تاریخ انتشار : پنجشنبه 27 آبان 1400 - 12:10

اندر سوگِ صدایِ ایل وبه نگارش؛

مثلثِ برمودایِ موسیقی؛ روح و نیاز

مثلثِ برمودایِ موسیقی؛ روح و نیاز
و این است که در مثلث سه گانه ی آینه فام موسیقی؛ شعر و حنجره؛می توان ناکامی ها و محرومیت ها؛ فراق ها و وصال ها؛ لذت ها و خوشی های یک فرهنگ را رویت نمود و سجاد رزمجو صاحب سبک موسیقی محلی با حنجره ی طلایی و صدای افسانه ای خود تداعی کننده ی زخم های سنگین و سختی ها و مشقت های ایل بویراحمد در کش و قوس های گذران زمان بود

به گزارش“صبح خرد”، “سید کاظم فاضل” در یادداشتی به  مناسبت درگذشت”سجاد رزمجویی” نوشت  ؛

((مثلثِ برمودایِ موسیقی؛ روح و نیاز))

هیچ وجودِ همه وجود؛ نخُست افتاده ی گرفتارِ دردِ غربت؛شاهدِ بازاریِ پر فِر و زیب عالمِ ماورائی؛ مُتَنَعمِ فارغ الحالِ آرمیده در سایه ی طوبی بهشتی؛روحِ لاهوتی و ناز و نوازش؛آنگاه که‌ آدمِ نمادینِ معلوم الحال؛ مرتکبِ گناهِ فاحشِ حوایِ فریبا شد؛اولین سقوطِ صحنه ی آفرینش رقم خورد؛روحِ مُتَنَعِم و ناز و نوازش؛روحِ مخملین عرشِ عنبرین هوا به تبعیدگاهِ زمین به سرزمین نیازها و آزها؛ آلام و دام ها؛ تبعید ابدی گردید؛روح فروافتاده و غلتان؛نالان گشته و پریشان گشته از درد فراق به خود پیچده که چرا از اصل و مبدا خود فصل گردیده
گرفتارم به دام غربت و درد
نه یار و همدمی نه آشنایی
وخواهان اصل و وصل خویشتن است( خوشا ساعت که دیدار تو وینم/ کمند عنبرین تار تو وینم) و قرار ندارد( در هوایت بی قرارم روز و شب/ سر زکویت بر ندارم روز و شب) و شیوه کنان و بر سر زنان به خود می پیچد و صبور نیست و می گوید( به مو گفتی صبوری کن‌صبوری/ صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد)…به همین خاطرتمام عرش و فرش و کائنات به حالش دل می سوزانند و روح سرگشته و تفتیده حال و زلیخایِ زمان در فراق یوسف را وعده ی بازگشت به اصل می دهند:
ما ز دریاییم و به دریا می رویم/ ما زبالاییم و به بالا میرویم.‌‌.
اما هنوز بی تابانه زمان موعد را بر نمی تابد( دلم بی وصل تو شادی مبیناد/ به غیر از محنت آزادی مبیناد) تا اینکه لذت های روحانی؛ مائده های آسمانی؛ لذت های قدسی و لاهوتی را دام و دانه ی موقتی روح قرار می دهند؛ لذت و حِظتِ معنوی؛ تنها پرستارِ روح غریب است….روز و روزگاری این روح؛ صفِ رقص فرشتگان را رویت کرده و نوای ِ نی داوودی را اصغا سمع نموده و عاشق و شیدا و فریبا گشته….هم اینک مشت نمونه ی خروار است….و موسیقی با این اوصاف باید زمینی می شد و هیبت و حدت آسمانی خود را فدای تسکین روح جدا شده و زمینی میکرد و عصاره و جان مایه ی هستی؛ موسیقی لذت بخش شد….اینک نیاز این روح سرگشته موسیقی زلال روان است؛گذر زمان و تداوم زمان و تکثیر موسیقی درمان و تکثیر روح دردمند در یک مثلث لازم و ملزومی و ناز و نیازی؛ فلسفه ی وجودیشان پر رنگ تر شد و علم موسیقی پا به عرصه ی حیات نهاد.
موسیقی زاده ی نیاز ذاتی انسانها بوده که وجود تفتیده و داغ دیده ی آدمیان را موانست و ملازمت باشد و رسالت موسیقی رسالتی قدسی و ماورایی بوده…و فرهنگ های فربه و متفاوت؛آبستن موسیقی های متفاوت بوده و گاها خرده فرهنگ های محلی و رسومات محلی که چکیده و عصاره ی فرهنگ های ملی و رسومات ملی هستند؛ آبستن موسیقی محلی بوده که در فرهنگ های ملی و محلی شکل گیری موسیقی و ذات موسیقی برگرفته از فرهنگ مردم بوده و فرهنگ مردم برگرفته از زندگی عادی و روزمره ی مردم می باشد و وجه مشترک تمام روزمرگی ها و زندگی های عادی؛ ساری و جاری بودن زندگی و کم و کیف گذران زندگی می باشد که در تعیین کم و کیف های زیستی و گذران مردم؛عواملی چون محیط و جغرافیا؛ تاریخ؛سیاست و اقتصاد تاثیرگذار است و هر چه پارامترها و محک های کمی و کیفی زندگی به استانداردهای تعریف شده نزدیک باشد؛ برخورداری از موسیقی شاد یا محروم بودن از آن پیشکش مردم باشد و بر عکس….و هر گاه جغرافیا و تاریخ و سیاست و اقتصاد در افق های روشن توسعه و تعالی قرار بگیرند؛ مردم شادترند و هر گاه در فرو دست های تاریک و غروب های ناامید کننده قرار گیرند؛مردم محزون تر و غمگین ترند….ذات تمام موسیقی ها ملی و محلی برگرفته از گذشته ی شاد یا تلخ بوده که قضاوت با خوانندگان محترم می باشد‌..
از آن جاییکه زندگی ایل نجیب و سترگ بویراحمد در دامان طبیعت و دشت و صحرا جریان داشته و زندگی شیرین و عشق های شیرین و فرهادی عشایری را به همراه محرومیت ها و نداشتن های رفاهی و معیشتی تجربه کرده اند و در قیاس با پارامترهای کمی و کیفی زندگی طبیعی ایشان؛به صورت معمول و گاها به سختی و مشفت سپری میشده؛ طبیعتا موسیقی محلی آنها تحت جان مایه ها و مضامین محرومیت ها و فراق ها ؛ ساز آن کوک شده و در این موسیقی عریان فراق ها و محرومیت ها؛ اشعار و سروده های زیبنده ی محلی که باز هم جان مایه آنها برگرفته از زندگی گذشته ی مردمان می باشد به کمک موسیقی عریان می شتابد و پارچه ی مخملین و عنبرین اشعار محلی؛ تحت عنوان پیچش هنری و هنرمندانه ی صدا در حلقوم و حنجره ی طلایی خوانندگان محلی به نحو احسن و اکمل تحریر و تقریر می شود و عروس زیبای ترنُمات محلی با حُسن صدای خدادادی؛ادای دین هنرمندانه ای را خلق میکند؛ چون جمع شد معانی؛ گوی بیان توان زد……..
و این است که در مثلث سه گانه ی آینه فام موسیقی؛ شعر و حنجره؛می توان ناکامی ها و محرومیت ها؛ فراق ها و وصال ها؛ لذت ها و خوشی های یک فرهنگ را رویت نمود و سجاد رزمجو صاحب سبک موسیقی محلی با حنجره ی طلایی و صدای افسانه ای خود تداعی کننده ی زخم های سنگین و سختی ها و مشقت های ایل بویراحمد در کش و قوس های گذران زمان بود و کلداستاپ و تسکین دهنده ی درون سوزان عاشقان فراق کشیده و به وصال نرسیده در عشق بودند که عمری را در محرومیت ندیدن ها و فراق ها در جاده ی پر پیچِ خیال ِ رمانتیک؛می گذرانند و پختگی موسیقی محلی بویراحمد در صدای رسای رزمجو به اوج رسید؛ رزمجو ندایِ نسل جوانِ سوزش و سازش ها بود و ضمادِ زخم محرومیت ها و نداشتن ها بود.

روحش شاد‌….و یادش گرامی باد…..تسلیت به تمامی لرتباران

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.