تاریخ انتشار : شنبه 9 بهمن 1400 - 13:50 - شنبه 29 ژانویه 2022 - 13:50

نامه از سر درد شهروند فرهنگی به مردم؛

هر چه از “دردهایم” بنویسم کم است

هر چه از “دردهایم” بنویسم کم است
حالا شما به معلم بفرما از خدا خجالت می‌کشید یا از دولت رئیسی؟ شما خدا را ناظر و شاهد می‌بینید یا مجلس قالیباف؟ هموطن، شما حرفهای ما را شنیدید؟ از مشکلات ما خبر دارید؟ اگر دروغ گفته ایم چرا نیامدید اثبات کنید؟ اگر صداقت را در حرفهایمان دیدید چرا کمک نکردید؟

“صبح خرد”؛ آیت سعیدی شهروند فرهنگی نوشت؛

بسمه الله الرحمن الرحیم

برادر و خواهر امنیتی، برادر و خواهر انتظامی، ۳۰ سال را با درد و آه سر کردیم و خدا را بابت این جملات شاهد و ناظر داریم.

هموطن عزیز ما فرزند همین سرزمینیم هرگز حاضر به وطن فروشی نیستیم. با تو حرفهایی داریم، حرف هستند، باتوم و پرونده نیستند، شما هم که انسان هستید، عاقل، بالغ، آزاد و مخیر به انتخاب، اگر خوب بودند می پذیرید اگر بد بودند عاقلانه پاسخ دهید.

سالها پیش در ولایت ما فردی بیسواد به نام …. بود بماند که تا هر چه شنیدیم عاقبت بخیر نشد اما در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان از او به آخوند معروفی که در آن‌ منطقه در حد پیامبر(ص) مورد احترام بود و بلکه شبیه….، مردم حسابی از او حساب می بردند، شکایت شد. آخوند احضارش کرد. داشت آدامس می جوید. آخوند بهش توپید که تو این‌ ماه رمضان ازم خجالت نمیکشی داری آدامس میجوی؟ جواب داد من از خدا با اون همه بزرگیش خجالت نکشیدم تو کی هستی که ازت خجالت بکشم؟

حالا شما به معلم بفرما از خدا خجالت می‌کشید یا از دولت رئیسی؟ شما خدا را ناظر و شاهد می‌بینید یا مجلس قالیباف؟ هموطن، شما حرفهای ما را شنیدید؟ از مشکلات ما خبر دارید؟ اگر دروغ گفته ایم چرا نیامدید اثبات کنید؟ اگر صداقت را در حرفهایمان دیدید چرا کمک نکردید؟ من معلم شما یا معلم پدر شما یا معلم فرزند شما هستم. حداقل در این حد هم‌ به تو یاد ندادم؟ آنها ما را تحقیر کردند، به ما توهین کردند، سالها حق ما و خانواده‌هایمان را تضییع کردند، سالها نسبت به ما تبعیض قائل شدند همه‌ی راههای ممکن را ما امتحان کردیم، حضوری رفتیم تحویلمان نگرفتند، پیامک دادیم نخواندند، نامه نوشتیم در سطل زباله انداختند، به مذاکره دعوتشان کردیم متکبرانه حاضر نشدند، شما بفرمایید جز تجمع و تحصن راه مسالمت آمیز دیگری هست؟ از بن سلمان دعوت کنیم وساطت کند؟ پوتین را واسطه قرار دهیم؟ به دادگاه لاهه شکایت کنیم؟ آنها سالها به معلم دروغ گفتند. لطفا با ما همراه شوید، شاید روزی به کمک ما محتاج شدید. روزهای جنگ را فراموش کردید؟ ما تا پای جان بودیم. با افتخار به مدرسه‌ی ما بیایید تا از دردهای مدرسه با شما بگوییم، از زخمهای دل همکارانمان، از مصیبت های دانش آموزانمان، از گرفتاریهای آموزشی و پرورشی جامعه‌‌ با شما بگوییم. نترسید ما به شما قلم هدیه خواهیم داد. ما باتوم نداریم. احضار ما با احضار شما تفاوت دارد، ما پرونده‌ی حضور بزرگوارانه‌ی شما را در اعماق وجود بایگانی خواهیم کرد. ما به دنبال اخراج شما نخواهیم بود. ما برایتان دادگاه و رای انفصال نخواهیم ساخت. شاید در نظر ساده انگارانه و خنده دار باشد اما همکاران ما اغلب می ترسند بله ترس نان. عطار نیشابوری می فرماید: مردی از دیوانه ای پرسید: «اسم اعظم خدا را می دانی؟» دیوانه گفت: «نام اعظم خدا، نان است اما این را جایی نمی توان گفت» مرد گفت: «نادان! شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا، نان است؟» دیوانه گفت: «در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم؛ از آنجا بود که فهمیدم نام اعظم خدا، بنیاد دین و مایه ی اتحاد مردم نان است.”” بله آنها ترس نان دارند ترس دارند که نان آنها را ببرید نان آنها را آجر کنید. هموطن اگر تا چهل و چهار سال از دردهایمان بنویسیم باز هم‌هست. برقرار باشید.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.