تاریخ انتشار : شنبه 1 مهر 1402 - 11:15 - شنبه 23 سپتامبر 2023 - 11:15

برای سی سال خدمت در آموزش وپرورش؛

تراشیدم ،پرستیدم ،شکستم!

تراشیدم ،پرستیدم ،شکستم!
«یارمحمد همت نژاد" فرهنگی خوش ذوق کهگیلویه ای با نگارش متنی برای سی سال خدمت خود در آموزش وپرورش و آغاز دوران بازنشستگی نوشت.

“یارمحمد همت نژاد”؛” صبح خرد”/ بنام خدایی که قلم را ابزار هدایت قدم ساخت تا در تاریکراه جهالت در جا نزنیم.
هزاران سال بافطرت نشستم /بدو پیوستم و از خود گسستم /ولیکن حاصل عمرم سه چیز است/ تراشیدم ،پرستیدم ،شکستم
در دانشگاه زندگی ،عقلانیت معطوف به ارزشها تجلی گاه سطح والای انسانیت است و ارزش مانای آدمی به تثبیت موقعیت ومقبولیت اجتماعی است نه به منصب داری مقطعی. چراکه به قول افلاطون الحسن مغناطیس القلوب. شخصیت حقیقی جزئ لاینفک آدمی است و شخصیت حقوقی دستخوش تغییر . ابرکنشگران سپهر علم واخلاق که به فضیلت نطق و مزیت عقل آراسته شدند پیوسته ندا سر می دهند که بسان رود که درنشیب دره سر به سنگ می زند رونده باش/ امید هیچ معجزی زمرده نیست زنده باش.
اینک که گردش ایام، سلسله وصل موقعیت فعلی را به نطاق فراق می کشد وبعد ازسی سال تلاش در عرصه علم و ادب و فرهنگ وهنر با همه تلخیها و خوشی ها به افتخار بازنشستگی نائل آمدم ، رسن تسلی بخش خاطرم ، مسرور خاطرات در کنار هم بودن است بویژه شش سالی که در حوزه ستادی با جمع کثیری از همکارانم ،طربناک بودم وسعی من بر این بود تا اتاقکم بستر امنیتی باشد برای درد دلها و مشورت ها و گفتار ناصحانه. همواره ساعی بودم تا در مواجهه با دوستان، دانش آموزان، فرادستان و فرو دستان بستر صداقت بگسترانم چرا که معتقدم، لازمه رفاقت، صداقت است که آن را در انبان مردان جستجو باید کرد نه در توبره ی نامردان.

پیوسته به این می اندیشیدم که مبادا خاطر عزیزی را برنجانم اما اگر ناخواسته روح لطیفتان با کردار و گفتارم سوهانی خورد،صادقانه و عاجزانه طلب حلالیت می کنم و به لطف حق شناسی از همه کسانی که مرا در پرتگاه زندگی بویژه پویندگی در عرصه علم و اخلاق و تدریس و مدیریت یاری نمودند صمیمانه سپاسگزارم و کاستیهای مرا ببخشید که مرا درکوره به اصطلاح دانایی تتفتیدند و سهم من ازطلوع طلایی ۱۳۷۲/۷/۱غروب غریب خداحافظی با درس و بحث و مدرسه بود در۱۴۰۲/۷/۱ هرچند که به قول امام علی عبرت ها چه فراوانند و عبرت پذیران چه اندک ولی عبرت بگیرید از سیر تکامل من درقاب تصویرازکودکی تا نوجوانی و میانسالی وفردای نامعلوم بنده ی عاصی عصا به دست و دست آخر تاببینم به هنگام نواختن کوس رحلت شانه های چه کسی حامل تابوت من خواهد بود پس شکفته باهمه بنشین و مهربان برخیز.

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد/ باقی همه بی حاصلی و بی ثمری بود.
حقیرفقیرسراپا تقصیریارمحمد همت نژاد
۱۴۰۲/۷/۱

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.