.بسیارزیباوجانسوز…زنده بادآزادی وآزادگی
دلنوشته "معصومه نوری" برای "احمد مسعود"؛
شاهنامه ی تنت آکنده از شعرهای حماسی است
به گزارش“صبح خرد”، متن این دلنوشته بدین شرح است؛
جان دلم احمد مسعود جانِ جانان
بوی اویس قرنی است که از دره ی پنجشیر برجان پیام بر ان عدالت و آزادی وزیدن گرفت،
آنکه عدالت پیشه است و جان
دلش کلام حق را شنیده است
آوای” هَل مِن ناصرِ یَنصُرنی” را که از مرزهای بدون سیم و
حصارِ تن برخواسته است را به
جان دل میشنود و لبیک می گوید :
” مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید”
سالهاست که مینویسم!
سالیانیست از خداخواسته ام
نور را از سرانگشتانم به قلمم دهد تا روشنی بخشد و جز راستی و پاکی نیافریند.
ازخدا خواسته ام صدای رسای مظلوم باشم!
و
دیرزمانیست از افغانستان مینویسم!
از زنان آزاد اندیش در بندش!
از دخترکان پاک و معصومش!
ازلاله های واژگون دشت برچی!
از آوازها ی هرات و نغمه های دلنشینش!
از قندهار و جیحون وهیرمند وهریرودش!
و همچنان خواهم نوشت!
خواهم نوشت از
قربانیانِ ،جلادان داس و تبر بدست
از مغزهای راکد طالبان بی در و پیکر جامعه ای که خفقان گرفته است!
ازهرچه درد و خشم و عصیانیست که به من شهامت
نوشتن داده است تا ظلم و تاریکی و جهل و خشم را در قالب کلمات بُرنده و نورانی چونان ستاره ای در آسمان دلها بیفشانم!
جانِ جانان احمد مسعود جانم؛
آنکه به عصیان آمده ، آنکه از خدایش خواسته:”* رَب اَشرَح لی صدری! و َیَسرلی اَمری!
وَاحلُل عُقد هََ مِن لِسانی
یَفقَهوا قَولی
چگونه صدای عدالت را بشنود و لبیک نگوید!
تو آن شعر بزرگی که در دلها زلزله انداخته ای
چگونه ننویسمت؟!
تو آن خورشید گرما بخشی
که هر شعاع نورت سماع
انا الحق است
چگونه نگویمت؟!
تو آن آیه ی پاکی از قرآن روشنی بخش
چگونه نخوانمت؟!
مهرت را به دل و کلامت را به جان می نوشانم
صدها کبوتر سفید در ذهنم به پرواز در آمده اند
سیمرغِ !کوه قاف! انگار از قصه ها سربرآورده باشی!
که مرغ بیقرار جانم هوای پرواز در کوی تو دارد
مسیحای جان! عطر نگاهت
معجونیست از تو ت ها و توتون ها
؛ رنگ و بوی قهوه و کاج
چشمانت در غروبهای غریب
سرشار از غروری شاهانه است،
تو گویی یکباره از جلد شاهنامه بدرآمد ه ای در شکوه و هیبت
پهلوانی بی همتا
!
شاهنامه ی تنت آکنده از شعرهای حماسیت،
و اصالت نگاهت تغزل شاعر ه
ایست بلخی به سبک خراسانی
” رابعه قزداری”
احمد مسعود جان !امیر بی گزند:
شب که صدای چکاچک تفنگها و گلوله ها از دره ی پنجشیر خواب را از کف کفتاران و شغالان می
رباید،” کفتاران وحشی هاری که پوزه بر جهل میکشند و زوزه در تاریکی؛”
خوب میدانم روح بلند و صبورت در اندیشه ی آن واژه ی لال و مظلوم _ آزادی_ ست
!
زنده باد آن شال سرخ در مسیر باد که بوی آزادی میدهد
زنده باد کتاب و قلم و کلمه
!
زنده باد دستانی که ازتو مینویسند!
” دستانی که شکوه عشقند”
زنده باد شعری که تویی
زنده باد احمد شاه مسعود
زنده باد احمد مسعود
به قلم: معصومه_ نوری
برچسب ها :احمد مسعود،معصومه نوری،صبح خرد
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
درود بر خانم نوری عزیز
درود بر این قلم
لذت بردم از فرمت???
درود بر خانم نوری عزیز
درود بر این قلم
لذت بردم از فرمت???
عالی بود،
پنجشیر دیشموکه،پنجشیر چاروساس پنجشیر استان محروم و بی امکانات و بدبخت خودته برای همشهریا و هم استانیای خودت بنویس
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 5 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 5