تاریخ انتشار : یکشنبه 13 فروردین 1396 - 21:53 - یکشنبه 2 آوریل 2017 - 21:53

سوگنامه ای برای مرحوم دکترحمزه ولوی مدیر کل فقید محیط زیست فارس../ نیکنام خشنودی ایرنا

سوگنامه ای برای مرحوم دکترحمزه ولوی مدیر کل فقید محیط زیست فارس../ نیکنام خشنودی ایرنا

صبح خرد(جمانیوز) امروز در دامان طبیعت جای تو خالی ست باغبان مهربان باغ بلور ، امروز دستهای مهربان و نوازشگر تو را نخواهیم داشت تا زخم شاخه های شکسته را مرهم گذارد ، می ترسم تالابها و دریاچه های بی آب امروز اشکی نداشته باشند تا در سوگ نبودنت ارزانی راه رهگذران کنند ، امروز

صبح خرد(جمانیوز)

امروز در دامان طبیعت جای تو خالی ست
باغبان مهربان باغ بلور ، امروز دستهای مهربان و نوازشگر تو را نخواهیم داشت تا زخم شاخه های شکسته را مرهم گذارد ، می ترسم تالابها و دریاچه های بی آب امروز اشکی نداشته باشند تا در سوگ نبودنت ارزانی راه رهگذران کنند ، امروز در دامان طبیعت جای تو خالی است .

کاش بودی و زیر سایه یک بلوط پیر و نیم سوخته دو زانویت را میان دو دست میگرفتی ، آرام آرام در خودت خم می شدی و در گرگ و میش هوای فروردین به تابستانی گرم و سوزناک می اندیشیدی ، به روزهایی که شعله های خشم ،  بلوط ها را می آزرد و تو با دست خالی و با اراده ای پولادین زیر و بم های تنگه خرسی پاسارگاد را بالا و پایین می رفتی و به آتش نهیب خاموشی می زدی .
کاش بودی و به تالابهایی که حقابه هایشان را یکجا سرکشیدند و دهانشان را با تشنگی و عطش دوختند ، نگاهی از سر مهر می انداختی  و بختگان و طشک را در فوران مهرورزی سیراب می کردی .
کاش بودی و تمام قامت می ایستادی ، ظرف شکسته قانون را طوق می زدی ، پای در یک کفش می کردی و چراغ قانون را در تنگنای تاریک تنگ سرخ می افروختی و برهوت را از مهارلو می راندی ، کاش می ماندی  تا  محیط زیست را برای پاسداشت ارزشهایش و برای همه داشته هایش گرامی بدارند ، کاش می نشستی تا باد در گلوی بمو بیفتد و قوچ و میش و آهوان بمو ناله های خفته در گلو بیرون برانند .
افسوس که آن روز ، بی هوا میان ثانیه های که گنگ بود ،  بوی کافور ، پریشان را پریشان تر و بختگان را سیاه بخت کرد ، در عزای نبودنت همه آبچلیک ها  به سوگ نشستند ، ای نگاهبان سپید موی دریاچه ها و واحه ها ، براستی در جمعه ای که بوی مهر و آشتی می داد چگونه بی تو غروب را نظاره کردیم .
چگونه باشیم و ترکتازی لودرها را در بهرام بنگریم ، چگونه باشیم و میان رفت و آمد‌های تند  بلودوزرها لرزه را بر پیکر بهرام تاب بیاوریم ، چگونه باشیم و در غربت اندیشه های ناب تو  به شهرهایی فکر کنیم که گور می پرورند .
چگونه باشیم و نظاره گر چشم هایی باشیم که  عبوس و حق به جانب به گورها می نگرند ، بهرام سراسر نی ریز را بی شائبه گریسته است ، وقتی دیروز و امروز و فردا دریچه چشمهای مهربان تو را بسته یافت ، سپیدی نمکزار در بختگان به سیاهی رفت و طشک سیاهپوش جمعه ای سیاه شد.
گوزن زرد جنگل بناب چگونه  ادامه زندگی را  نعره زند ، ارژن چگونه ادامه یابد ، کاش مارگون یکجا فرو ریزد ، بسا که تو در افق افتخار ایستاده باشی و عظمت مارگون به تکریم تو فرو ریزد ، بسا که بهشت برای تو فرش خوشامد بگسترد ، بسا که  تو ایستاده باشی و بلوط و کیالک در ماله گاله سر تعظیم فرود آورند .
ای کاش دمی میان مکث‌های کوتاه تو ژرفای نبودنت را حس می کردیم ، ای کاش میان سکوت‌ لحظه هایت  دریچه ای به تکیه کلام آشنایت می گشودیم ، ای کاش باد باز هم بی هوا میان حرفهایت می پرید و از اوج گیری فلامینگوهایی نغمه سر می داد که از  بستر ثانیه‌ها بر می خیزند ، ای کاش بودی و ناله های خفه در ساعت بی تفاوتی ها را می شکستی و برای بمو همچنان پدری می کردی .
می‌دانی؟ هربار که  بر دامنه بمو می‌ایستم بغض های قورت داده و حرف های نگفته ات را برای خود هجی میکنم ، هر بار که سایه ات را بر مارگون معنی میکنم تنها و تنها بودنت را می ستایم ، من همصدا با هوبره ها در عطش هرمود و هم نوا با مرغابی ها در کم آبی کمجان حضورت را فریاد خواهم زد ، من سایه ات را بر سر آبچلیک ها می ستایم .
اینک به احترام واژه های فقید خواهم ایستاد ، به احترام چشم هایت خواهم گریست ، به احترام دست هایت مهربانی خواهم کرد و به احترام نگاه نگرانت بغض خواهم کرد ، من به احترام صدایت سکوت خواهم کرد و در هزار توی نبودنت تاریکی را تجربه خواهم کرد ، من مرد را باز هم در صدایت جستجو خواهم کرد .
از : نیکنام خشنودی .خبرگزاری ایرنا 

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.