درود بر آزاده سرافرسرافراز خوش فکر و آزاد اندیش
و درود بر هوشنگ عزیز که حق مطلب را در مورد حاج فریبرز به خوبی
ادا کردند
به قلم
“فریبز” آزادگی را به درهم و دینار نفروخت

“صبح خرد”؛ داستان غریب آزادگی داستانی که آن را پشت خاکریزها رها کردند؛ داستانی که تنها ماند ، داستانِ خمپاره و تانک و راکت!داستان سُرخِ سُرب و صلیب!
به نام آزادگی مقدس و نیز خداوندِ بخشنده ی مهربان
داستان بازگشت که میشود زیباست و نشاید زیباتر از بازگشت پرستوهایی که بر بالهایشان نقش آزادگی هست اتفاقی!
روزی که کاروان عشق به ایرانمان آمد گرچه سن ما قد نمیدهد اما حتی اندیشه ی این اتفاق زیباست.
امروز از زبان نسلی که جنگ را در گهواره شنید مینویسم.
جنگی که اصولا اتفاق قشنگی نیست و آنچه جنگ را زیبا میکند داستان خون و خشاب و خمپاره اگر نباشد زیبایی اش در شریانهای بی حد و حصر «آزادگی» ست!
خونی که بر سر نیزه های کلاشینکف در برگهای تاریخ نام کسانی را نگاشت که میراث دارِ عشق و آزادگی اند…
کسانی همچون «فریبــــــرز خوب نژاد»
آری!
زندگی همواره یک جنگ است.
جنگی که برای عده ای همیشه بوده و همواره پشت خاکریز شرافت هرگز تسلیم زر و زور نشدند.
برای مطامع و جاه و پُست، پَست نشدند!
آری با جرات میتوانم امروز مرد این داستان کوتاه را «فریبرز» انتخاب کنم.
نه از موقعیتش به نفع خانواده اش سو استفاده کرد.
چیزی که آو را متمایز کرد عهدیست که با مفهوم آزادگی بست
آزادگی را پشت مرزها رها نکرد.
تن پوشی از جنس آزادگی بر قامت خویش دوخت!
نه دلق تزویر و نه پینه بر جبین انداخت و چماق از ابوغریب آورد و بر سر هموطنی کوبید و نه تشر زد!
محافظه کاری در مسلک «فریبرز» جای ندارد، حق و حقیقت را در زیر هیچ بمبارانی رها نکرد و زورق حقیقت را با معلولش هرگز زمین نینداخت!
قهرمانی که تغییر کرد اما از خودش دور نشد و رنگ نباخت؛ آزادگی یک تئوریست که با توجه به اقتضآئات زمان متغیر و همواره باید در چارچوب آن عمل کرد و هرگز نمیتوان به یک مکان و زمان و اتفاق آن را محدود کرد.
فریبرز داستان ما یک نفر از معدود کسانی ست که آزادگی را به درهم و دینار نفروخت؛ کسی که مرام آزادگی را ارج نهاد و برای جایگاه و صندلی منزلت خودش را قربانی نکرد.
کسی عین بادنما صفتان با هر نسیمی نچرخید و بادمجان دور قاب هیچ خان و شیخی نچید و تنها در مسیر حق قدم برداشت.
کسی که تن به ذلت نداد و در برابر حق ایستادگی نکرد و باطل را نستود!
قهرمان داستان ما برای رادمـردی و شرافت مرز تعیین کرد.
او اسارت و دین و ایثارگری را به ملت نفروخت و از موقعیت خودش گرزی برای تشر بر هیچ تهیدست گریانی نه تنها نساخت بلکه همیشه صدای ضعفا و فقرا بود!
او درس مردانگی را خوب آموخت و آموزگار خوبی شد.
قهرمان داستان ما از دنیایش بهشتی ساخت و برای بهشت موعود دنیای موجود دیگران را به آتش نکشید.
کاش زبان و دفتر حوصله ی تعریف فریبرز داستان ما را داشت.
بمناسبت سالروز بازگشت آزادگان تقدیم همه ی «فریبرز» مسلکان
خداوند را سپاس
امیر هوشنگ معین فر
برچسب ها :هوشنگ معین فر،صبح خرد،فریبز خوبنژاد
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 1