پایگاه خبری تحلیلی صبح خرد(sobhekherad.ir)

از جناب کشاورز دلسوزی از جناب شاکراکبری بالا بردن معلوماتم و از نیک حق نیز عشق به شعر را واز علیرضا شهبازی نیز منطق و از باقری وباستی وپرویزی ونوروزی … هرکدام نکته ای آموختم.

چند روزی است که دنبال متنی زیبایی جهت تبریک به همه معلمین مملکتم همه سایت ها و کتابها و دفترها وپستوی خاطراتم را زیر و رو کردم ،بسیاری از خاطرات تلخ وشیرین دوران مدرسه و حوزه به ذهنم رسید .

در دفتر خاطراتم بسیاری ازنکات بود وبسیاری ازخاطراتم در کوچه پس کوچه های دوران تحصیلم جلوی چشمانم رژه می رفتند،و هرخاطره ای خودش را به رخم می کشید تا به عنوان تبریک وذکر خاطره آن را با جوهر خودکارم کاغذم را نقاشی کنم،

 از شیطونی های دوران مدرسه تا سیلی هایی که هنوز گاهی اوقات گوشم، نوازش آنها را مرور می کند تا تحقیرهایی که خواسته یا ناخواسته از بعضی معلمین هنوز در پستوی خاطراتم دست وپا می زنند،و همه آن تشویقهایی که نردبانی برای پیشرفتم می شوند چه از طرف معلمین و چه تشویقهایی که هنوز خوبی و مهربانی هایی بعضی از اقوام را در ذهن به عنوان قدیس معرفی می کنند .

از تشویقی که در بین همه دانش آموزان بود تا جوایزی که همه منتظر بودیم ببینیم نثار چه کسی می شوند وکدام یک اول تا سوم می شویم نامها بودند منصور، هاجر ،ایمان ،من، وچند نفر دیگر اما هیچ وقت فراموش نمی کنم آن جایزه ای که دایی هایم به معلم دادند و گفتند به روح الله بدهید تا روحیه بگیرد باورتان می شود علیرغم گذشت چند سال از دوران ابتدایی ام هنوز به روی خودشان نیاوردند که آن پیراهن را ما دادیم تا معلم به شما جایزه بدهد.

همه معلمین از آقای رزمگه گرفته که اول صبح به خاطر پاره بودن کتابم ترکه ای سرد به دست گرفت وبه محض شروع به نوازش دستان زیبا وکوچکم یا آن ترکه سرد، خواهر کلاس سوم ابتدایی ام خود را قربانی کرد و از در کلاس وارد شد ودستش را دراز کرد وگفت به جایش من را کتک بزن او را به جای من تنبیه کردوبعد خواهرم همان وعده شام خانه مون در خانه به من گفت سهم غذایت را به من بده به جایت کتک خوردم، گفتم می خواستی جایم کتک نخوری خواهرم را الان یکی از معلمینم می دانم زیرا از همین حرکتش خدمتگذاری بدون منت برای مردم را آموختم .

از شوخی کردنهای جناب شیخ ممو معلم کلاس دوم ابتدایی ام که سادگی را یاد گرفتیم ،از اخمهای در هم و پشت سرش محبت بدون لبخند جناب کریم زاده معلم کلاس سوم ابتدایی ام نیز قاطعیت و جدیت در کار را آموختم از دندون قروچه های جناب محمد خواه معلم چهارم ابتدایی ام نیز کنترل خشم در کار را آموختم ازجناب بناوند معلم پنجم ابتدایی ام برنامه ریزی و ساعت مطالعه را آموختم که هر غروب بعد از کلاس درس خودش جلو مدرسه می نشست و ما را به دامنه کوه ( گله رهی ) راهنمایی می کرد تا کمی بعد از کلاس مطالعه کنیم از فریدون استوار که همیشه لباسهایش تمیز ومرتب بودندو مدیر مدرسه ابتدایی بود نیز نظم ونظافت را آموختم ،از حاج اسد آویژه تلاش برای خوب زیستن را آموختم.

از جناب کشاورز دلسوزی از جناب شاکراکبری بالا بردن معلوماتم و از نیک حق نیز عشق به شعر را واز علیرضا شهبازی نیز منطق و از باقری وباستی وپرویزی ونوروزی … هرکدام نکته ای آموختم.

از هر بزرگواری نکته ای منفی یا مثبت آموختم اما امروز که دارم زیر و رو میکنم تا مطلبی بنویسم بر خلاف قلم صدایی به دستم رسید که مقام معلمینم را به من آموخت و چقدر خوشبخت بودم و هستم که معلمین خوب سر راهم بودند.

 

 این لحظه خودم از خودم آموختم که اگر هر سال یک نکته از معلمینم می آموختم و از تندی ها نیز نکته خوب می آموختم اکنون حال و روزم بهتر از این بود.

معلمین عزیزم روزتون مبارک

روح الله حسین زاده .مدیر مرکز تخصصی حقوق وقضای اسلامی تهران

پایگاه خبری تحلیلی صبح خرد(sobhekherad.ir)

این خبر را به اشتراک بگذارید :