تاریخ انتشار : چهارشنبه 14 مرداد 1405 - 15:12 - چهارشنبه 5 اوت 2026 - 15:12

نگارش سید کاظم فاضل؛

افلاطون کنار بخاری!

افلاطون کنار بخاری!
افلاطون کنار بخاری آتشین خود دراز کشیده است و جهان را زیر سیگاری خود کرده است و با زبان صمیمی و مادرانه خود می سراید: یک تریلی محال دارم و یک دانه سیگار و هزار معمای لاینحل.
“صبح خرد”؛ افلاطون کنار بخاری آتشین خود دراز کشیده است و جهان را زیر سیگاری خود کرده است و با زبان صمیمی و مادرانه خود می سراید:
یک تریلی محال دارم و یک دانه سیگار و هزار معمای لاینحل.
قار
قار
قار
فلامینگوهای بی شمار بر ساحل شور فلسفه.
عصاره و چکیده فلسفه، محال، حیرت و تردید است. از کثرت حیرت، محال آغاز می شود و زندگی ما را تریلی تریلی محال به یدک می کشد. محال همیشه مهمان ناخوانده هستی و آدمیان بوده و است و این گذر تاریخ است که یدکش را به ما عرضه می دارد. در عصر شکوفایی صنعت و ماشینیسم، ماشینی به نام تریلی، محال های بشری را به یدک می کشد و همین محال امروزی در قرون گذشته، هفتاد دو تن آن را به یدک می کشیدند، و با زد و خوردهای فرقه ای و چکاچاک شمشیرهای فرقه ای علیه همدیگر، محال موروثی را در دین و مذهب خود حل شده می دانستند و راز گشایی دیگری را باطل و ناحق تصور می کردند. و دل خوش به راز گشایی از فلک پیر و سقف بلند بسیار نقش، بودند که مرکز محالات بود.
اما ، این محال، در زیست بوم ساده و یکرنگِ حسین پناهی، دیارِ صفا و صمیمیت، همچنان هزار معمای لاینحل است و در حالی که پوتینای مچاله شده پُریادگارِ رنجِ و زجرِ یک فرهنگ را بر پا دارد و یک دانه سیگاری بر لب، فریاد می زند:
سنگ اندیشه به افلاک مزن دیوانه
چون که انسانی و از تیره سرطاسانی….
زنده یاد حسین پناهی، در راز هستی و چیستی آن مدام می اندیشد و به مرز دچار تحیر و حیرت می رسد. مدام در نوشته ها، فیلم ها و نقش های که بازی می کند در ورای حرف های ساده، فلسفه او آغاز می گردد. فیلسوفی که کتاب فلسفه ای ننوشت و خواننده خود را با کلمات قلمبه سلمبه و نامفهوم فلسفی به وادی حیرت و تفکر وا نداشت، فیلسوفی که فلسفه اش به زبان ساده ترجمه نشد، اما و اما جهت تفهیم و تسهیل محالات و تفکرات فلسفی خود با کاتالیزور، فیلم، قصه و داستان و شعر شروع کرد و اندیشه های فلسفی و محالات موروثی یک تاریخ و فرهنگ را به کمک زبان مادری و بسیار ساده و صمیمی خود بیان کردند و در خلوت خویش با حافظ همدرد و هم آواز می گردد:
چیست این سقفِ بلند ساده بسیار نقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست.
و سرانجام زندگی را با هزار معمای لاینحل که در ناخودآگاه جمعی تاریخش به پستو رفته است، چنین فیلسوفانه،ادیبانه تعریف می کند و با کمک جادوی مجاورت، در هم‌چیدن هنرمندانه واژگان، میسره، میمنه و ساقه و طلایه میدان زندگی را مزین به تخت، میز،خواب و مرگ و سنگ می کند و این چنین به زندگی آری می گوید:
میزی برای کار/ کاری برای تخت/ تختی برای خواب/ خوابی برای جان/ جانی برای مرگ/ مرگی برای یاد/ یادی برای سنگ/ این بود زندگی.
و در این شهر آشوب زندگی مدرنیسم و ماشینیسم، کدام نسل از اندیشمندان و فلاسفه زندگی را چنین هنرمندانه نقاشی می کند و تابلوی ماندگاری از زندگی و متعلقاتش ارائه می دهد.
این شعر زنده یاد حسین پناهی “قِران سعدین” فلسفه و ادبیات است. دو ناهمزادی که یکی به غایت محال و بغرنج است و دیگری به غایت نرم و لطیف اما قِران و هم نشینی آن دو، سعد است و تاثیر آن نه تنها چیزی کمتر از بوی جوی مولیان رودکی یا میازار موری که دانه کش فردوسی ندارد بلکه چه بسا ماندگار تر باشد.
در تاریخ بنویسم که زنده یاد حسین پناهی با هنرمندی خاص خود نشان داد که در وادی فقه و فقر و فلسفه، فیلسوفانه حق به جانب فقر است و برای پیرزنی که ماحصل زندگی عشایری اش، به شک و تردید فقهی دچار شده است، نسخه “اشکال ندارد”، می پیچد چون حسین، یادگار و نمادِ رنج و زجرِ و تاب آوری فرهنگ اصیل لر است و نمی خواهد ببیند که دلِ نازک و شیشه ای پیرزن همشهری خود ترک برداشته است و حتی گناهش را هم به جان می خرد…
و سرانجام:
چنین است که عشق هیج گاه عاشق عقل نمی گردد!
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.