درود، دست مریزاد، در این زمانه ی سیاست زدگی، به یاد بزرگان ادب پارسی بودن هنر است، بیتی به خاطرم آمد که در کودکی سرمشق استادمان بود و پی نوشتی در فارسی دبستان
چو خواهی که نامت رود در جهان
مکن نام نیک بزرگان نهان
کار ارزشمند دیگر از خانم عباسی دانشجوی دکتری تخصصی زبان و ادبیات فارسی، برگزاری روز بزرگداشت حافظ در صبحگاه مدرسه است
امیدوارم که این پاسداشت ها الگوی کاری و شغلی اساتید ادب فارسی در مدارس شهرستان و استان شود
نگاهی به حافظ؛
عشق را می سراید و بر جریده ی عالم ثبت می کند!
“اعظم عباسی”؛” صبح خرد”/ به نام خدای خوبی ها”
“شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش”
قلم بر می دارم و با یاری کلماتم میخواهم از کسی بنویسم که :
یا در خلوت وصل بود ،یا جان و دل خسته اش به دمی زنده می شد !
“همیشه وقت تو ،ای عیسی صبا خوش باد
که جان حافظ دل خسته زنده شد به دمت!”
یا شراب و شاهد و رندی روزگار می گذراند که اورا به حال خودش رها می کند:
حافظ !شراب و شاهد و رندی نه وضع تست
فی الجمله ،مسکینی می کنی و فرو می گذارمت!
از نشاط دل غمگین می گوید و دعای پیر مغان ورد صبحگاهش می شود!گاهی رسم عاشق کشی و شهره ی شهرآشوبی را بر قامت یار می پوشاند!
و
گاهی قصه ی خونابه ی چشم را مثل آب چشمه روان می سازد!
“حافظا!باز نما قصه ی خونابه ی چشم
که بر این چشم همان آب روانست که بود! “
روزگاری از رمیدن دیگران به حلقه ی زلف پناه می برد !
و گاهی از روی شوق حرفی چند می نگارد و هم چون مرواریدی در گوش می اندازد!
امید می دهد و تکاپو! توصیه می کند گله و شکایت نباشد و تورا می خواند به کوی طلب!
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید ،آنکه زحمتی نکشید! “
عشق را می سراید و بر جریده ی عالم ثبت می کند !
می داند:” که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها! “
پیشگو نیست !اما می داند کلبه ی احزان روزی گلستان می شود! حال و روز دل ها سر و سامان می گیرد! چرا که حال و روز دوران یکسان نمی باشد!
از بازی های پنهان و سر غیب آگاهی نیست و به پایان راه تورا می خواند! و می داند که منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید!
آری !حافظ هم شاعر است و هم عارف و انسانی عاشق ! حرمت عشق را می داند و ارزش عواطف ژرف انسانی را !
انتقادهای جسورانه اش زندگی ساز است و طنزهایش کارساز! شیوه ی درست نگاه کردن به زندگی را می آموزد!چشمی خون افشان دارد از دست کمان آبروی فتنه انگیز !
تنش از غم فراق هلالی می شود ! می ترسد و از حور و پری و حسن دل انگیز شان نمی گوید !
عاشق واقعی ست که محراب نمازش خم آن ابروی دلستانش می شود!
و می داند که هواداری و عشق ،مرغ زیرکی چون حافظ را به تیر غمزه صید می کند :
“اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هوا داری
به تیر غمزه صیدش کرد ،خم آن دلستان ابرو! “
باشد که قدرت واژه هایم قطره ای از دریای وسیع معرفت شاعر گرانسنگ را بیان کرده باشد !
امید آنگه گام هایمان در پاسداشت سرمایه های ادبی سرزمینم ایران استوار بشود و ماندگار!
اعظم عباسی سرگروه ادبیات فارسی ۰۰۰۰دهدشت ۰۰مهر ۱۴۰۲
برچسب ها :حافظ، صبح خرد، اعظم عباسی
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 1