پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

نماد اصرار به ماندن در قدرت و نگاه معطوف به بقا در این صحنه است.شاید اطلاق همه این عنوانها به سید محمد موحد منصفانه نباشد اما با یک تحقیق میدانی بخصوص در میان نسل جوان تحصیلکرده،متوجه عمق شگفتی آنها از حضور دوباره موحد پس از چهل سال حضور مداوم خواهیم شد.از اطرافیانش کسی هست که بتواند این حقیقت را به او گوشزد کند که امروزه زمان مناسبی برای حضور بیش از چهل ساله اش در این عرصه نیست؟

یادداشتی که می خوانید از سری یادداشت های سیاسی ارسالی مخاطبین می باشد و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست می توانید با ارسال یادداشت آن را نقدیا پاسخ دهید.

محمد ادیب پور؛ ساختار سیاسی ایران پس از گذشت چهاردهه از انقلاب اسلامی همچنان از وجود نوعی پیر سالاری نهادینه شده رنج می برد. چرخش نخبگان در نهادهای قدرت به کندی صورت می گیرد و به علت فقدان فعالیت کارآمد احزاب، کادر سازی برای مسئولیت های سیاسی ابتر و ناقص مانده است. .تدابیر مقام معظم رهبری و تاکیدات ایشان مبنی بر جوانگرائی در این عرصه،حرکتی هوشمندانه بود که امیدها را زنده کرد.

تمایل شدید به بقا در سیاست کهگلویه به عجیب ترین شکل خود امروزه در قامت محمد موحد نمایان است.

نمیدانم این فریاد حضوری که پس از چهل سال همچنان در کوه و دشت با یک پروپاگاندای رسانه ای مبتنی بر اصل تنازع بقا، طنین افکن شده است، محصول یک ذهنیت استبدازده تاریخی ناشی از حاکمیت دولتهای پیشامدرن است که در گوش و پوست و خون و رگ و استخوان برخی از ما ریشه دوانده است و یا ناشی از ولع سیری ناپذیر طالبان قدرت و مدیریت است که آرزوهاشان را در راهیابی سید حاجی محمد موحد به مجلس جستجو میکنند؟بنظر میرسد شخص سالاری تا گوشت و پوست و استخوان در جان برخی ها ریشه دوانیده است و افرادی     که امیدوار به بازگشت به قدرت سیاسی هستند محمد موحد را قبله آمال خود کرده و روانه انتخابات کرده اند.

رفتار این  گروه  نشان دهنده آسیب مهم فرهنگ سیاسی ما یعنی شخص پرستی است که در این فرهنگ   به جای اتکا بر رویه های   ساختار سیاسی همچنان بر شخص تاکید دارند. شگفت آنکه با وجود اینکه تجربه جهانی و ملی نشان داده که توسعه و پیشرفت  محصول نوعی تغییر و اصلاح نظام مند سیستم است و نقش اشخاص در توسعه سازمانی روز به روز در حال کاهش ست با این شرایط باز برخی وجود دارند که توسعه را از دریچه اشخاص و افراد می بینند.

فارغ از درستی یا نادرستی اش اما امروزه در بین بخش زیادی از افکار عمومی،موحد نماد خیلی از معایب جامعه سیاست زده احساسی ماست.
نماد پیرسالاری در عرصه سیاسی است.نماد تکرار است و دلزدگی ناشی از تکرار و تکرا همیشه ملال آور بوده و هست.

نماد اصرار به ماندن در قدرت و نگاه معطوف به بقا در این صحنه است.شاید اطلاق همه این عنوانها به سید محمد موحد منصفانه نباشد اما با یک تحقیق میدانی بخصوص در میان نسل جوان تحصیلکرده،متوجه عمق شگفتی آنها از حضور دوباره موحد پس از چهل سال حضور مداوم خواهیم شد.از اطرافیانش کسی هست که بتواند این حقیقت را به او گوشزد کند که امروزه زمان مناسبی برای حضور بیش از چهل ساله اش در این عرصه نیست؟

آیا زمان آن فرانرسیده که جناب موحد دنیای سیاست را جور دیگری ببیند و بر نگاههای قیم مابانه موجود در فرهنگ بخشی از ما خط بطلان بکشد،آسیب ها و نقدها را برطرف کند ، چهره ای جدید  از  خود معرفی کند و جایگاه خود را بعنوان پیشکسوت نمایان سازد و صحنه را با افتخار ترک کند؟

آیا زمان ان فرا نرسیده به مانند علی محمد بزرگواری با یک نه تاریخی به سیاست،خود را جادوانه سازد و تکرار دلزده ای را که بر سیاست این دیار حاکم شده است، با عدم حضورش،رنگی دگر بخشد؟آیا هنگامه آن نیست که عده ای محمد موحد را رها کنند و او هم دیگران را اندکی رها کند؟

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

این خبر را به اشتراک بگذارید :