گزیده از زندگی نامه شهید “سید نوذر موسوی” /دلنوشته بقلم سید عادل موسوی

پایگاه خبری – تحلیلی “جمانیوز”(jamanews.ir) بسم رب الشهداء والصدیقین آه ا ز آن ظهر عاشورای تو خون به وجد آمد از آن غوغای تو با عروج سرخ جاویدان تو بوسه زد لاله به جای پای تو ای سفیر دشت سرخ نینوا آیه ی نازل شده بر نیزه ها دل به پاس آن همه آزادگی داده
پایگاه خبری – تحلیلی “جمانیوز”(jamanews.ir)
بسم رب الشهداء والصدیقین
آه ا ز آن ظهر عاشورای تو خون به وجد آمد از آن غوغای تو
با عروج سرخ جاویدان تو بوسه زد لاله به جای پای تو
ای سفیر دشت سرخ نینوا آیه ی نازل شده بر نیزه ها
دل به پاس آن همه آزادگی داده سر آهنگ ترتیل تو را
هجر گل آن هم به هنگام بهار کرده هر پروانه ای را بی قرار
نعش گل را چون که باران غسل داد چشم شبنم شد غمین و اشکبار
((گزیده ای از زند گی نامه جانباز شهید حاج سید نوذر موسوی))
درمیا ن امواج خروشا ن رود تغا ر و آهنگ خوش جویباران چشمه سیاه همراه با نغمه پرندگان خوش آواز ورایحه دل انگیزگلهای نارنج درروستای خوش ونقش نگا رتل بابینه که ا زدورجزیره ای زیبا به چشم می آید ودل هر رهگذری را می ربا ید در کلبه گلی یکی ازسلاله آل طاها و یاسین به نا م سید مهراب از سادات امام زاده علی (ع) د رآبا ن ۱۳۳۳ فرزند پسری از مادری وارسته چشم به جهان می گشاید.
با شنیدن گریه نوزاد از فرط خوشحالی چون پرنده ای می خواهد به پرواز درآ ید. فورا گوسفندی به شکرا نه ا ین موهبت الهی قربا نی و گوشتش را بین اهالی تقسیم می نماید.سرازپانمی شناسد ازخالق خودشاکر و راضی است که فرزندی را به او هدیه داده است . نامش را نوذرمی گذارد. پسر دردانه پدرمی شود وپدر لحظه ای ا ز پسردل نمی کند ویعقوب وار یوسفش را نظاره گراست.
نوزاد کم کم بزرگ می شود. دوران کودکی اش را درآغوش پدر و مادرش با بازی های کودکا نه و هوش سرشار سپری می کتد . از دیدن مدرسه وشاگردها ذ وق زده می شود لحظه شماری می کند که وارد حریم مکتب عشق شود .
بی صبرا نه منتظر ا ست لحظه موعود فرا می رسد وارد دبستان می شود وبا عشق فراوان به کسب علم و معرفت مشغول می گردد. این دوران برای سید خاطره انگیزو ما نا می شود.ازحا ل وهوا آن دوران وآموزگارانش خصوصا آقا ی کرمی که ایشان اکنون در قید حیات است خا طره ها می گوید. دوران ابتدایی را با کسب نمرات خوب به پایان می رساند.و امیدوار است که بتواند ادامه تحصیل نماید. اما حسرت بردل می ماند و به علّت کوهی از مشکلات با قافله عشق وداع می نماید وسرنوشت جدیدی برایش رقم می خورد بعد از مدّتی کوتاه پدرکه تنها یادگارش شهید است رهسپار کوی دوست می شود و پسردرفراق پدر خون می گرید.
مرثیه غم می سراید. مدّ ت ها در کنج خانه عزلت نشین می شود. آسمان زند گی اش را تیره وتا ر می بیند. ما د رش او را د ر آغوش می گیر د،لداریش می دهد ،فرزند را مورد تفقد و مهر مادری را نصیبش می نماید. سید نوذر به خود می آید با توکل به خدا به آرامش می رسد به خود دل داری می دهد از زیر آوار غم بلند می شود.
رخت عزا، ازتن می زداید و به رود خا نه زلال زند گی چشم می دوزد می بیند که توقّف نا پذیراست. همت می کندوبا کاروان زندگی همرا می شود و با کارگری و کشاورزی مخارج زندگی اش را تامین می کند در سن ۱۷ سا لگی با دختر عمویش ازدواج می نماید. خداوند به اوفرزند پسری عطا می کند اما آفتا ب عمر پسر د یری نمی پاید که به خاموشی می گراید .
باز هم سید در عزای جگرگوشه اش فرو می رود. اما تقدیرا لهی را پذ یراست درسا ل ۱۳۵۲ لباس مقدس سربا زی به تن می نماید. ابتدا به شهرستان سبزوارخراسان اعزام می گردد بعد در منطقه جلدیان استان کردستان و اواخر دورا ن خدمتش را در ژاندارمری شهرستا ن کهگیلویه به پایان می رساند .
به زادگاه خویش برمی گردد.در سا ل ۱۳۵۴بدترین واقعه زندگی برایش رقم می خورد مرگ مادرش را درربود .مرگ مادر هم چو پتکی رعدآسا بر سرش کوبیده شد. قلبش شراره ای ا ز آتش می شود. مرگ ما در برایش داغی جانسوز وآتشی سوزنده بود.اما چاره چیست که مرگ حق است وباید تقدیر الهی را پذیرفت. از سا ل ۱۳۵۴لغایت ۱۳۵۷به شهرستان گچساران بارسفر می بندد ودر شرکت پارادیس مشغول به کار می گردد. وگشایشی نسبی در زندگی اش حاصل می شود .
در سا ل ۱۳۵۷ همراه با انفلابیون د ر را هپیما یی ها علیه نظام ستم شاهی فعالانه شرکت می نماید. به فرمانداری دستگاه جور و زور حمله می کنند و اسا س حکومت ظا لم را در شهرستا ن به لرزه در می آ ورند . به روستا که می آ ید اها لی وجوانان روستا را به مبازره علیه طاغوت تشویق و تحریک می نماید. واین را برای خود افتخا ر می دا نست .
وقتی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید به زادگاه خود رجعت می کند. ودر اداره کشاورزی شهرستان کهگیلویه به صورت قراردادی استخدام می شود. ودر راستای وظایف شغلی اش به نحواحسن انجام وظیفه می نمود. به رزق حلال اعتقاد داشت و آوردن لقمه ی حلال برسر سفره زندگی اش را افتخار می دانست. او عاشق نظام مقدس جمهوری اسلامی بود. وی در دوران د فاع مقدس به فرمان رهبر فرزانه اش لبیک گویان روانه کربلای ایران زمین می شود. زیرا اعتقاد داشت که دفاع از نظام و اسلام اوج افتخار و نشان از آزادی و آزاد گی دارد.
در مهرما ه سا ل ۱۳۶۵ به اتفا ق برادرش سید ایمور موسوی به مناطق عملیاتی جنوب کشور ( آبادان) اعزام می گردد. ودر عملیات کربلای ۴ خالصانه و عاشقانه شرکت می جوید. که خودش به شدّت مجروح شیمیایی می شود و برادرش سید ایمور موسوی به فیض شهادت نایل می گردد. سید را برای مداوا به تهران انتقا ل می دهند و نزدیک ۲ ماه د ر بیما رستان های لبافی نژاد و بقیه الله بستری می شود پس از بهبود نسبی مرخص وبه زادگاهش بر می گردد.
درحالی که نالان از این که از قافله عشق جدا و همسفر برادرشهید ش نگردید. قطرات اشکش چون باران از آسمان ابری و سیاه بر زمین فرو می ریخت . از سال ۱۳۶۵ تا سال ۱۳۹۲ بارها مرتب و مداوم د ر بیمارستان های کهگیلویه و بویراحمد ، تهرا ن و فارس بستری بودند. با ریه آلوده به مواد شیمیایی زندگی رقت باری را سپری می نمود.
با هر نفس کشیدنی کوهی از درد را تحمّل می نمود.صدای خس خس سینه درد و رنج نا شی از جراحات به جا مانده و سرفه هایی که امان انسان را می برید ، یار و انیس ا ن عزیزسفرکرده بود. عیادت کنندگانش نمی توانستند ۵ دقیقه نظاره گرش باشند. چه شب هایی که تا صبح از نفس تنگی می نالید.درب اتاقش را می بست تا اهل بیتش آسوده بخوابند.
آخرین با ر در بیمارستان ام آر آی شیراز بستری می شودکه نزدیک به ۳ ماه طول می کشد.روز به روز حا لش وخیم ترمی شود. دیگر نمی توانست نفس بکشد . آبی بنوشد وغذا یش ، آبش سرم و دارو بود. دهانش از ازلوله و شلنگ پربود ودستان و پاهایش به تخت بیمارستان بسته بود. فقط با اشاره با فرزندانش ارتبا ط بر قرار می کرد .
با چشمانی اشک بار فرزندانش را نگاه می کرد. می خواست به آنها بفهماند عزیزانم رفتم سفری که آمد ن نیست مرا ، دیگر بابا ندارید. چه سخت است پدری که با فرزندانش ا ین چنین غزل خدا حا فظی بسراید. پزشکان آخرین تلاش خود را کردند گلوی مبارکش را شکافتند تا شاید راه تنفس اند کمی باز شود. اما مفید واقع نگردید زیرا ملائکه و فرشتگان بی صبرانه از طرف معبودو خالق ما موریت یافتند که او را آسمانی و رهسپار کوی دوست نمایند.
ردای رستگاری بر تنش بپوشند. واو را مژده دهند که ایام رستگاری فرا رسید. سرانجام این ماموریت به دست فرشتگا ن مقرّب درگاه ا لهی در تاریخ ۲۵ /۱۲/۹۲ ساعت ۱۱ صبح محقق گر ید و روح بلند و ملکوتی سید به ملکوت اعلی پیوست. و به جمع افلاکیان خا ک و برادر شهیدش پیوست. از شهید والا مقام ۲ فرزند پسر و ۶ فرزند دختر به یادگار مانده است. روحش شا د و راهش پررهرو باد .
از ویژگی ها و خصوصیات بارز شهید تدین خالصا نه ، صداقت ، تواضع و خشوع ، امانت داری وصله ی رحم موج می زند. همواره ذ کر خدا و ائمه معصومین بر لب داشت . او عا شق حریم کبریا یی و ائمه اطهار بود. د و مرتبه حلاوت زیارت خانه خدا را چشید و مفتخر به زیارت بارگاه پیامبراعظم و قبرستان بقیع شد. و سه مرتبه به زیارت عتبات عا لیات شتافت و چندین بار ، بارگا ه ملکوتی ثامن الحج و دیگر امام زادگان را زیارت می نمود و فیض فراوان نصیب حالش می شد .بسیار مهربان و عاطفی بود . کسی از او در این دنیا آزرده نشد. همیشه تبسم بر لب داشت و مزاح می نمود. عشق مردم و فا میل در سر داشت. در امورات خیر پیشگام بود اهل ریا و تزویر نبود. جانباز۷۵ درصد بود امااز این مقام استفاده ابزاری ننمود. به ندرت به بنیاد شهید مراجعه می نمود. به دنبال اسم و رسم نبود . و هیچ گاه به فکر ثروت اندوزی نبود. می خواست گمنام بماند و می فرمود من برای خدا و اسلام جانباز شدم و زیبنده نیست برای دنیا نتیجه کارم تباه شود. و همیشه به فرزندانش توصیه می کرد که این فرمایش امام عزیزمان سر لوحه کارتان باشد” برای خدا کار کنید تا نتیجه کارتا ن تا ابد با قی بماند ” شهید با فرزندانش بسیار مهربان و صمیمی بود و الحق فرزندان خوبی برای این مرز و بوم تربیت کرد. خدایا روح بلندش را با انبیا و ائمه اطهار محشور گردان آمین
((تنظیم و گرد آورنده سید عادل موسوی))
پایگاه خبری – تحلیلی “جمانیوز”(jamanews.ir)
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0