روزگارسیاه کوه سیاه چرام……. / بقلم ابوتراب دولتخواه

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(جمانیوز) یاداشتی که می خوانید از سری یادداشت های مخاطبین”صبح خرد”(جمانیوز) می باشد و انتشار آن الزاما به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست. می توانید با ارسال یادداشت خود، این مطلب را تأیید یا نقد کنید قبل ازنگاشتن این چندسطر پردرد به مطالعه ی کتاب روزگارسیاه از عباس خلیلی مشغول بودم
پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(جمانیوز)
یاداشتی که می خوانید از سری یادداشت های مخاطبین”صبح خرد”(جمانیوز) می باشد و انتشار آن الزاما به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست. می توانید با ارسال یادداشت خود، این مطلب را تأیید یا نقد کنید

روزگارسیاه از عباس خلیلی مشغول بودم ….ساعت چهاروبیست دقیقه ی بامداداست؛ جماعت زیادی از نهادهای ذی ربط و مردم خوابند واین خواب طبیعی ،همیشگی و عادیست.
شعله ی اتش بر فراز
کوه سیاه چرام ، بسان دوردیف مشعل بزرگ برکنگره ی کاخ خودنمایی می کند
درچنین مواقعی باد ،وزیدنش
رااغازنموده وبی هیچ ملاحظه و
توقعی به کمک اتش امده تا دستیار خوبی باشد برای این سوختن ها،جهالت ها و بی تفاوتی ها……..
درد سترگ ،نفس گیر و ویران کننده
اینجاقدعلم می کند که این اتش یا
از سهل انگاری ما زبانه کشیده است یا
ازته مانده ی سیگاری که هم قلب
انسان رامی سوزاند و هم قلب طبیعت را….
الان دراین بامداد تاچشمت کار می کند اتش می بینی و درد و دود….
دردی که از درمانش گریزانیم و دودی که تا کنون به چشم هیچ مسئولی فرو نرفته و ازتعرفه ی حقوقشان نکاسته، جز به چشم بیمار طبیعت…
هرچند شایداین اتش ازجرقه ی عدم احساس مسئولیت من شهروند زبانه کشیده باشد.
کسی چه می داند ؟؟؟!!!
فقط همگان پایان این تراژدی تلخ را می دانند که کسی نیست تا برخیزد و دست ارادتی برای این جماعت مظلوم ،مطرودوبیماربلوط تکان دهد…وهمگان همیشه خوب بلدبوده اند تا بامهارت خاص،انگشت اتهام را به سمت وسوی دیگری نشانه بروند و جناب بلوط همیشه قصه ی تلخ بی تفاوتی های ما باقی بماند و مردنش ، کشتنش و مثله کردنش را برای چند کیلو زغال جشن بگیرند و دراین سبک و سیاق غلط طبیعت کشی وبلوط ستیزی از هم سبقت بگیرند …
به گمان بنده اگر منصفانه ،بی غرض وبی طمع ،روزشمارتاریخ گذشته ی قوم لر را واکاوی و بررسی کنیم ؛هیچ درختی و جانداری به اندازه ی درخت بلوط به گردن گذشتگان ما حق نداشته است…
نیک و پسندیده و تآمل انگیزاست تابرای اثبات این مدعا….گذشته را مرورکنیم که…
که گذشتگان ما به جای تکیه بر مبلمان امروز خاورمیانه ،بر تنه ی درخت بلوط تکیه می دادند و ستون وسقف خانه هاشان را برپا و مقاوم می ساختند…
ییلاق و قشلاقشان را درزیر برگ و شاخه ی این درختان صبور و بی ادعا سپری می کردند…
سورت سرمای کهن چله ها را با هیزم خوش رنگ این درخت دفع می نمودند
استواری را از این همسایه ی بی ازار و پرسود و نفع رسان (بلوط)اموختند و به ارث بردند تا جاییکه انقدر این درخت مقدس و ارزشمند و خوشنام بود که در قاموس لغت قوم لر جای قشنگی باز نمود و اسم بعضی از گذشتگان مارا بلوط گذاشتند…واین یعنی پاس داشتن باور و فرهنگ یک ایل…
میوه ی این درخت را هم احشامشان استفاده می کرد و هم ارد و نان و در گویش لری(کلگ )که بسیارمقوی ودر تقویت معده ورفع بیماری های گوارشی ممتاز وبی بدیل بوده است…
ازپوست میوه ی بلوط ماده ای به اسم (جفت )که برای رنگرزی و ضدعفونی کننده ی ممتاز مشک دوغ زنی و اب خوری ایل بکار می رفت…
بهرمندشدن ازاین همه مواهب خدادای ازیک درخت درحالی بود که تمام این امکانات به فصول مختلف دردسترس بودوازبابتشان هیچ گونه قبض ،فیش و یارانه ای هم پرداخت نمی شد…
کوه سیاه که بسان دیواری سترگ و چشم گیر با خطی ممتدد ؛ چرام را ازبخش سرفاریاب جدا ساخته و تنها معبر خوشنام ارتباطی ؛تنگه ی عظیم پیرزال را با خود دارد؛دربخت سیاه خویش می سوزد،سوختنی که ساختنی به دنبال ندارد…
بلوط ،همان ممتازترین جلوه ی زیست بوم جهان که امروز بیماراست و برتخت بی تفاوتی نگاه وفرهنگ نحیف و لاغر ما باید بسوزد و بیفتد و ناله سر دهد ازارتفاع این همه بی تفاوتی خانمان سوز…
درختی که انقدر ارام و زیبابوده و حکم یک ریش سپید را درمیان ایل داشته و بیشتر از افرادجاهل به ظاهر بزرگ و کدخدامنش وخیلی از مدیران به مردم خدمت نموده است و امروز محتاج به طبیب تدبیر ماست….
فراتر ازمرزهاکه نگاه کنیم وزاگرس اندیش باشیم همان درخت بلوطی که چتر نجات خانواده های ایلامی در۸سال جنگ بوده است....ایلامی که شبیه ترین شعرجنگی بود…..
نگاشتن و چیدمان این واژگان به معنای بی تفاوتی مدیران نیست
بلکه تلنگریست تا ازدامنه ی شعارها بکاهیم وهم ما شهروندان و هم جماعت و طبقه ی اهل هنر و روشنفکر و مدیران وظیفه ی خویش را بهتر و بیشتر در قبال سلام دادن و اشتی قلبی با بلوط انجام دهیم و بدانیم که فرداهای زاگرس با ما بداخلاق و خاکستری است اگراز ارتفاع کشنده ی این حجم بی تفاوتی ها نکاهیم ……
ارزومندم تاوقتیکه ریزگردها،سرشان دراستان های دیگرگرم است،تدبیری خردمندانه درسایه سار قلم و قدممان فراتر ازنشستن ها و همایش ها ووو…..صورت بپذیرد….
چون دریک نیمه شب زمستان قدیم، صدای اعتراض بلوط کهن و باتجربه ای را نسبت به همین همایش ها و میزگردها شنیدم که تکیه داده بود به قلم خداوندگارسخن سعدی واین مصرع را با فواره ای ازاشک زمزمه می کرد که:::????
به عمل کار براید به سخندانی نیست
به سخنرانی هم نیست???
مانا وبانشاط باشید
سیدابوتراب دولتخواه.
پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(جمانیوز)
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0