هادی کشاورز؛
“بلوط”؛ تکیه گاه زاگرس

هادی کشاورز؛ این روزها با سیاست زدگی سیاست مداران و بی تفاوتی مسئولین ،شاید تنها چیزی که تسکین دهنده روح خسته ما باشد و زردی روی بلوط اصیل رشته کوه های زاگرس قلم باشدو نگارش،زاگرسی که شیره اش را گرفته اند و همواره مظلوم بوده ومحروم ،اما همیشه ثابت کرده که پیوسته استوار خواهد ماند و جاودان….
ای کهن ترین و زیباترین هستی زاگرس…
حس می کنم استقامتت را…
و می دانم اصالتت را….
می شنوم…
می شنوم صدای سکوتت را…
صدای خزان را در رگ و ریشه ات در سبزترین فصل سال می شنوم و حس می کنم….
صدای سنگینی برف را بر جسم عریانت…..
صدای خواب زمستانی سنجاب را در درون وجودت…
صدای جوانه زدن برگ های بهاریت…
صدای کوکوی کبوتران کوهی را بر شاخه هایت….
صدای وزش باد بهاری را بر بلندی برگ هایت…
من می شنوم بودنت را وتاریخ هزار ساله قدمتت را….
قدمت تو از تاریخ پیشی گرفت ،آنگاه که تاریخ را با ریشه تو بر صفحه ی از جنس برگ تو نوشتند….
تو از تبری ضربه خوردی که دسته اش از چوب تو بود ….
و آتشی تو را سوزاند که وجودش از جنس تو بود…
من چوب تو را دیدم در زیر تنور پیرزنی که نان برای نسل آینده می پخت…
چوب تو را پایه مَشک زن عشایری دیدم، در صبحدم و آن گاه که صدای مشک و دوغش آهنگ طبیعت شد….
چوب تو را دیدم ستون کَپَری،که زنی کودکان پاک و معصومش را به امید استقامت تو، زیر آن خوابانده بود….
من دیدم روح عابری خسته را که در مردادماه زیر سایه تو آرمیده بود…..
تو برای شروع حیات به خودت و ریشه ات تکیه کردی….
در بین کوه ها،در لابه لای سنگلاخ ها،میان دره ها،در کوه ها و میانه کمرها قد علم کردی….
وبرای بزرگ شدنت چه مرارت ها که نکشیدی….
سالها ناملایمت ها را تحمل کردی تا برافراشته شدی….
تاریخ تو را قضاوت می کند، در آن هنگام که سربازان عیلام به زیر سایه های تو تکیه زدند…
تاریخ، قدرت و اُبهت آریوبرزن را از وجود تومی داند و می بیند، این ریشه و باور تو بود که در برابر لشکر اسکندر ایستادگی کرد…
تاریخ تو به قدمت این کره خاکی است و طبیعت تورا تحسین خواهد کرد و با بودنت به خودش می بالد…
تو محکم تر و با صلابت تر از آنی که سیر گذر زمان تو را از پا دربیاورد….
درآن دم که طوفان بود، بوران بود و گرد وغبار ، تو سپر طبعیت بودی….
اکنون ای با اصالت ترین موجود کوه های زاگرس…
چون گذشته ،خودت باش و به ریشه واصالت خودت تکیه کن..
تو با قدمت و پیشنه خودت پیوسته به جنگ تمامی آفت های روزگار رفتی و همواره سربلند بودی ،چون ریشه تو قدمت در آفرینش خورشید دارد….
چون گذشته پیوسته رو پای خودت بایست و درمقابل هر آفتی کمر خم نکن…
تکیه گاه خودت باش…
تحمل کن…
وتامل کن…
که تاریخ آینده طبیعت، از آن تو خواهد بود، چون جهان،طبیعت و هستی به بودن تو نیازمند می باشد….
شاید شناخت من نسبت به تو کمتر از بزکوهی و اسب جنگجویان باشد…
اما من تو را از قدمت ریشه ات،تنومندی تنه ات،استقامت چوبت و ضخامت برگ هایت و سنگینی صبرت می شناسم…
وتمام وجود خودم و زاگرس را از تو می دانم و درک می کنم که خون من به ریشه تو گره خورده…
مردان سرزمین واجدادم در زیر سایه تو متولد شدند و همچنان سایه تو مأمن گورشان می باشد…
گاهی خوراکشان بودی…
گاهی تکیه گاه..
وگاهی پناهگاه و سرپناه…
به اصیل بودنت ایمان دارم..
پیوسته باش به خودت تکیه کن و برافراشته باش بر فراز زاگرس ….
برچسب ها :هادی کشاورز، بلوط، صبح خرد، زاگرس
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0