به بهانه کربلای چهار و زمستان سخت تاریخ ایران؛
“خداکرم درخش”؛ جوانی که دفاع از وطن را به ادامه معلمی ترجیح داد
عملیات کربلای ۴ در سوم دیماه ۱۳۶۵ با هدف تصرف ساحل غربی اروندرود و فراهمسازی مقدمات فتح بصره آغاز شد. این عملیات با استفاده از نیروهای غواص و در تاریکی شب برنامهریزی شده بود. با این حال، به دلیل افشای اطلاعات عملیات، نیروهای عراقی با آمادگی کامل به مقابله پرداختند و عملیات با شکست مواجه شد.
سوم تا پنجم دیماه ۱۳۶۵، روزهایی هستند که یکی از تلخترین وقایع ۸ سال جنگ عراق و ایران رقم خورد؛ روزهایی که عملیات کربلای ۴ شروع و به فاصله کوتاهی از آغاز، دستور توقف و عقبنشینی نیروها صادر شد.
آمار شهدا و مجروحان این عملیات دارای ابهامات زیادی است. برخی معتقدند تعداد شهدای این عملیات چندین هزار نفر است اما روایت رسمی بنیاد شهید این عدد را کمتر از هزار نفر اعلام کرده است. رییس وقت مجلس، در خاطرات دهم دی ماه ۱۳۶۵، گزارش علی شمخانی از فرماندهان سپاه درباره آمار شهدا، مفقودین و زخمیهای کربلای ۴ را ثبت کرده است: «آقای شمخانی اطلاعات لازم را درباره نتایج عملیات شکست خورده کربلای چهار داد؛ خیلی بدتر از آنچه تا به حال گفته بودند. نزدیک به هزار شهید و سه هزارو ۹۰۰ مفقودالاثر داشتیم که اکثر آنها را باید شهید حساب کرد و حدود ۱۱ هزار مجروح که حدود نصف آنها سرپایی معالجه شده یا میشوند».
هاشمی رفسنجانی سیزدهم دی ماه نوشته که آمار مفقودین به «حدود دو هزار نفر» کاهش یافته چون «مثل اینکه کمکم پیدا میشوند.» اما او در مصاحبهای که خرداد ۱۳۹۴ با خبرگزاری ایسنا انجام داده، بدون قید عدد، تنها گفته بود «عده زیادی شهید یا اسیر شده بودند». سال ۱۳۶۵، عملیاتهای «کربلای یک»، «کربلای ۳»، «فتح یک»، «کربلای ۴» و «کربلای ۵» انجام شد که دو عملیات کربلای ۴ و ۵، وسیعترین عملیاتهای این سال محسوب میشوند. طبق آمار موجود، در این سال بیش از ۴۱ هزار نفر به شهادت رسیدند.
«مهدیقلی رضایی» از رزمندگان لشکر عاشورا، در کتاب «لشکر خوبان» از لحظاتی نوشته که نیروهای ایرانی در آب زیر آتش سنگین بودند: «میدیدم بچههایی در وسط آب، زیر بارش گلوله و خمپاره و آرپیجی تکهتکه میشوند. عراقیها ستون بچهها را در وسط آب با خمپاره و آرپیجی میزدند و خمپاره توی آب هم منفجر میشد! زیر نور منورها زخمی شدن بچهها و حتی رنگ خون آنها را که آب را قرمز کرده بود میدیدم».
«سید نورالدین عافی» در کتاب «نورالدین پسر ایران» نیز روایتی مانند «سلگی» دارد: «هنوز وارد اروند نشده بودیم که ناگهان صدایی از آب بلند شد؛ دشمن از آتشبارهایی استفاده کرد که اول روی آب را تا سطح ۶۰-۵۰ متر گاز میپوشاند و بعد میسوخت و میسوزاند. غواصانی که به ستون در آب حرکت میکردند در یک لحظه زیر آتشبار دشمن لت و پار شدند. ناباورانه شاهد گلولهباران بچههای غواص درون آب بودیم.صدای ناله مظلومانه غواصها در میان غرش آتشبارها خیلی غریب بود. نیروهای گردانهایی که از بالا وارد آب شده و از محور ما میگذشتند مقابل چشم ما قتلعام میشدند».
بنا بر روایت این کتاب، «از گردان ولیعصر لشکر عاشورا تنها حدود ۴۰ نفر به ساحل رسیدند و بیشتر غواصان گردان ولیعصر آن شب شهید و تعدادی مفقود شدند». او در بخش دیگری از لحظاتی نوشته که نیروهای ایرانی زیر آتش سنگین عراق قرار گرفته بودند: «بچهها که در یک ردیف طناب را گرفته و به هم وصل بودند به طرز فجیعی در آب زخمی و شهید میشدند. گاه صدای ناله و فریادشان را میشنیدم و دلم آتش میگرفت. دست و پای قطع شده بچهها روی آب شناور بود». به گفته نورالدین، جریان آب بیشتر شهدای کربلای ۴ را با خود سمت دریا میبرد.
اما روایتهای فرماندهان میانی حاضر در صحنه عملیات، روایتهایی است که نشان از آمادگی کامل ارتش عراق دارد؛ روایاتی که مخرج مشترک آنها هدف قرار گرفتن نیروها است و غرق شدنشان در اروند که آب پیکرها را به دهانه خلیج فارس میبرد.
«میرزا محمد سلگی» فرمانده گردان ۱۵۲ حضرت ابوالفضل (ع) در لشکر ۳۲ انصارالحسین (ع) در کتاب خاطراتش آورده «ساعت ۱۰ شب غواصها به میانه اروند رسیدند…از سمت اروند، گاه و بیگاه فقط تقتق تک تیر میآمد که طبیعی مینمود اما به یکباره زمین و آسمان در صدای وحشتناک غرش چند فروند هواپیما به هم پیچید.
بمبها دور و اطراف اسکله و قایقهای در حال انتظار فرود آمدند و با اینکه تعدادی از آنها داخل کارون منفجر شدند ولی موج انفجار و تلاطم امواج، چند قایق را وارونه کرد و بلافاصله هواپیماهای بعدی به جای بمب، انبوهی از منورهای پرفروغ را بر فراز اروند رها کردند». این منورها باعث شدند تا «غواصانی که فقط سرهایشان از آب بیرون بود» در میدان دید نیروهای عراقی و به تبع آن، «در معرض تیر مستقیم نیروهای (حاضر) در خط دشمن قرار بگیرند».
به نوشته او «صدای تکتیرها به یکباره به رگبارهای مهیب، دوشکا و ضدهوایی و شلیک آرپیجی بدل شد. منورها بیش از ۱۵ دقیقه میسوختند و شب را مثل روز روشن میکردند. غواصان که تا صد متری ساحل دشمن شنا کرده بودند، هیچ راهی جز رفتن به سمت ساحل دشمن نداشتند».
این فرمانده گردان میگوید «داخل اروند قتلگاه بچهها بود؛ پیکر بسیاری از غواصان و نیروهای پیادهروی آب بود و به سمت خلیجفارس میرفت. از گردان حضرت علیاصغر فقط فرمانده گردان- حاج ستار- از میان جهنم آتش رد شده بود».
“ٌصبح خرد”؛ شهید خداکرم درخش زاده سال ۱۳۴۶ در روستای الگن در بخش چاروسا شهرستان کهگیلویه دیده به جهان گشود و آفتاب قشنگ عمرش در عملیات کربلای چهار پس از عبور از اروند در جزیره مینو در تاریخ ۰۴/۱۰/۱۳۶۵ به غروب رسید و تا مدت ها پیکرش مفقود و بعد سالها تفحص و در زادگاهش الگن به خاک سپرده شد.
خداکرم جوان مستعد و خوشرویی که در همان ابتدای جوانی و پس از فراغت از تحصیل در دبیرستان شهید بهشتی دهدشت در مرکز تربیت معلم شهید قاسمی گچساران رخت معلمی به تن کرده و جنگ امان فرصت ادامه نداد و قلم و درس را رها کرد و با اسلحه به دفاع از کیان و مرز وطن پرداخت و نهایت در همین مسیر جاودانه شد.

CREATOR: gd-jpeg v1.0 (using IJG JPEG v62), quality = 100
در وصیت نامه خداکرم درخش آمده است؛
خدايا چنان كن سرانجام كار تو خشنودباشي و ما رستگار
به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و به نام يگانه منجي عالم بشريت حضرت بقيه الله اعظم مهدي موعود و نايب برحقش خميني كبير و با سلام بر شهداي حقيقي از صدر اسلام گرفته تا به شهداي كربلا رسيده و از شهداي كربلا تا شهداي گلگون كفن جمهوري اسلامي ايران رسيده و با سلام بر رزمندگان ظفرمند اسلام وصيتنامه خود را شروع مي كنم.
نمي دانم از كجا شروع كنم و در كجا پايان دهم وصيت هاي خود را . وصيتهاي مورد نياز را شهداي ما كردند و من كوچكتر از آنم كه بخواهم وصيتي بهتر و ناطق تر از شهيدانمان بكنم . بلكه بنا به نياز و ضرورت چندين وصيتي دارم كه بنويسم امت حزب الله و شهيدپرور ، در اين برهه از زمان مي دانيد كه استكبار جهاني دست در دست هم دادند و براي نابودي اسلام سعي و كوشش خود را مي كنند . و وظيفه هر مسلمان هم در اين موقع دفاع از دين مقدس خود و مملكت اسلامي است . اين را بدانيد كه دفاع نكردن ننگ است براي ملت اسلامي كه ادامه دهنده راه حسيني هستند پس از شما مي خواهم كه اين جنگ را تا پيروزي نهايي و گسترش دادن دين اسلام در سراسر جهان ادامه دهيد و زمينه را براي ظهوركردن حضرت مهدي(عج) آسان كنيد . تا اينكه جهان پر از عدل و داد شود و ظلم و استبداد از بين برود . امت حزب الله مي دانيد در زمان اوايل انقلاب چقدر شهيد داديم و الآن در جبهه هاي حق عليه باطل هم خيلي جوان از دست داديم . پس شما در برابر خون آنها مسئول هستيد و بايد ساكت ننشينيد تا پيروزي نهايي و انتقام گرفتن خون آنها از پاي ننشينيد انشاءالله . و اما وصيت هايم به آشنايان و دوستان و رفقا و خانواده ي خود : شما اي كساني كه اين حقير را در قيد حيات مي شناختيد اگر توانايي جبهه رفتن را داريد از قافله ي حسيني عقب نيفتيد و اگر توانايي جبهه رفتن را نداريد لااقل پشت جبهه را پركنيد و از كمك هاي خود در پشت جبهه دريغ نورزيد و پشت جبهه را محكم نگه داريد . و اما شما اي رفقايم و اي همكلاسيها و دوستانم از شما طلب حلاليت مي كنم اميدوارم كه در آن دنيا روح من را شاد كنيد و اما شما اي عزيزان همكلاسي و هم روستايي و هم منزلي من در قيد حيات از زماني كه پا به مدرسه گذاشتم تا زماني كه به اين سن رسيده ام همه اش با شما بودم و با شما انس گرفته بودم در روستا ، در مدرسه و در شهر دهدشت در منزل همه و همه با هم بوديم مي دانم كه خيلي از من زجر كشيده ايد و شما را ناراحت كرده ام در روز قيامت رو در روي شما شرمنده ام و نمي دانم چطور جوابتان را بدهم . نمي دانم كه شما من را مي بخشيد و حلال مي كنيد يا نه . پس تنها تقاضايم از شما اين است كه اولاً من را حلال كنيد و ثانياً در صورتي كه خداوند اين توفيق را نصيب من كند و شهيد بشوم به خانواده ي من سركشي كنيد و خانواده ام را تسكين دل دهيد تا براي من ناراحت نباشند و خود را به جاي من حساب كنيد براي خانواده ام . و اما شما اي خانواده ي عزيزم ، پدر عزيزم مي دانم كه با دستهاي پينه بسته ات زحمتها كشيده اي و مرا به اينجا رسانده اي و حال دوست داشتي بهره اي از من ببري ولي در اينجا از شما عذر مي خواهم و جبهه را واجب تر دانسته ام و خواستم كه راه علي اكبر را ادامه بدهم و از شما طلب حلاليت مي كنم و اميدوارم كه من را به بزرگواري خودت ببخشي.
و شما اي مادر عزيزم مي دانم دوست داشتي كه حجله ي من را ببندي اما حضرت قاسم تازه داماد را به ياد بياور . مي دانم دوست داشتي از حقوق من بخوري ولي برزو فروتني با مادرش را به ياد بياور . مي دانم دوست داشتي معلمي من را ببيني ولي يوسف دانشخواه را به ياد بياور . مي دانم كه من جگرگوشه تو بودم و تو براي من ناراحت مي شوي ولي اول براي امام حسين (ع) و علي اكبر ناراحت شو و بعد به ياد من باش و براي من اشك بريز . لذا شما براي من زحمتهاي زيادي كشيده اي و من فرزند خوبي برايت نبودم و نتوانستم زحمت هاي تو را جبران كنم از شما مي خواهم كه مرا حلال كنيد .
و شما اي پسرعموهايم در زمان طفوليت و بچگي شما را ناراحت كردم و با شما صحبت مي كردم از شما مي خواهم كه مرا ببخشيد و خاله ي عزيزم شما همچون مادر براي من بوديد و من بين تو و مادرم فرق نمي گذاشتم و هميشه تو را دوست داشتم و بعضي مواقع با شما حرف مي زدم و شما را نارحت مي كردم لذا تو را به خدا قسم مي دهم از ته قلب مرا حلال كن.
سخني با هم روستائيان عزيز ، شما اي اهالي روستا تا اين مدت كه من بودم به آن صورت تفرقه را در ميان شما نديدم . ولي اميدوارم به خداوند كه اگر ميان شما تفرقه باشد حل شود و هيچگونه اختلافي در بين شما نباشد . شايد در روستا شماها را نارحت كرده باشم پس از شما مي خواهم كه مرا حلال كنيد . از برادران رفيقم مي خواهم كه دو برادر كوچولويم را طوري تربيت كنيد كه براي اسلام مفيد باشند نه مضر و موقعي بزرگ شدند شهادتم را برايشان تعريف كنيد . از برادران عزيز مي خواهم كه روي قبرم اين نوحه را بخوانيد (شيون مكن مادر در مرگ خونبارم )
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار مورخ ۸/۹/۱۳۶۵ خوابگاه شهيد چمبري مركز شهيد قاسمي گچساران
خداكرم درخش
برچسب ها :الگن ، خداکرم درخش ، صبح خرد ، کربلای چهار
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0