سید کاظم فاضل؛
مرحله سوم؛ “هفت خان جاشیر کشون”

“صبح خرد”/”سید کاظم فاضل”؛ دو مرحله جاشیر زنون و جمع کنون در کیفارِ ناسنجیده بیانی حقیر، چرخان گردید و ناخورده به هدف، در انتظار شامهِ سِحر سرای و جادو سرایِ ادبی شما علاقمندان قرار گرفته است به این امید که پایِ زشتِ طاووسِ بیانِ حقیر را با رنگارنگی پرهایِ طاووسی خودتان بپوشانید. هم اکنون اواسط یا اواخر تابستان است،بافه های دفن شده در گور جاجخون، رستاخیزی مرده وار را باید تجربه کنند و جاشیر کشان باید از هفت خان مهمی چون” خرجمع کنون وحرکت شبانگاهی”،”رحل افکندن و پاک کردن جاجخون”،”آخون کردن”،”شله گیری،بار کردن”، “تنگ زدن”،” راک هایِ دشتراق”،”بالابَرِ نردبان و دهانه تَنگ طاق” عبور کنند و هر گاه به پایان خان هفتم رسند، عیدِ رهایی و آرامش فکری فرا رسد و بر نردبان هِلهِله و شادی به اوجِ قبراقی و صبح پادشاهی می رسند.
*
” واحد شمارش”*
واحد شمارش در جاشیر کشون ” شَله” و ” کَش” بود و هر خانواده چهل ” شله جاشیر” را معمولا می توانستند در یک ” کَش” شله گیری و بارگیری نمایند و ” کَش” یک واحد شمارش بود که معادل با یک بار رفتن و آمدن به دشت پهن دشتراق بود. اما با توجه به نیاز داشتن به نیروی انسانی زیاد و هم چنین جهت سهولت کار و اذیت نشدن، چهل شَله را در دو کَش یا سه کَش می آوردند.
“*خان اول”*
“*رسم و رسومات خر جمع کنی”*
رسم و سنتی معمول در میان جاشیر کشان به نام”خر جمع کنون” بود،هر خانواده ای معمولا یک یا دو الاغ داشتند که در یک نیاز جمعی، هر کدام از خانواده ها در مرحله جاشیر کشون به انداره تعداد شله های جاشیرِ خود، الاغ خود را در اختیار دیگران قرار می داد،بدین صورت که اگر بیست شله جاشیر داشتند،به تعداد بیست دفعه،الاغ خود را با تجهیزات کامل از جمله، “جُل،شله، بند” در اختیار دیگر جاشیر کشان قرار می داد و گاهی هم خانواده ای بود که فقط یک الاغ بدون تجهیزات را در اختیار دیگر جاشیر کش قرار می داد و در مقابل، موقع جاشیر کشیدن،فقط همان یک الاغ را بدون تجهیزات در اختیار او قرار می دادند و گاهی مواقع،فرد بیش از تعداد شله های جاشیری خود،الاغ خود را در اختیار دیگران قرار می داد که این سهمیه برای ایشان محفوظ بود و سال جاشیری آینده،سالِ اُلاغی، برای ایشان محسوب می شد.
“*تجهیزات پوششی*”
تجهیزات پوششی و باری الاغ، باید به روز می بود،بدین صورت که “جُل” حتما باید دارای رونکی نرم، زِرشکن(شکم بند) و وَرشکن(سینه بند) می بود تا بتواند بار را به آسانی و بدون دردسر حمل نماید و دقیقا ” جُل” بدون “وُرشکن و زِرشکن” مانند شلوار بدون کمربند و تمبان بدون کِش بود که هر لحظه سرازیرِ قبله پاها می شود و ” شله” باید بندی و بدون وصله و بدون دَر رفتگی، پارگی کُنجی و موش خوردگی می بود و حتما باید با یک جفت “سَر شَله” می بود و “بند” باید محکم و بدون پارگی و نازکی می بود و دارایِ” غَچه ای” بلوطی بود و البته غچه های آهنی یک آپشن پیشرفته تر از غچه های بلوطی بودند و علاوه بر این،صاحب اُلاغ موظف بود که آن را خورد و خوراکی از غلات جو می داد تا سرحال و قِبراق باشد و در هر کدام از موارد ذکر شده اگر قصوری از طرفین صورت می گرفت،این کم و کسرهایِ تجهیزی متقابلا به همان شکل تلافی می شد و خانواده های که دارای اُلاغی رَمَکی یا ضعیف الجثه بودند، کسی سراغی از ایشان نمی گرفت و در کار خود معطل می ماند. یا خانواده ای که فاقد الاغ بودند اگر از کسی طلب الاغ می کرد، بهانه هایی چون خستگی اُلاغ و زخمی بودن آن را سد راه ایشان قرار می دادند یا اینکه به دشت و کوههای اطراف می رفت و به صورت دزدکی الاغ های مالَکی های عشایر نشین را جمع آوری می کرد و در دو یا سه کَش از آنها جاشیر خود را می کشید. خلاصه فردِ جاشیر کش دو یا سه روز قبل، “جاشیر کَشونی” خود را به صاحبان اُلاغ،اطلاع رسانی می کردند تا تداخل جاشیر کَشونی صورت نگیرد و گرنه با کمبود اُلاغ مواجه می شد.در شب موعود و شب حرکت، الاغ ها، همه با تجهیزات کامل آماده می شدند.
“*شب حرکت*”
گاهی در ساعت ده شب و گاهی در ساعت سه بامداد حرکت آغاز می شد، شب های تابستانی که ماه تابان، معمولا نورافشانی می کرد،قافله، نیاز به تجهیزات روشنی نداشت و به همین خاطر، معمولا، در شب مهتابی حرکت می کردند و اگر مهتابی در کار نبود در نورچراغ های دستی و یا چراغ های پرنور قوه ای، قافله در سیاهی شب هدایت می شد و فردی مُجرب به عنوان قافله سالار در جلوی قافله در حالی که چراغ به دست بود،حرکت می کرد و عده ای سوار بر اُلاغ و عده ای در پشت سر قافله با صدای” حَوش حَوش” کردن،قافله را حرکت می دادند و معمولا در چشمه “شِهن” یا سرازیری چشمه” بَری” دیگر هوا گرگ و میشی می شد و نیازی به روشنایی مصنوعی نبود.
*”خان دوم*”
“رَحل افکندن در کنار جاجخون
پهن دشت دشتراق صبحگاهان هوای بسیار سردی داشت و به محض رسیدن به جاجخون،آتشی روشن می کردند و بار و بند شله ای را بر پشت اُلاغ ها بیرون می کشیدند و اُلاغ ها را در سینه دشت یَله و رها می کردند و فردی مُراقب بود که آن ها زیادی از وُرد جاشیری دور نشوند و جهت احتیاط گاهی هم با چند” بند” پاهای آن ها را به هم می بستند که به فاصله دورتری نتوانند حرکت کنند.
“رُهفتَنِ جاجخون”
جاجخون دشتک دایره ای با چیدمان سنگی در جلوی جخون بود که جهت “آخون”کردن جاشیر و به هدر نرفتن جاشیر، باید تمیز و پاک می گردید و فردی “اوسه به دست” سر و دهن بسته بر بالای جخون قرار می گرفت و ” تُونی” از جاشیر را در جاجخون می افکند تا زیر پاهای الاغ ریزه ریزه و آخون گردد
“خان سوم”
“آخون”
همان خرمن کوبی است که گاهی معنای جدا کردن دانه گندم و جو از کاه هم می باشد. حصار چوبی و سنگی اطراف جخون برداشته می شد و بیشتر از سمت جلو، جهت سهولت در انجام کار صورت می گرفت و “تون” سنگینی از جاشیر در جاجخون با “اوسه ” بیرون ریخته می شد چون قسمت بیرونی جاشیر، مستقیم در زیر تابش آفتاب قرار گرفته بود و تماما خشک شده بود وپنج الی شش الاغ را کنار هم جفت می کردند و با بندی سر آن ها را در یک خط تراز می کردند و یک الاغ “سر دست” و یک الاغ “بن” داشتند که دیگر الاغ ما بین آن ها قرار می گرفتند.الاغِ سر دست،الاغی فِرز،تند و رَمَکی بود که چرخشِ دایره وار دیگر الاغ ها را سرعت می بخشید و الاغ بن، الاغی کند پا و پاطلائی بود که بسیار زورمند و تنومند بود که سرعت غیر مجاز دیگر الاغ ها را کنترل می کرد و دقیقا در وسط جاجخون حرکتی لاک پشتی و بسیار کند داشت و در ابتدای آخون کردن فردی کنار الاغ “بُن” قرار می گرفت و “بندِ” گردن آن را در دست می گرفت و فردِ دیگری با چوبِ و صدای” حوش حوش” الاغ”سردست” را حرکت می داد تا در مسیر نحوه چرخش و چگونگی دور زدن قرار بگیرند و به نوعی آخون کردن شروع گردد و بدترین حالت ممکن زمانی بود که در حین آخون کردن،الاغ ها تغییر مسیر می دادند و از دایره جاجخون خارج می شدند که حکم خارج شدن قطار از ریل خود را داشت که برگشت دادن آن کاری سخت و بسیار آزاردهنده بود که داد و قالِ بی شرمانه صاحب جاشیر و همراهان او را به دنبال داشت و در هر “تون” جاشیری، چرخشی پانزده دقیقه ای صورت می گرفت و مرتبا این “تون” جاشیری با ” اوسه” زیر و رو می گردید و جاشیر آخون شده شامل جاشیر”نَک” و جاشیر”چوب” بود که جاشیر چوب همان ساقه جاشیر بود که اگر جاشیر کاملا خشک نشده بود به سختی خُرد می گردید و کاری از اکیپ الاغی بر نمی آمد و آن را در قسمتی از جاجخون جمع می کردند و با”اوسه زدن های متوالی و پی درپی” خُرد می کردند و معمولا جاشیر چوب،جاشیری سبک وزن بود و جاشیر ” نَک”جاشیری سنگین وزن بود.
“خان چهارم”
“شله گیری”
بعد از آخون کردن، اکیپ الاغی آزاد می گردید و در حالی که با کلی شعف ،دُم و سرتکان می دادند که حکایت زندانی آزاد شده از زندان ده ساله را داشتند و چنان” فیره ای اُلاغانه” می زدند که تمام گرد وغبار جاشیری از ” لبه های پریده بینی” به بیرون پرتاب می شد.جاشیر آخون شده را با”اوسه”جمع و جور می کردند و گویا گنبد های سبز رنگی بودند که در چند قسمت از جاجخون نوک به آسمان برافراشته بودند و شله های جاشیری در پای این گنبدهای سبز رنگ پهن می گردید و فردی در ” چاک و فاق” شله ها قرار می گرفت و فردی با”اوسه”، جاشیر بر روی چاکِ شله و دستان شله گیر می ریخت و بعد با دستانِ بیل گونه خویش، جاشیر را به کنج و بیخِ شله ها هدایت می کرد و هر دو”طی،تی”شله را چنان پایکوبی و چوب زنی می کرد و “شله” چنان حالت سفت و بندی به خود می گرفت که نایِ نفس کشیدن نداشت و هر لحظه احتمال خفقان و تهوع داشت و به همین خاطر جهت جلوگیری از فاجعه خفقان و تهوع با چادری، چاک و دهن ” شله” را پوزبند می زدند و” با بستن سر شله”کار خود را تضمین می کردند و گاهی اگر چادری نبود یا چادری پاره می شد با درختِ تند مزاج و تلخ” بیشک”چاک و فاقِ شله را” بیشک” می زدند.
“خان پنجم”
بار کردن و تَنگ زدن
تَنگ، واژه کامل احساسی، رمانتیک و نرمینه که واردِ حوزه حمّالی و باربریِ زیست بوم عشایری شده است. دلتنگی، زمانی شراره سوزانش، شعله ور می شود که دل سرشار از عیش و شادی،قافیه عشق و محبت را می بازد و دلِ سرشار از شور و شوق،دچار قبض می گردد و تهی از شور و شوق می گردد و تنگیِ دل حاصل گردد. تنگی دل یعنی،جمع شدن و نزدیکی دو جُداره دل.. و هرگاه معشوق،کمندِ جور و ستم و بی وفایی خود را بر دل عاشق که حمال عشق اوست، برافکند و برکشد:
“از کشیدن، تنگ تر گردد، کمند”
تنگ زدن” در اصطلاحِ حمالی و باربری،بارِ جنبان و رها بر پشتِ چهارپا را با کمند و بند،چنان جمع و جور و تضمین می کنند که بار بدون درد سر و “تی وَر شدن” به مقصد برسد و هرچه بند، کشیده تر گردد،بار جمع و جورتر گردد،تضمین رسیدن بار به مقصد در گرو جمع و جور کردن بار و جلوگیری از” شِل و وِل شدن بار است و در قاموسِ عشق، هرگاه دل، هرجایی و بازاری گردد،سر از هر کوی و دیاری درآورد وتضمینی در رسیدن به عشق ندارد.آری،تنگ زدن یا همان سفت و بندِ ریسمانی باید با نهایت تَردستی صورت می گرفت و تَنگ زدن نوعی هنر است که از هر کس بر نمی آید و فرد با تجربه و مُتبحری مخصوص این عمل بود و سخت ترین مرحله جاشیر کشون، همین تَنگ زدن بود،چون زمان زیادی صرف می شد و واقعا خسته کننده بود.بدین صورت که بارِ سنگینِ” شله” را به دو صورت بار می کردند و بر پشت اُلاغ قرار می دادند،نخست اینکه اُلاغ را به
پای بار می آوردند و فردی مسئول بود” جُل” و تجهیزات پوششی اُلاغ را به نحو احسن، مورد بازرسی قرار دهد و” وَرِشکَن، زِرِشکَن، رُونَکِی ِ جُل را تنظیم نماید و بعد الاغ را پای بار بیاورد و سر و گردنِ الاغ را محکم در دست می گرفت و “شَله” را به صورت افقی بر روی دو کنج و دو پا می نهادند و در چپ و راست آن قرار می گرفتند وهر دو نفر دست به دست هم قفل و بند می کردند و شله را سوار بر دست می کردند و با نهایت زور و تَردستی، شله بر پشت اُلاغ قرار می می دادند و بعد با باز کردن” سرشله” و تکان دادن هر دو طرف شله،شله جاشیری را بر پشت الاغ تنظیم می کردند و با “تَنگ زدنِ ” هنرمندانه رسیدن بار به محل را تضمین می کردند و بدین صورت بود که تنگ زننده در سمت راست قرار می گرفت و بند “غَچه دار” را از روی بار به سمت فردی که در چپ قرار گرفته بود،می انداخت و فرد سمت چپ،”غچه” را از زیر شکم اُلاغ رد می کرد و در دست فرد تنگ زننده قرار می داد و ایشان با قفل کردن بند و غَچه، چنان بند را می کشید که بار کاملا جمع و جور می شد و گاهی جهت این که ” تَنگ” شُل نگردد باید با سنگ یا مُشتِ دستی” شله” را می کوبیدند یا می زدند تا” تنگ سفت تر گردد و در این حالت، الاغ چنان تحت فشار قرار می گرفت که کود و فضولات می انداخت. و گاهی هم شله را به صورت افقی و چهار نفری سوار بر پشت الاغ می کردند.
“حرکتِ باری “
هم اکنون بعد از آخون کردن، شله گیری،بارگیری و تنگ زدن ،حرکت کردن با نوعی خوشحالی خاص و غیرقابل توصیفی شروع می شد اما در کنار این خوشحالی،به راه افتادن قافله اُلاغی، استرس زا و همراه با اضطراب بود، چون هر لحظه احتمال” واچوهلِهسَنِ الاغ ها” و همچنین سست شدن” تنگ باری و دیگر خطرات باری وجود داشت و باید چهار چشم مراقب می بود و هر فردی مسئول هدایت و حرکت چند اُلاغی را بر عهده می گرفت و در عقب و وسط و جلوی قافله باری قرار می گرفتند تا هر گونه خطر باری را نظارت و کنترل کنند و در بین راه، هر سربالایی و سراشیبی که وجود داشت، مقررات خاص باری و تنظیمات خاص باری خود را داشت و در سربالایی معمولا، تنگ ها را سفت می کردند که خطر به پشت افتادن بار وجود نداشته باشد و یا در هر سراشیبی، علاوه بر اینکه تنگ ها را مجددا سفت می کردند،” پالان ها یا پالیم ها را هم سفت می کردند که خطر سقوط باری از طرف سر و گردن الاغ رفعشود.
“خان ششم
“راک های دشتراق “
یکی از مهم ترین خان های هفت گانه جاشیرکشون، عبور موفقیت آمیز الاغ ها از” راک ها” بود.راکه همان راههای سنگی و سنگلاخی بود که بسیار تیز، باریک،سُر و صاف، ناهموار بود که الاغ های باری حتی در مواقعی که باری هم نداشته باشند به سختی از آن عبور می کردند و هر لحظه احتمالِ ” واچوهلِهسَن” بود و همچنین مقاومتِ سُم های آهنینِ آن ها با این” راک هایِ سنگیِ ناهموار” حکایت از نبردی اصطکاکی داشت که هیچ گاه این سُم های آهنین را نه نعلی می زدند و نه ساییدگی لنتی داشتند و به شدت مقاوم بودند و لنت های از جنس نافرسودگی و ناسودگی بودند و همچنین خطر” کِچه” زدن،خطری معمول و رایج بود،چون در مسیر عبور در دالان های تنگ،هر لحظه احتمال داشت که شَله جاشیری به مانعِ سنگی برخوردی داشته باشد و خطر واژگون شدن و” کَلَه مَعلُقی” در کمین بود و هر گاه” راکه ای” حادثه می آفرید و اُلاغی” واتِر” می شد و ” کَلَه معلق” می زد، داد ِ قالِ کفر و کافری،چپ و راست پهن دشت دشتراق و اطراف و اکناف آن را فرا می گرفت و تمام خستگی کار و راه بر سر اُلاغ زبان بسته خالی می گردید و در حالی که اُلاغ نفس زنان،نفس می کشید و چشم های واترقیده اش، فقط رنگ سفیدی به خود گرفته بود و عرق های پشت گوشش زِه گونه جاری شده بود،دُم الاغ را دو دستی می گرفتند و با لگد و مشت و چوب تَر به جان این حیوان لال و زبان بسته می افتادند که دوباره بلند گردد اما بی خبر از اینکه سنگینی بار و خستگی بار سبب شده است که این حمالِ بی جُرم و جنایت، زانو زده باشد و چه گناهی و چه جرمی این زبان بستگان و کر و کُنگان ابدی، مرتکب شده اند که چنین باید تنبیه گردند و در قیامت چه پاسخي باید داد.!!!!!.
“خان هفتم”
نردبانِ بالابر و دهانه تنگِ طاق
آخرین خان، رسیدن بار و محموله های جاشیری بر پای نردبان یا”سُل” خانه بود که “شله ها” را کنار هم و بر روی هم قرار می دادند و الاغ ها از فرط خستگی، سر خود را به پایین نگه می داشتند و دُم و پوزی تکان می دادند و نفسی خَرانه سر می دادند به طوری که از شدت و سوزش نفسش، گرد و غبار از زمین بلند می شد.اگر ” کَش” دومی در کار بود،آن ها را نگه می داشتند و خورد و خوراکی حسابی می دادند تا تجدید قوایی صورت گیرد و اگر کَش آخر بود،الاغ از فرط گرسنگی و خستگی دَور بر می داشت و یورتمه وار با بدنی جاشیری و بوی جاشیری و” فیره ای اعتراض وار، حاضری خود را در نزد صاحبش اعلام می داشت.بعد از استراحتی کوتاه، فرد جاشیر کش، افرادی را باید پیدا میکرد که شله های جاشیری را بر روی پشت بام بالا ببرند که کاری سخت بود و هر کس تن به چنین کاری نمی داد و در نهایت اِکیپی از جوانان و میان سالان را پیدا می کرد،بدین صورت که تعدادی در پایین و تعدادی بر روی پشت بام قرار می گرفتند و شله ها را یکی یکی بر پای نردبان می گذاشتند وریسمان و بندی محکم و غَچه دار و گاهی هم برای محکم کاری دو بند کنار هم قرار می دادند و بند و غچه را در وسط شله قرار می دادند و از وسط” غِفت” می دادند و افراد پشت بام به بالا می کشیدند و در پایین با دست خود و چوب کمکی هُل می دادند و با کمک چوب تعادل شله را بر روی نردبان یا”سُل” حفظ می کردند و همزمان با هم از بالا و پایین شله را بر پشت بام هدایت می کردند و گاهی هم، افراد پایینی بازیگوشی می کردند و شله را هُل نمی دادند تا افراد پشت بامی، فشار حداکثری را تحمل کنند یا گاهی پیش می آمد که افراد پشت بامی جهت خنده و استهزاء شله را که تا انتهای” بُشمه” یا شیربام رسیده بود،یله و رها می کردند و از همان بالا به پایین پرتاب می شد و کفر و کافری صاحب جاشیر را به دنبال داشت و بعد از تلاش دست جمعی و حمل بر پشت خانه ،شله های جاشیری تخلیه می شدند و فردی بر پشت بام قرار می گرفت و صاحب جاشیر در درون طاق قرار می گرفت و با “اوسه” جاشیر را از دریچه پشت بامی به درون طاق می ریختند و فردی که در درون طاق قرار گرفته بود،موظف بود که تمام جاشیر را با دست به اطراف و اکناف طاق پخش و پلا نماید و آن قدر گرد و غبا جاشیری بر سر و کله اش نشسته بود که هنگامی که از طاق بیرون می آمد،پیری سبز پوش و سبز قبا جلوه می نمود....
سید کاظم فاضل
فروردینگاه ۱۴۰۴بهاری
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0