکی وارد می شدیم دانش آموزان آرام اما امیدوار نگاهمان می کردند گویی منتظر چیزی بودند و با هر تشویقی و ارتباط کودکانه ی ساده ای نجابت معصومانه کودکانه شان بیشتر رخ می نمود و دلبری می کرد.آبریز و زیرنا سرزمین جادو و سحر بیشتر شباهت داشت تا طبیعت واقعی ،انگاری نقاشی چیره دست قلم و رنگ مهیا کرده و ترسیم می کرد هر آنچه هر دلی می خواهد ؛ آب ،جوشش چشمه و رود ،نسیم دلنواز و غنچه های درختان تازه جان گرفته وکوه های سر به فلک و مغزور با برف های زمستان پر بارش امسال…..

مدیر آموزش وپرورش دهدشت خوشحال بود هم به جهت حضور در منطقه ای محروم و بیشتر حضور در جمع راهبران آموزش ابتدایی و دانش آموزان ،گاهی توصیه می کرد و گاهی از خاطرات دوران جوانی و نوجوانی می گفت و اوان معلمی و گاهی سوال می کرد و پاسخ میداد و با کودکان گرم می گرفت و با آموزگاران هم صحبت می شد.

روح الله پناهنده معاون آموزش ابتدایی و کارشناسان حوزه ابتدایی با راهبران صمیمی تر از هر صمیمتی بود، دقت در نوع حرف ها و دیالوگ های بین آنها انگاری حکایت از دوستی های دیرینه و پایدار می کرد و لختی روایت ارتباط توام با همکاری و احساس مسئولیت میکرد ،هر چه بود اما آموزگاران مهربان بودند و راهبران خوشحال و مهربان تر و هر چه بود نه اخمی در چهره ای بود نه گلایه ای بر زبانی ؛حکمتش را نمی دانستم و نفهمیدم ذات این مهربانی در دل معلمان دیارم از کجا نشات می گیرد ؛ شاید اما زاگرس ،دیار بلوط و بلا ،سرزمین اساطیر و اسطوره ،دیار مردمانی که هنوز سوگوار مرگ سیاووش و آریوبرزن هستند این چنینمان کرد.

سفر به مقصد مورد نظر نزدیک و نزدیک تر می شد ،ثبت این لحظات و به تصویر کشیدن این زیبایی ها عکاسانی ماهرتر و دوربین های قوی تری نیاز داشت اما با همین بضاعت اندکمان هر چه را دیدیم و لایق دیدن بود به تصویر کشیدیم و در جمعی مهربان و دوست داشتنی روزی خاطره انگیز به روزهای پر تعداد زندگیمان افزوده شد.

علی پورک پور در پایان این سفر خاطره انگیز در جمع صمیمی آموزگاران شاغل در آن منطقه و راهبران آموزشی از تک تک آنها تقدیر و تشکر کرد و گفت : آرزو میکنم همیشه سرزنده و سلامت بیاشید و همین گونه پرتلاش و مفید برای  فرزندان کشور در مدارس مفید و موثر باشید./گزارش : ادریس کشاورز

د.

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

این خبر را به اشتراک بگذارید :