پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

قتل خانم میترا استاد، هشدار بسیار مهمی به همه ماست که خطر عدم کنترل خشم و تاب نیاوردن شرایط، جامعه ما را تهدید می کند. همه ما باید از این اتفاق ، درس بگیریم که هرچند سالها وزیر و وکیل باشیم، نمی توانیم بر تمایلات نفسانی افسار بزنیم و عاقلانه تصمیم بگیریم.

نصیحتی برای خودم
نجفی
” قتل همسر نجفی” خبری که ناگهان در فضای رسانه پیچید و تتیر اول اکثر سایت ها بود. اشکال اول اینکه رسانه های ما رسانه های آگاهی دهنده نیستند، بلکه رسانه های واقعه نگار و اتفاق محورند.
دوم اینکه، بسیاری از رسانه ها سطحشان پایین و رنگشان زرد است که مهمترین خبرشان، قتل یک فرد است، نه فاجعه زیست محیطی، نه اشکالات ساختاری، مقالات تحلیلی و…
اما آنچه از اتفاقی که افتاده است، می توان آموخت که همه ما با هر سن و سال و پست و مقامی، در معرض خشم، عصبانیت، عدم کنترل و رفتار نادرست هستیم.
اگر قرار بود پست و مقام، ثروت و شهرت، مدیریت بیاموزد، جناب نجفی، بیش از همه باید می آموخت، زیرا سالها وزیر مهمترین نهاد تربیت کننده نسل ها( آموزش و پرورش) بود واز آموزش پرورش و برنامه بودجه و شهرداری تجربه های فراوان داشت. موضوع دیگری که توجه جلب می کند، تمایل جسمی موجود در یک فرد بالای شصت سال است که قاعدتا، باید به بلوغ رسیده باشد و نیازهای جسمی اش طی این شصت سال، برآورده شده باشد. اما گویا هنوز نتوانسته از نیازهای غریزی به مرحله نیازهای عالی دست یابد. این عدم برآورده شدن نیازها به قول مازلو، باعث می شود فرد مورد نظر در همان قاعده هرم نیازها متوقف شود وبه نیازهای متعالی نرسد.
موضوع دیگر اینکه جامعه ما اشکالات ساختاری دارد و فردی بعد از گذشت شصت سال از عمرش، علیرغم این همه کبکبه ودبدبه، هنوز در مراحل غریزی متوقف مانده است. اگر یک مغازه دار، رفتگر ،پاسبان و مشاغلی که درآمد پایین دارند چنین کاری انجام می داد، پذیرفته تر و قابل ترحم تر بود. اما کسیکه می بایست نیازهای اولیه را پشت سر گذاشته، سیر شده باشد و به نیازهای متعالی رسیده باشد، نباید در این سن و سال دچار چنین مسئله ای بشود. نمی توان در مورد علت حادثه قضاوت کرد، زیرا ما در شرایط موضوع نیستیم و موضوع برای ما قابل درک نیست. ما استاد قضاوت کردن دیگران و مدافع تمام قد رفتارهای خودمان هستیم. عادت نادرستی که به آن عادت کردیم، اینست که در مورد هر موضوعی صاحب نظر و قاضی هستم، الا در مورد اشکالات خودمان. اما آنچه باید اتفاق می افتاد، این بود که جناب نجفی در گذر این سالیان بخش ابتدایی و مهم مدیریت را فرا می گرفت. مهمترین بخش مدیریت در “رفتار سازمانی دکتر رضایی” مدیریت برخویش و بعد مدیریت بر دیگران است. تعریف مدیریت یعنی ” انجام کار توسط دیگران” و آقای نجفی ظاهرا با تعریف اولیه مدیریت هم آشنا نبودند. انتظار می رفت که جناب نجفی بر خویش کنترل داشته باشد، مسئله را مدیریت کند، بحران را بوسیله نیروی زیر دست، حل نماید و خود در گوشه ای بنشیند و مدیریت کند.
امروزه کمتر انسان مسنی، برای حل مشکلاتش بصورت مستقیم وارد زد و خورد می شود. اگر جناب نجفی سالها مدیربودند، انتظار می رفت که دارای تیم مشاوره، حقوقی، امنیتی، فکری واقتصادی باشد. اما ظاهر امر، نشان می دهد مانند فرقه زنبیلیه، خودش بود و زنبیلش ولاغیر….
اما آنچه نگران کننده است، این است که چرا نجفی در گذر این سالها بلوغ را نیاموخت و روحش مانند روح یک روستایی بی کس و بی قشون و بی خدم و حشم، که کارهایش را خود بدون واسطه انجام می دهد، عمل کرده است.
انتظار جامعه ما این بود که سیستم مدیریتی کشور، روح جناب نجفی را پیر تر و پیچیده تر تحویل جهان بدهد. نجفی باید، رندانه تر، مدبرانه تر، معقول تر و پسندیده تر رفتار می کرد. قاعدتا در سبک مدیریت موجود در جهان و باتعریف ساده مدیریت، قتل خانم میترا استاد، نباید به دست آقای نجفی اتفاق می افتاد و این یک چالش بزرگ برای سازمانهای مدیریتی و انتخاب مدیران کشور است که چگونه فردی که توانایی کنترل خشم و مدیریت منزل را نیاموخته، سالها بر کرسی های مهم مدیریتی، تکیه زده است.
متاسفانه، هنوز افراد بالای شصت سال زیادی در جامعه هستند که می بایست به مهد کودک بروند، نحوه حرف زدن، خود کنترلی، مدیریت خشم، مدیریت بحران، تدبیر منزل، سعه صدر، همزیستی مسالمت آمیز با طبیعت و توسعه پایدار، روابط جسمی و… را یاد بگیرند و لی در جامعه آزادانه می چرخند و به قول خاویر کرمنت در کتاب”بیشعوری” جامعه نه تنها مجازاتشان نمی کند، بلکه به آنان پاداش هم می دهد.
قتل خانم میترا استاد، هشدار بسیار مهمی به همه ماست که خطر عدم کنترل خشم و تاب نیاوردن شرایط، جامعه ما را تهدید می کند. همه ما باید از این اتفاق ، درس بگیریم که هرچند سالها وزیر و وکیل باشیم، نمی توانیم بر تمایلات نفسانی افسار بزنیم و عاقلانه تصمیم بگیریم. پرواضح است که ازدواج یک زن مطلقه وجوان، با یک پیرمرد شصت ساله معقول و منطقی نیست و توجیه عقلانی ندارد. اتفاقی که از اول نباید می افتد، به قول سعدی” زن جوان را تیری به پهلو نشیند، به که پیری” نکته دیگر اینکه افراد مسن جامعه، نباید و برازنده نیست که با نشان دادن چراغ سبر خانم جوانی، تمایل به تصاحبش پیدا نکنیم. از ما گذشته که دل به عشوه جوانی بدهیم و مانند جوانان خام و خشمگین، وقتی با همسرمان دعوا می کنیم، رفتار خشونت آمیزی داشته باشیم، خصوصا که با اسلحه به جان شریک زندگیمان بیافتیم.
از دیگر سو، با هر کسی، دوستی ویا دشمنی داریم، حفظ حریم خصوصی، یکی از مهترین اولویت هاست. نباید وقتی شش ماه از عقد آقای نجفی وخانمش نگذشته، شریک زندگیش، همه نقاط ضعفش را شناسایی کرده باشد و دست به تهدیدش بزند و در قبال تهدید به جای رفتار پخته و بالغانه به رفتار جوانانه وخشمگینانه دست بزند. از زاویه دیگری هم می توان به مسئله نگاه کرد که این خانم، بدون در نظر گرفت حقوق انسانی و شرعی، از طرف مخالفین جناب نجفی در قالب یک دام عاطفی سر راهش قرار گرفته باشد که معقولش این بود که جناب نجفی، عاقلانه تر بر خورد می کرد. موضوعی که تقریبا اکثر ما از کنارش بی توجه می گذریم، سوء استفاده از زنان در عرصه سیاست و بی توجهی به اخلاق وانسانیت، در هنگام مواجهه با سیاست و انسان است. چرا فردی در جامعه اسلامی به خودش حق می دهد که به خاطر حفظ آبرو یا بر آورده شدن نیاز خودش، جان دیگری را بگیرد. رفتاری که در مورد دختران به قتل رسیده هم اتفاق افتاد، یعنی بعد از برآورده شدن نیاز متجاوز، مقتول مانند کهنه چرکی بدون رعایت شأن انسانی زنان، به دور انداخته می شود. هر زن جوانی که با سیاستمداری نشست وبرخاست دارد، نقشه کسی را بازی می کند، همسر دوم کسی می شود، باید منتظر حذف شدن و سربه نیست شدن باشد. اول اینکه وقتی وارد نقشه کسی می شوید، بالاخره روزی از زمین بازی، بیرون خواهید افتاد. از طرف دیگر، همیشه زن دوم، پا در قلمرو زن اول می گذارد و طبیعتا بدون واکنش زن اول، نخواهد توانست، با خیال راحت زندگی کند و…

سید غلامعباس موسوی نژاد

 

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

این خبر را به اشتراک بگذارید :