تاریخ انتشار : یکشنبه 18 مرداد 1405 - 14:42 - یکشنبه 9 اوت 2026 - 14:42

یادداشت؛

حسین پناهی؛ مردی که حتی آرامگاهش هم تنهاست! 

حسین پناهی؛ مردی که حتی آرامگاهش هم تنهاست! 
اولین بار که با اشتیاق بر سر آرامگاه حسین پناهی رفتم، شوکه شدم.
صبح خرد؛ حسین پناهی؛ مردی که حتی آرامگاهش هم تنهاست!
اولین بار که با اشتیاق بر سر آرامگاه حسین پناهی رفتم، شوکه شدم.
در ذهنم آرامگاه هنرمندی را تصور کرده بودم که باید جایی میان درختان بید مجنون، نیمکت‌های چوبی و سایه‌ای آرام، پناهگاه شاعران و هنرمندان باشد؛ جایی که دوستدارانش از شهرهای دور بیایند، بنشینند، شعر بخوانند و با او درد دل کنند.
اما آرامگاه حسین پناهی در سوق، غمگین و خاموش است؛ بی‌سایه، بی‌نیمکت، بی‌المان و بی‌نشانی در شأن نام او.
قبری ساده در فضایی که انگار سکوت و فراموشی، سال‌هاست همدم آن شده‌اند.
این در حالی است که هنرمندان و دوستداران پناهی از گوشه‌وکنار استان و کشور به اینجا می‌آیند؛ برایش شعر می‌خوانند و دقایقی کنار او خلوت می‌کنند؛ اما حتی جایی برای نشستن و سایه‌ای برای ماندن نیست.
ما حسین پناهی را یکی از مفاخر فرهنگی و هنری خود می‌نامیم؛ اما آیا احترام به یک هنرمند فقط در نام بردن از اوست؟
آرامگاه او می‌تواند پاتوق شعر و هنر باشد؛ با چند درخت، نیمکت، سایه‌بان و المانی ساده اما در شأن مردی که بخشی از هویت هنری این سرزمین است.
و چه تلخ است که مردی که تمام عمر از تنهایی و انسان گفت، حالا آرامگاهش هم این‌چنین تنها مانده است.
و چه تأمل‌برانگیز است جمله‌ای که از او به یادگار مانده:
«روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که ز گهواره تا گور دانش بجست.»
کاش به جای حرف زدن از حسین پناهی، نشانی از احترام‌مان را بر آرامگاه تنهایش بگذاریم.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.