پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

عاطفه اما نمی دانم به چه معناست. شاید عاطفه ابزاری باشد که طبیعت قبل از زبان در اختیار بشر قرار داده تا به واسطه ی آن رابطه ی خود را باهستی و دیگری برقرار کند و بتواند بقای خود و نظم طبیعت را تضمین کند. عاطفه شاید آن نیروی مرموزی ست که فراتر از تمامی مرزهای عقلانی، زبانی، مذهبی، طبقاتی و جغرافیایی، بشر را به نوع دوستی و طبیعت دوستی وادار می کند.

یکی از مخاطبان با ارسال یادداشتی تحلیلی به موضوع “دروغ” پرداخته که با توجه به گسترش این رذیله اخلاقی در جامعه خواندن آن توصیه می شود.

گزارش”پایگاه خبری تحلیلی صبح خرد” متن این یادداشت با عنوان ؛ “دروغ” : امری عقلانی اما غیر اخلاقی” چنین است؛

“انضباط، اجزای پیوسته عقلانی شده و مرتبا تعلیم داده شده و دقیقِ فرمانِ دریافت شده که در آن تمام نقدگری شخصی بدونِ قید وشرط، به حالت تعلیق در می آید و کنش گر، بدون تزلزل و منحصرا برای اجرای فرمان آماده می شود. (مارکس وبر)
ارتش الگوی چنین انضباطی است. عنصر “اخلاقی” استقامت و پایداری سربازان که به طور یکنواخت، پرورش و تعلیم داده می شود، قلب و مرکز هدایتِ مدرنِ جنگ است. انضباط خاستگاه سازمان های مدرن دیوانسالارانه و دولتی اروپایی به شمار می آید. به گفته ی وبر انضباط همواره بر ساختارِ دولت، بر اقتصاد و نیز احتمالا بر خانواده تاثیر گذارده است. درون مایه ی اصلی شالوده ی آثار وبر انگاره ی بشریت است یعنی توجهی کیفی به تاریخ انسان. ” پیتر میلر_سوژه، استیلا و قدرت.

دو نکته در این گفتار مارکس وبر وجود دارد که مرا به انتخاب آن ناگزیر کرده است: اول اینکه آیا استقامت و پایداری یک عمل اخلاقی هست یانه؟ واگر هست آیا آموزش آن به سربازان و استفاده از سربازان پرورش یافته و آماده ی فرمان درمیدان جنگ، عملی اخلاقی ست؟! نکته ی دوم اینکه می خواهم نگاه وبری به تاریخ بشر را به اخلاق تعمیم دهم و ادعا کنم که برای نگاه تاریخی به اخلاق، می بایست به تاریخ بشر از آن حیث که بشر است توجه کنیم و نه از آن حیث که ایرانی، آسیایی، آمریکایی، اروپایی، آفریقایی ویا هر کجایی ست.

اخلاق اگر ریشه در مذهب، باور، طبقه و یا قدرت داشته باشد، با فروپاشی مذهب، باور، طبقه و یا قدرت، فروخواهد پا‌شید.
دکارت در کتاب “گفتار در روش” می گوید: “خداوند هیچ چیز را به اندازه ی عقل به مساوی بین انسان ها تقسیم نکرده است.” به نظر من مبنا و معیار امر اخلاقی را باید در چیزی جستجو کرد که به نسبت مساوی در اختیار همگان قرار دارد. مذهب، باور، طبقه و قدرت و حتی آگاهی و دانایی، به مساوی بین همگان تقسیم نشده اند و بنابراین نمی توانند خاستگاه امر اخلاقی باشند. شاید ادعا شود که” عقلانیت”، خود، برساخته ی تاریخ، زبان و جغرافیاست و امری نسبی و از بشری به بشری دیگر متفاوت است و بنابراین به مساوات در اختیار همگان قرار ندارد. به نظر دکارت آنچه انسانها را از هم متمایز میکند روش استفاده از عقل است. برای پاسخ به سوالات و بوالفضولی های عقل، چاره ای جز استفاده از یک روش عقلانی و منطقی نیست. روشی که دکارت پیشنهاد می کند وسرآغاز مدرنیته می شود روش ریاضی است. روش ریاضی یک نوع استدلال شهودی است که بر بدیهیات اولیه استوار است. شاید عقلانیت نسبی باشد ولی قابل اعتمادترین روش استفاده ی آن یعنی ریاضیات امری مطلق و همگانی ست. روش ریاضی تنها چیزی ست که به مساوی در اختیار همگان قرار دارد و می توان با این روش مبنا و معیار امر اخلاقی را در عقلانیت آدمی جستجو کرد.
اجازه بدهید برای اخلاق یک اصل بدیهی و اولیه پیدا کنیم و مابقی اصول را بر آن استوار سازیم. بی گمان شالوده ی ساختمان عریض و طویل دستگاه اخلاقی، بر این قضیه استوار است که : “دروغ بد است.”
دروغ، که این روزها مانند نقل و نبات در جامعه ی ما فراوان است ریشه در عقلانیت نسبی آدمی دارد. همین عقلانیتِ برساخته ی تاریخ، زبان و جغرافیا که از بشری به بشری متفاوت است حکم می کند که دروغ عملی غیر اخلاقی ست. تمام ابنای بشر در تمامی زمان ها و مکان های تاریخی، دروغ را، بد را، بودن را و بد بودن دروغ را می فهمند و درک یکسانی از آن دارند. دروغ یعنی خلاف امر واقع سخن گفتن. اما تنها کسی می تواند خلاف واقع سخن بگوید که واقعیت را بداند. اگر بدون آگاهی از واقعیت چیزی گفته شود که خلاف امر واقع باشد دروغ محسوب نمی شود بلکه حدس و گمانی ست که اشتباه از آب درآمده است. بنابراین، گزاره ی دروغ زمانی مصداق پیدا می کند که دروغگو حقیقت را بداند ولی خلاف آن را بگوید. این امر، درمیان تمامی مذاهب، باورها، ایسم ها و طبقه های مختلف در میان جوامع مختلف بشری، امری مذموم تلقی می شود و هیچ انسانی را نمی توان یافت که اولا معنای دروغ را نفهمد و دوما به بد بودن آن اذعان نکند. البته این به معنای آن نیست که چون همگان می دانند دروغ بد است بنابراین دروغ نمی گویند، بلکه دقیقا برعکس، همگان دروغ می گویند چون هم دروغ را و هم بد بودن آن را می فهمند. بنابراین، می بایست هم ریشه ی دروغ را و هم معیار غیر اخلاقی بودن آن را در عقل آدمی جستجو کرد. عقلی که جدا کننده ی او از حیوان است و نه عقلی که برساخته ی تاریخ و جغرافیاست. انسان، تنها حیوانی ست که دروغ می گوید. شاید انسان به زبان آمده است که دروغ بگوید.
دروغ، اما اگر چه برساخته ی عقلانیت است و امری غیراخلاقی، ضد آن یعنی “گفتار راست” امری اخلاقی ست که ریشه در عقلانیت آدمی ندارد.
چنین به نظر می رسد آدمی آنگاه که می خواهد دروغ بگوید با یک. حساب دو دوتا چهارتای ریاضی باخودش کلنجار می رود و بنابر “اصل منفعت” دروغ می گوید. ذینفع بودن را عقل تشخیص می دهد. (ممکن است این نفع صرفا یک نفع مادی نباشد). اما زمانی که می خواهد راست بگوید بایک. حساب سرانگشتیِ باز هم ریاضی، به این نتیجه می رسد که اگر راست بگوید به ضررش است و حتی ممکن است کشته شود، اما بر عقل خود چیره می شود و راستش را می گوید. به راستی کدام حیوان عاقلی می تواند بر عقل خودش چیره شود و دروغ نگوید؟! این سوال را می توان به گونه ای دیگر هم مطرح کرد و آن اینکه: کدام انسان ابلهی برخلاف حسابگری دقیق و منفعت طلبانه ی عقل خود عمل می کند و راست می گوید؟!!

عاطفه اما نمی دانم به چه معناست. شاید عاطفه ابزاری باشد که طبیعت قبل از زبان در اختیار بشر قرار داده تا به واسطه ی آن رابطه ی خود را باهستی و دیگری برقرار کند و بتواند بقای خود و نظم طبیعت را تضمین کند. عاطفه شاید آن نیروی مرموزی ست که فراتر از تمامی مرزهای عقلانی، زبانی، مذهبی، طبقاتی و جغرافیایی، بشر را به نوع دوستی و طبیعت دوستی وادار می کند. شاید یک امر غریزی باشد که در میان انسان و دیگر گونه های حیوانی مشترک باشد. اما عاطفه هرچه هست و هر جایگاهی در ساحت بشری دارد، دیرزمانی ست که عقلانیت فربه شده ی مبتنی بر ریاضی، آن را در زیر چرخ های سنگینِ مدرنیته و زبان و زمان له کرده است. نشان به آن نشان که دیگر کسی سخن راست نمی گوید!

 

رهزاد خدیش

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

این خبر را به اشتراک بگذارید :