تاریخ انتشار : سه شنبه 14 آذر 1402 - 13:51

کهگیلویه در گردنه تاریخی عبور از قومیت و لیدر های شکم گنده؛

“دانه” فریبتان ندهد و در “دام” نیفتید!

“دانه” فریبتان ندهد و در “دام” نیفتید!
اهالی کهگیلویه بزرگ؛ مراقب باشید گول اندک دانه ها را نخورید و باز در دام نیفتید؛ هیچ کس دلش برای شما نمیسوزد و این شما و ما هستیم که باید در این گردنه مهم تاریخ سیاسی، اجتماعی دیارمان با دفن کردن همیشگی قوم گرایی وارد مسیر عقلانیت شویم؛ رنجمان یکی، دردمان یکی است؛ پس مسیرمان یکی است....

باز انتخابات، باز محفل نشینی ها، باز تیترها و باز راه انداختن کاروان خودروها…

“ادریس کشاورز”؛  این حکایت همه این سالهای دیاری رنگ زرده و بخت برگشته ای است که نه توسعه ای ایجاد شد و نه اتفاق مثبتی رخ داد که هیچ، حتی رنگ دهدشت زردتر شد، بخش ها خالی از جمعیت شدند و شهرستان های تازه تاسیس در همان شکل و شمایل پیشین ماندند و روستا و دهکده خالی از شور و تلاش و کار شد، جوانان تحصیل کرده مظلومانه در شهرهای بندری و دیگر شهرها غریبانه برای اندکی حقوق سر خم کرده و قامت غرورشان شکست.

اینجا اما شکم گنده های چاق نشین و بالانشین محفل ها که حتی سواد اندک گفتار و کردار را نداشته همچنان وقیحانه از بستر این بزم ذلیلانه کاروان و دعوت های نمایشی دنبال نانی دیگر و کاری دیگرند.

اینجا زنان ایل، آن نجیبان روزگار چادر و مال زیر و مال بالا مظلومانه چنان بردگان در مزارع گوجه چینی برای اندکی حقوق که کفاف مخارج روزانه هم نمیشود دستانشان تاول زده و عظمت مقام مادری و خواهری به سخره گرفته میشود و آنان که از قبل رای همین ها گردن افراخته در مقابل وزرا و دیگران بغض می کنند و فریاد میزنند؛ افسوس نه بغض شما و نه فریاد شما قطره ای آب به دشت های تشنه و مستعد کهگیلویه بزرگ نرساند که هیچ، باز مدعی و مدعی و مدعی اند که ایهاالناس من نباشم کی و کجا فریادتان را میزند؛ براستی شرح این درد و این فغان را با کدام مثنوی هزار بیتی می توان نوشت!!!

اهالی کهگیلویه بزرگ،سربلندان سرافراز دوران باشکوه تاریخ و حماسه و برنو؛ مگر نه این است که در تمام خانه هاتان تحصیل کردگانی مسلط به آگاهی نشسته!؟ غرش کنید و بخروشید و با رایتان گردن مدعیانی که سالها خوردند، بردند و در انبوه ثروت خود خوابیده و عرق نکرده را بشکنید! از پوستین ترس بیرون آمده و شجاعانه نه بگویید، آنان را به خانه هایتان راه ندهید و گول کلمات و جملات زیبایشان را نخورید؛ اینان به رای شما نیاز دارند و فردا دوباره بر مخملین مبل ها خود نشسته و هیچ رنجی از  شما ازارشان نمیدهد..

مگر نه این است که تاریخ دارید،آب و زمین دارید ،فرزندان مستعد و تحصیل کرده دارید,گاز و نفت و منابع سرشار خدادادی دارید؟ پس کی و چه کسی باید فریاد رس شما باشد جز خود و همین بستر انتخابتان؟ چرا باید از یک سوراخ ده ها بار گزیده شوید؟

چرا باید معظلات اجتماعی ویرانگر امانتان را ببرد؟ چرا این همه آمار خودکشی در اینجا زیاد است!!باور کنید و ایمان بیاورید که خود شما مقصرید و ما و همه !

از وعده ها بگذید همان گونه که به وعده هایشان عمل نکردند ؛از پیج وخم جاده ها دهدشت با تهران و رنج غربت و سختی به ستوه نیامدید! نمیدانید که دروغ است دروغ!

آنان که به شما منت آب،گاز و برق و خانه بهداشت را میگذارند در واقع به غرورتان توهین می کنند که اگر خدمتی بود خدمت دولت ها بوده نه خدمت مدعیان گردن کلفتی که نه فرزندانشان دغدغه کار و شغل دارند و نه زنانشان رنج کار و کارگری کشیده و نه خود می دانند فقر چیست و گرانی چه مفهومی دارد و اساسا وظیفه بهارستانی ها قانون و قانون گذاری نه منت گذاشتن سر مردم ؛منت آنچه حقتان بوده و شاید بیشتر و زودتر….

خلاصه مراقب باشید،مدام از خود بپرسید چرا کهگیلویه بزرگ علی رغم داشتن این همه ظرفیت همیشه باید عقب مانده باشد و چرا با وجود منابع آبی سرشار و زمین های حاصلخیز همچنان در آتش فقر و بدبختی بسوزیم!!

یک بار برای همیشه در این گردنه مهم تاریخی سیاسی کهگیلویه به قومیت و تعصب نه بگویید و لباس عقلانیت پوشیده و لیدرهای گردن کلفت چاق را پس بزنید و انتخابی کنید نیکو،شایسته،دلسوز و باتجربه ؛ این دام ها را میشناسید و اسیر اندک دانه نشوید….

 

توضیح؛ عکس شاخص خبر تزیینی است. 

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 5 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 5
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

سیدغلامعباس موسوی نژاد سه شنبه , ۱۴ آذر ۱۴۰۲ - ۱۷:۱۵

# اینک انسان#
پاگذاشتم در رکاب مادیانِ پدرم،
دست در توبره‌ی تاریخ بردم
بیرون کشیدم، سرنوشت زنی را
از رنج انباشته پوستی بود
بی زنانگی،
بی عشق،
شوهری داشت، درخیالاتش
لالایی می گفت برگهواره ای
شیون می کرد بر گوری
اندوه می خورد وافسـوس قَی می کرد
یالهای اسبم درباد، پرچمی بود
صحرا به صحرا،
دشت به دشت،
می گذشتم از کوهها
ورنج درو می کردم
از آنچه مادرم،
به اشک چشمی،
خارتشنه ای را حیات بخشیده بود.
مردانی، تشنه‌ی خون،
وزنانی، در انتظار مرهمی،
از آسمان ولی،
رنج می بارید.
بیرق خشونت، دراهتزاز
ریش هایی درباد می رقصید
وسرشکستگی انسان…
شرمگینانه عنان کشیدم, فریاد برآوردم
اینک انسان، اشرف مخلوقات!!
دهلیزهایی از زهرآبه ای چرکین
درپیچ وتاب درّه‌ها،
خون وکف می جوشید،
از سینه‌ی خاک
ودوباره ودوباره،
سری بر نیزه با خورشید، برابری می کرد….

#موسوی نژاد غلامعباس#

دهدشت سه شنبه , ۱۴ آذر ۱۴۰۲ - ۱۸:۳۲

احسنت بر قلم شیوا و کامل ادریس کشاورز

ک-م سه شنبه , ۱۴ آذر ۱۴۰۲ - ۱۸:۳۴

صبح خرد هر کاری کنی موحد امسال هم بهارستانه
خودتو خسته نکن

سادات سه شنبه , ۱۴ آذر ۱۴۰۲ - ۱۸:۳۶

ای سید آل علی(بزرگواری)خت اولی خت اولی✌

سعیدی چهارشنبه , ۱۵ آذر ۱۴۰۲ - ۰:۱۵

هرپنج نامزد مطرح به پشتوانه قومیت پا در رکاب رقابت انتخابات گذاشتند،( در حوزه طیبی،دهدشت غربی،،دهدشت شرقی ،بهمئی،رضاتوفیق و کسری از طیبی بهمئی،) و این نفیر شوم قومیت ،سال هاست به بهانه پشت پرده درخواست های شخصی و قومیتی ،در نهانخانه فرهنگ استان ما لانه کرده و هر پنج نفر ،چه در منصب نمایندگی وچه در مناصب کشوری و استانی اثبات شده اند.
نامزد دیگرِ به کار و پردامنه در سطح عالی و با نگاه نو هم در بینشان دیده نمی شود.