پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

انسان همواره برای حیات خویش به خوردنی ها ، پوشیدنی ها و گستردنی ها نیاز دارد امّا بیشتر از اندازه خواستن آز و حرص آوری است و به جز رنج و زیان حاصلی ندارد” واین جنگ و کشتارها و کینه و دشمنی ها و نابسامانی و نا آرامی ها از آزمندی و زیاده خواهی آدمی برمی خیزد.

محمود منطقیان ؛ یک روز به اتفاق یکی از دوستانم به دیدارطبیعت می رفتیم تا کمی باهم گپ بزنیم و دل و جان از تماشای طبیعت تازه کنیم .هوا ملایم و دلنشین بود و طبیعت مرطوب و سبز.
دربین راه ازخانه یک آشنا که در روستای سر راهمان بود یک فلاسک چای و دوسه قرص نان و یک کاسه کوچک ماست گرفتیم و با آن دوست قدری پیشتر رفتیم و درجایی سرسبز و دلنواز در دامن تپه ای نشستیم و آن نان و ماست و اندکی پیاز را که همراهمان بود باهم خوردیم و چای نوشیدیم.
این خوردنیها هر چند اندک بود لیکن بس بود و ما را سیر کرد. درآنجا بود که حس کردم انسانها می توانند با سادگی و بدون نیاز به زیاده خواهی در جاه و مال، خرسند و شاد و در آرامش زندگی کنند، به شرط آنکه اندازه نگه دارند و ساده زندگی کنند.

آنگاه پیش خود گفتم راستی وقتی آدمی با مقدار کمی خوراک سیر و بی نیاز می شود، چرا مردم دنیا این همه برسر مال و جاه می جنگند و زندگی را برخود و دیگران تلخ وناگوارمی کنند؟

این همه جنگ وجدال اهل قدرت و مردم دنیا برسرچیست ؟و با خودم فکر کردم اگر ما انسانها ساده زندگی کنیم و در قدرت و ثروت زیاده خواه نباشیم و به اندازه نیاز طبیعی بسنده کنیم، می توانیم با راحتی و آرامش و با صلح وصفا در کنارهم زندگی کنیم.
درشاهنامه سترگ،شاهکار بی همتای فردوسی، آز مایه همه بدیها و تلخکامی ها است.

دیو آز سیری ناپذیراست و اگرانسان او را مهار نکند و آزاد ورها گذارد همه جهان را به کام خود می کشد و اشتهایش روز افزون وسیری ناپذیر است.
تبهکاری و خودکامگی شاهان بیدادگر و فرمانروایان خودکامه وستمگر حاصل چیرگی دیو آز بر آنهاست.
وتنها با نیروی خرد و دانایی و باور به خداوند و روز رستاخیز و ناپایداری این جهان و ایمان به نیکی، می توان اهریمن آز را تاراند و درسایه خرد و دانایی وخرسندی جهان و زندگی بهتری ساخت.
البته”ترک آز”  به معنای ترک نیازهای ضروری زندگی نیست.

انسان همواره برای حیات خویش به خوردنی ها ، پوشیدنی ها و گستردنی ها نیاز دارد امّا بیشتر از اندازه خواستن آز و حرص آوری است و به جز رنج و زیان حاصلی ندارد” واین جنگ و کشتارها و کینه و دشمنی ها و نابسامانی و نا آرامی ها از آزمندی و زیاده خواهی آدمی برمی خیزد.

“سوی آز منگر که او دشمن است.
دلش برده جان آهِرمن است.

همه تلخی از بهر بیشی بود
مبادا که با آز خویشی بود.

وگرجان تو بسپرد راه آز،
شود کار بی سود برتو دراز.

نداند همی مردم از رنج آز،
یکی دشمنی را ز فرزند باز.

بخور آنچه داری و بیشی مجوی.
که از آز کاهد همی آبروی.

چو دانی که ایدر نمانی دراز،
به تارک چرا برنهی تاج آز؟؟

که چون آز گردد زدلها تهی،
چه آن خاک و آن تاج شاهنشهی.

زشمشیردیوان خرد جوشن است.
دل وجان داننده زو روشن است.”

محمودمنطقیان:۹۹/۴/۵

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir)

این خبر را به اشتراک بگذارید :