دیدار شاگردان با معلم خود بعداز ۲۷سال / نوستالوژی اوائل دهه ۷۰دهدشت!!(+تصاویر)

پایگاه خبری تحلیلی صبح خرد(جمانیوز) ،ستون های هر فرهنگ و تمدنی را عناصر مختلف مثل آموزش و پرورش و علم و هنر و ادبیات تشکیل می دهند که هر کدام معماریهای خود را دارند و البته در این میان معماران اصلی را می توان آموزگاران و معلمین دانست که بدین جهت وارثان انبیا هستند. خاطراتی
پایگاه خبری تحلیلی صبح خرد(جمانیوز)
،ستون های هر فرهنگ و تمدنی را عناصر مختلف مثل آموزش و پرورش و علم و هنر و ادبیات تشکیل می دهند که هر کدام معماریهای خود را دارند و البته در این میان معماران اصلی را می توان آموزگاران و معلمین دانست که بدین جهت وارثان انبیا هستند.
خاطراتی وجود دارد که اگرچه تکرار آن ها سخت و غیر ممکن است اما می توان با صحنه سازی و یا برنامه ریزی هایی یادی از آن خاطرات کرد.
به گزارش صبح خرد از کهگیلویه ،موضوع به ۲۷ سال پیش بر می گردد زمانی که دانشسراهای مقدماتی دایر بود و دانش آموزان از پایه سوم راهنمایی به این مراکز می رفتند تا پس از طی دوره ای چهارساله به عنوان آموزگار برای مناطق محروم درس بخوانند.
در چهار سال دانشسرای هجرت دهدشت که در خیابان پارک جنگلی بود خاطرات تلخ و شیرین زیادی در ذهنمان برجای مانده آن روزها هنوز رگه هایی از بلاد شاپور در رفتار مردمان و همسایگان مهربان دانسشرا وجود داشت و هنوز زندگی پرهیاهوی امروز ذهن ها را به خود مشغول و سردرگریبان نکرده بود.
خاطرات زیادی از سال های ۶۹ تا ۷۳ وجود دارد از مهاجران افغانی که به علت جنگ در گوشه ای از پارک جنگلی کهگیلویه در چادرها روزگار سختی می گذراندند تا برفی که در آن سالها دهدشت را سفید پوش کرد.
آن سالها فوتبال دهدشت رونق داشت، قلندر و رمضان و آرانپور برای خودشان برو و بیایی داشتند.آن روزها در دهدشت گشت ارشاد هم بود و گه گاهی به جوانان در خیابان ها هم گیر می دادند و مد لباس شلوار گشاد و موهای بلند هم مورد توجه جوانان سالهای نخست دهه ۷۰دهدشت بود.
یاد لبوهای داغ برروی چراغ های علاالدین در کنار خیابان و فلکه دهدشت با طعم فلفل تند در اوائل دهه هفتاد بخیر در آن دوران پاساژ در دهدشت درست شده بود و رونق خاصی داشت گرانترین کفش اسپورت آرتیس کره ای در سال های ۷۲تا ۷۳به قیمت ۲۷۰۰تومان بود و ظرف های غدا با آن خرما و ماست های ترش عصر جمعه و قورمه سبزی های روزسه شنبه با دستپخت آشپزهای دانشسرا در سالهای آغازین دهه هفتاد، اینها گوشه ای از خاطرات و نوستالوژی های ورودی هایسال۶۹دانشسرای دهدشت بود.
در دانشسرای هجرت دهدشت و مدت تحصیل ورودی های ۶۹اساتید و معلمان گرانقدری بودند که هنوز خاطرات شیرین آنها نقل محافل معلمان امروز و دوستانمان است چه معلمان بومی و چه معلمان گرانقدر غیر بومی از قبیل آقایان ده پناه معلم شمالی و دوست داشتنی ورزش که اولین بار تهیه یک جزوه در مورد فوتبال ،والیبال و هندبال قوانین این بازی ها را به صورت علمی یاد داد.معلمان ماندگار دیگری همچون ابراهیمی دبیر تهرانی روانشناسی ،سیف الله زاده دبیر شمالی مدیریت و آقاگلی با آن قد و قامت از شهر قم ،نادریان دبیر شیرازی ریاضی و محمد یلمه دبیر سنی ورزش و دیگران عزیزان غیر بومی که در آن سال ها در دهدشت و دانشسرای هجرت توفیق شاگردی آنها را داشتیم.
اما جمعی از دانشجویان دیروز و معلمان امروز که سالهای خدمت ۲۶تا ۲۷سال خدمت خود را در آموزش و پرورش مناطق مختلف استان می گذرانند تصمیم گرفتند جهت ارج نهادن به اساتید سابق خود و ادای احترام و تقدیر از سالهایی که این عزیزان برای ما در پای تخته و گچ آن روزگار زحمت کشیدند از نزدیک جویای احوال آنها شویم معلمان عزیزی نظیر استاد فتاح شفیعی،بمانعلی گنجیانی،نیک اندیش،فروزنده،چرامی .روشنفکر ،مظفریان ،مصلحی و دبیر شیمی بازیکن پرسپولیس آن روزهای دهدشت که ذهنم یاری به جا آوردن اسمش را ندارد (ناظمی) و رزمخواه دبیر خوش اخلاق فیزیک و سایر عزیزانی که در استان حضور دارند .و به مدد شبکه های مجازی که این روزها از شمال تا جنوب را به هم وصل کرده جمعی از دوستان در کنار هم گرد آمدند.
اما شنیدیم که استاد فتاح شفیعی کسی که ۵۰سال در خدمت تعلیم و تربیت فرزندان این کشور از مهاباد تا کهگیلویه و بویراحمد بود ناخوش احوال می باشد که در اولین فرصت تصمیم گرفتیم خدمت این پیر ادبیات استان برسیم که هنوز شعرها و خواندن متن های حسنک در کلاس درس روح و روان را صیقل می دهد
اما استاد فتاح شفیعی کیست؟
سید فتاح شفیعی اهل سوق، استان کهگیلویه و بویراحمد، شهرستان کهگیلویه متولد ۱۳۳۰ و دبیر بازنشسته آموزش و پرورش کهگیلویه می باشد.در سال ۱۳۴۸ دانشسرای عشایری بوده و به استخدام آموزش و پرورش درآمده به نقل از خودشان تا کنون که قریب به ۵۰ سال است و فقط و فقط منحصرا به تدریس اشتغال داشته و حدود یک سالی است که به دلیل بیماری نمی تواند تدریس انجام بدهد.
اولین جایی که شروع به تدریس کردم مهاباد، آذربایجان غربی، در مرکز دانشسرای عشایری داوطلبانه تعدادی افراد انتخاب شدند که بروند خارج از استان تدریس کنند و من همراه با ۱۱نفر دیگر دواطلب برای شهرستان مهاباد شدیم.
استاد شفیعی می گوید من آن زمان ۱۸ سال سن داشتم و با توجه به اینکه می گفتند آنجا سنی مذهب و شیعه های امام علی (ع)را می کشند نگرانی های برای ما و خانواده در پی داشت، و اما به هنگام عزیمت به مهاباد خلاف آنچه را شنیده بودم دیدم و همه آن تصورات به کلی محو شد و با مردمی بسیار خوش رو و مهمان نواز رو به رو شدم.
فتاح شفیعی به ذکر خاطره ای از اولین سال خود می پردازد و خاطره ای که در اولین سال حضورش در کلاس دانشسرای دهدشت هم بارها برای ما تعریف کرد و هنوز به خاطر داریم که با همان بیان شیوا و جذاب ما را بر بال کلمات خود از دهدشت به روستاهای مهاباد می برد.
او با ذکر خاطره ای از اولین سال تدریس خود در مهاباد اظهار کرد:بعد از جلسه های که برگزار شد قرار بود من در مدرسه ای در روستای اطراف مهاباد به تدریس مشغول شوم و هنگامی به روستای مورد نظر رسیدم حتی یک نفر پیدا نمی شد که بتواند فارسی صحبت کند و موقع ثبت نام نمی دانستم با چه زبانی و چطور با این مردم صحبت کنم، شرایط واقعا سخت بود خصوصا موقع ثبت نام، گذشته از همه این مسایل، حتی دانش آموزان به مدرسه نمی آمدند و همراه والدین خود به مزرعه می رفتند و شب دیر وقت به روستا باز می گشتند، سه روز به همین منوال می گذشت و من تنها می رفتم کنار رودخانه ای تا ظهر قدم می زدم و عصر به خانه برمی گشتم تا اینکه روز چهارم کنار رودخانه دیدم یک دستگاه خودرو جیپ مسافربری دارد به سمت روستا می آید متوجه شدم راننده تا حدودی فارسی صحبت می کند و از او خواستم تا مرا به سمت بوکان ببرد چرا که دیگر با این شرایط تصمیم خود را برای برگشتن گرفته بودم، در مسیر راه آنچه این چند روز بر من گذشته همه را برای راننده تعریف کردم و از من خواست از تصمیمی که گرفته ام صرفنظر کنم و مرا به مغازه ای که همه حسابهای آن روستا با آن بود رساند و قضیه را برای صاحب مغازه تعریف کرد و گفت که این آقا معلم ( به گویش زبان آنها “سپاه”) روستای قادر آباد است و با کلی اصرار صاحب مغازه مرا به خانه اش دعوت کرد و منم مجبور به پذیرفتن شدم، در همان شب با پسر ایشان که چند روزی از خدمت برای مرخصی آمده بود آشنا شدم و تا صبح نخوابیدیم و تصمیم بر آن شد که پسر ایشان از فردا با من به روستا بیاید تقریبا مترجم من باشد و اینجوری از برگشتن منصرف شدم، فردای صبح آن روز همه مردم را در یک مسجد جمع و اعلام کردیم که باید همه بچه ها از امروز برای ثبت نام به مدرسه بیایند و ما هم با خرید مقداری نقل و شیرینی برای جذب دانش آموزان این کار شروع کردیم و تقریبا بچه ها کم کم با مدرسه انس پیدا کردند کلاس ها تشکیل شد و ما هم طبق دانش هایی که در دانشسرا یاد گرفته بودیم شروع به تدریس کردیم و دیدیم هر جمله ای ما می گوییم دقیقا همان جمله را بیان می کنند مثلا می گفتیم” این کتاب فارسی است” آنها هم می گفتند این کتاب فارسی است و دیدیم با این وضع فایده ای ندارد و چون همه مدارس آن منطقه این مشکل را داشتند بعد از جلسه ای با همه دبیران آن منطقه تصمیم گرفتیم زبان فارسی را به آنها یاد دهیم، روشی ابداع کردیم “یک کلمه ای” به این صورت که کلمه کلمه هر چه در اطراف بود به بچه ها یاد می دادیم تا اینکه تقریبا زبان فارسی را به خوبی یاد گرفتند و بعد از گذشت سه ماه یعنی آذر ماه تدریس به صورت رسمی را شروع کردیم….. و بعد از این خاطرات می گوید من در آن سال ۳۴ دانش آموز داشتم.
شفیعی با اشاره به اولین حقوق خود در اولین سال های تدریس گفت:حقوق من ۳۰۰ تومان بود و ۱۰۰ تومانی هم بابت مرزبانی به من می دادند که سرجمع ۴۰۰ تومان می شد و همه کار هم با آن انجام می دادم از تامین کردن مایحتاج زندگی ام تا پس انداز مقداری از آن.
فتاح شفیعی با نان معلمی فرزند شایسته ای تربیت نموده و می گوید :هفت فرزند دارم شامل ۳ پسر و ۴ دختر همه تحصیل کرده یکی از پسران افسر نیرو هوایی امیدیه دیگر پسرم کارمند دانشگاه آزاد دهدشت و یکی دیگر هم مدرس دانشگاه و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد دهدشت می باشد و اما دخترهایم به ترتیب کارمند بانک، لیسانس علوم اجتماعی، فوق لیسانس حقوق و لیسناس تربیت بدنی را در کارنامه خود دارند و به داشتن چنین فرزندانی افتخار میکنم.
استاد شفیعی در خصوص الگوی خود در تدریس و معلمی بیان کرد:الگوی بنده در این مسیر مرحوم “محمد بهمین بیگی” بوده، اگر بخواهیم در خصوص این شخص صحبت کنیم شاید ماه ها و سالها طول بکشد، بهمن بیگی ترک قشقایی بود به همان میزان که برای طایفه خود تلاش میکرد برای دیگر مناطق هم به همان میزان تلاش می کرد و می شود در یک کلام گفت که ایشان آموزشی هم سطح برای همه اقشار جامعه داشت.(برگرفته از مصاحبه ایشان با ایسنا به مناسبت روز معلم امسال۹۵)

فتاح شفیعی معلم تنومند اما خوش قلب آن روزها که امروز با بیماری دیابت دست و پنجه نرم می کند با دیدن دانش آموزان قدیمش بسیار خوشحال شد و این خوشحال بودنش را بارها در صحبت هایش تکرار کرد.
استاد شفیعی از همان اول دیدار وضعیت پیشرفت تحصیلی دانش آموزانش را پرسید و وقتی شنید که همه دارای تحصیلات عالی هستند بسیار خوشحال بود و رضایت مندی در چهره اش به صورت واضح دیده می شد
استاد هنوز هم برای دانش آموزانش حرف داشت و به همان شیوه ی سابق با گفتن خاطره ای ، خواستار ادامه تحصیل و دانش افزایی بیشتر شاگردانش شد.
استاشفیعی خاطره ای از پزشکان هندی که قبلا در ایران کار می کردند تعریف کرد : او می گفت:آنها از شب قبل نسخه هایی می نوشتند و صبح هم هر کدام را به بیماری می دادند اما خوشبختانه امروز علم پزشکی در ایران زبانزد است و این نتیجه توجه به علم است.
در پایان این دیدار همه برای استاد شفیعی آرزوی سلامتی کردند.
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0