پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

استانلی کاپلان آمریکایی، ویژگی های جامعه ی مخاطره آمیز را محدود به یک منطقه جغرافیایی نمی داند، بلکه معتقد است خطرات در جهان امروز درهم تنیده شده اند و ماورای طبقات اجتماعی هستند.  به عنوان مثال، فوران آتشفشان در اندونزی می تواند عاملی باشد برای آلودگی در دیگر مناطق آسیا و همینطور سقوط یک هواپیما در لندن می تواند دیگر مناطق دنیا را نیز تحت تاثیر قرار دهد.

شاپور چمن ؛ آنتونی گیدنز معتقد است جوامع به طور فزاینده ای درگیر آینده و امنیت شده اندکه منجر به پدید آمدن مقوله “خطر” یا ریسک شده است. اولریش بک جامعه شناس آلمانی، جامعه ی مخاطره آمیز (risk society) را جامعه ای می داند که در آن نگرانی افراد از آفات و بلایای طبیعی به سمت مخاطرات ناشی از فعالیت های انسانی که اغلب شکل جهانی و عالم گیر دارند، متوجه شده است. به باور وی پیدایی مخاطرات اجتماعی را می باید با اقتصاد نوین جهانی و الکترونیک همبسته دانست.

جامعه مخاطره آمیز جهانی، انسان ها را به نحو فزاینده ای، هم درگیر مخاطرات محلی، ملی و جهانی زندگی شخصی و حرفه ای شان نموده و هم بر شدت آسیب پذیری آن ها افزوده است. امروزه ما با مخاطراتی سر و کار داریم که به لحاظ اجتماعی، فضایی، اخلاقی و از حیث نظام و پیامد ها با مخاطراتی که نسل های پیشین با آنها مواجه بودند، تفاوت دارد. در جامعه ی مخاطره آمیز، افراد تنها با خطرات طبیعی مثل سیل و زلزله و خطرات زیست محیطی رو به رو نیستند بلکه هر چه تکنولوژی در آن جامعه بیشتر باشد، زندگی غیر قابل پیش بینی تر هست و پیامد های ناخواسته بیشتری در پی دارد. این پیشرفت های تکنولوژی اگر چه مزایای زیادی دارد ولی دارای اثرات جانبی منفی زیادی نیز می باشد.

یکی از ویژگی های اساسی جامعه ی مخاطره آمیز این است که محدود به زمان و مکان نیست، و همینطور خطرات ناشی از آن هم محدود به یک مکان یا مربوط به زمان خاصی نیست.

استانلی کاپلان آمریکایی، ویژگی های جامعه ی مخاطره آمیز را محدود به یک منطقه جغرافیایی نمی داند، بلکه معتقد است خطرات در جهان امروز درهم تنیده شده اند و ماورای طبقات اجتماعی هستند.  به عنوان مثال، فوران آتشفشان در اندونزی می تواند عاملی باشد برای آلودگی در دیگر مناطق آسیا و همینطور سقوط یک هواپیما در لندن می تواند دیگر مناطق دنیا را نیز تحت تاثیر قرار دهد.

بر این اساس دولت ها را می توان به طور کلی به دو دسته تقسیم کرد: آنها که پذیرفته اند که وارد جامعه ی مخاطره آمیز شده اند و خود را آماده ی مقابله با خطرات کرده اند، به عنوان مثال کشور ژاپن که هم زلزله خیز است و هم سونامی پرور این مخاطره را پذیرفته و دانشگاه هایش برای صنعتش ایده می سازند و صنعتش بر اساس ایده های محصول دانشگاهها، تکنولوژی پیش گیری و پیش بینی را ایجاد و با برنامه ریزی هر روز بهتر از دیروز به مبارزه که نه بل به استقبال مشکلات کنونی چنین مخاطرات و چالش های اینده می رود و به نوعی با آموزش صحیح و تاثیر گذار در ذهم ژنتیکی و ژنتیک ذهن هر ژاپنی وجود چنین مخاطراتی را باور پذیر نموده است. و یا در آمریکا خطر طوفان و جنگ هسته ای و جنگ سایبری و حتی حملات تروریستی انتحاری را مخاطرات اولویت دار خود قرار داده اند. و در اروپا خطر افزایش گرمای کره ی زمین را خطر جدی فرض کرده اند.

اما کشور هایی هم هستند که هنوز باور ندارند که وارد جامعه ی مخاطره آمیز شده اند و به همین خاطر معمولا در برابر هر حادثه ای غافلگیر می شوند و بعد از وقوع حادثه هم مدیریت بحران تشکیل جلسه می هد، اقداماتی البته صورت می گیرد اما هیچ تدبیری هم برای حوادث مشابه در سال های آتی اتخاذ نمی شود. در این گونه کشور ها “غافلگیری” یک اصل لاینفک مدیریت بحران هست.  به همین خاطر هم هست که در این گونه کشورها، هر ساله هنگام حوادثی مثل زلزله، سیل، سقوط هواپیما و اپیدمی بیماری ها و … مسؤولان ذیربط غافلگیر می‌شوند و ضمن مقصر دانستن بخشی دیگر از مدیریت، سعی در توجیه حادثه دارند. در این گونه کشور ها یک خطر جدید، خطر قدیمی را از اذهان دولت ها پاک می کند. مثلا بعد از ۱۵ سال خشکسالی هیچ برنامه ی خاصی وجود ندارد و بعد ناگهان ۸۰۰ میلی متر بارندگی در یک سال داریم که منجر به سیل می شود و برای سیل هم به عنوان یک خطر برنامه ی مشخصی وجود ندارد.  اما دسته ی دیگر که پذیرفته اند که وارد فاز جامعه ی مخاطره آمیز شده اند، از قبل آمادگی لازم را برای رویارویی با این گونه حوادث دارند، و به همین دلیل هست مثلا کشور چین برای مقابله با ویروس کرونا کمتر از دو هفته اقدام به ساخت بیمارستان هزار تختخوابی می کند اما کشور های دسته ی دوم معمولا چند روز ابتدایی را در شوک به سر می برند و در تهیه ی ساده ترین ابزار مقابله، نیز در مانده اند.

به نظر می رسد بعضی کشورها برای ورود به یک جامعه ی مخاطره آمیز  هیچ آمادگی ای به لحاظ علمی، عقلانی، فنی و زیر ساختی ندارند، چرا که جامعه ی مخاطره آمیز را نمی شناسند و گویا هنوز نمی دانند یا اینکه نمی خواهند بدانند که مدرنیته متاخر یا جامعه ی مخاطره آمیز آن ها را در برگرفته است.

سخن آخر اینکه مخاطرات جامعه ی جدید به قدری گسترده است که مقابله با آن ها از عهده ی یک نهاد بر نمی آید، بلکه با مشارکت همگانی (دولت و مردم) امکان پذیر هست و درست آن است که به مثابه جوامع مخاطره آمیز، نوعی تقسیم بندی مسئولیت ایجاد شود یعنی همکاری و همراهی دولت و مردم.

من آنچه شرط بلاغست با تو می گویم        تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال

مدرس زبان انگلیسی و دانشجوی جامعه شناسی

 

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

این خبر را به اشتراک بگذارید :