تاریخ انتشار : پنجشنبه 1 آذر 1403 - 9:22 - پنجشنبه 21 نوامبر 2024 - 9:22

کوچ ابدی فریدون داوری؛

ایل ماتم زده و قامت شعر شکست

ایل ماتم زده و قامت شعر شکست
شاعر نامدار ایل و ایلات استان،خوش ذوق و خوش سخن آسمانی شد.

به گزارش“صبح خرد” ،فریدون داوری شاعر نام آشنایی کهگیلویه و بویراحمدپس از سالها تحمل بیماری درگذشت.

فریدون داوری” نویسنده، پژوهشگر و شاعر حماسی و آیینی استان به دلیل مشکلات گوارشی در بیمارستان‌ شیراز بستری و پس از تحمل بیماری دیشب درگذشت.
فریدون داوری را بهتر بشناسید:
فریدون داوری از شاعران پیشکسوت در استان کهگیلویه و بویراحمد است که سروده‌های حماسی و آیینی وی همراه با نوای موسیقی محلی زمزمه گوش و دل هم استانی‌ها و لرتباران است و مردم این دیار نیز با خاطرات و شعر‌های این شاعر نام آشنا زندگی می‌کنند.
داوری ورود به عالم شعر و شاعری را از همان دوران نوجوانی و جوانی و با آن طبع شاعرانه و شیرین سخنی آغاز کرد و امروز به یکی از اسطوره‌ها در عرصه هنر و ادبیات و شعر آیینی در میان دوستداران و اصحاب فرهنگ و هنر شناخته می‌شود.
کسب رتبه نخست کنکور تربیت معلم، کسب رتبه ۲ در کنکور سراسری و ورود به دانشگاه شیراز در فارغ التحصیلی جز ۲۰ نفر اول بخش ارشد در دانشگاه آزاد نجف آباد از جمله سوابق تحصیلی داوری است.
او در سال ۱۳۶۶ به دانشگاه شیراز راه یافت و در رشته زبان وادبیات فارسی همچون دوره تربیت معلمی خود با رتبه ممتاز فارغ التحصیل وکارشناس شد.
پس از تحصیل در سمت‌های امور تربیتی آموزش و پرورش دهدشت، مسئول آموزش دانشگاه پیام نور، رئیس اداره ارشاد اسلامی گچساران، معاونت اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی استان کار کرد.
داوری در قالب‌های کلاسیک غزل، مثنوی، قصیده و دو بیتی شعر می‌سراید ولی شاهکارش را در غزل‌های ایلیش نمایانده است.
اشعار محلی را در دو قالب غزل و مثنوی سروده و زیبایی سخن او همراه با سادگیش باعث دلنشینی شعرش شده به گونه‌ای که در حا فظه ایلی و فرهنگی استان از او چهره‌ای ماندگار ساخته است.

چند شعر از فریدون داوری:

پنجره

یه نفر دفتر احساسمه سر پنجره بوه

آخرین برگ گل یاسمه سر پنجره بوه

یه نفر دوش و تیل سوز مو شوخین زه و ره

نامسلمون تیه ی راسمه سر پنجره بوه

نذر کردم تیمه بلکه و مطلب برسم

نرسیدم یه نفر شانسمه سر پنجره بوه

یه نفر تا قیی ره قصه ی احساسمه خوند

یه لکی زم گل گیلاسمه سر پنجره بوه

کاسه بهره ی تیلم شعرمه وی فصل بهار

هیچ بهرم که نیا کاسمه سر پنجره بوه

بعد بارون و ترانه ی گل گندم یه نفر

سر گندم که نزه داسمه سر پنجره بوه

مو خیال کردمه گل می نه و ماس ایکشه در

می نه که میخ تیمه، ماسمه سر پنجره بوه

عرق زلفش اوریشم دل درد مو که

عوضش پیحن و ریواسمه سر پنجره بوه

چار تیی هوشم و دل بی که کسی تیم نبرش

آخرش ای دل کم شانسمه سر پنجره بوه

ایل احساس

ایل احساسم وبار بی قرارم تا بیی دشت جونم سی عزیزم گل بکارم تا بیی

ای مو قربون قرارت بی قرارم تا بیی چینی احساسم اشکهس دردوبارم تا بیی

دلم بردن ایل لیلی خو نیارم تا بیی عید نوروز بهار،بی بهارم تا بیی

سی صیاد غم نشهسه من کشارم تا بیی چی بهونی بی خلال بی مال بارم تا بیی

سرو باغ ارزومی ،سی تو مندم منتظر پشت ورد انتظارم انتظارم تا بیی

ای مو قر بون قرارت بی قرارم بی قرارم تا بیی

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 1
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ایل غم پنجشنبه , 1 آذر 1403 - 9:34 - پنجشنبه , 21 نوامبر 2024 - 9:34

شعر تب کرده و شاعر مرده