“فریادهای در گلو مانده، گِله های ناگفته” / دکتر علی مندنی پور

پایگاه خبری – تحلیلی “جمانیوز”(jamanews.ir) (صبح خرد) “فریادهای در گلو مانده، گِله های ناگفته” چه سخت است ،در دل گریستن و دَم بر نیاوردن وآرام به کنجی خزیدن و با خویشتن خویش خلوت گزیدن ، کتاب زندگی را ورق زدن ودردها و رنج های بیشمار استخوان سوزش را مرور کردن ، با دنیایی از امید
پایگاه خبری – تحلیلی “جمانیوز”(jamanews.ir) (صبح خرد)
“فریادهای در گلو مانده، گِله های ناگفته”
چه سخت است ،در دل گریستن و دَم بر نیاوردن وآرام به کنجی خزیدن و با خویشتن خویش خلوت گزیدن ، کتاب زندگی را ورق زدن ودردها و رنج های
بیشمار استخوان سوزش را مرور کردن ، با دنیایی از امید و آرزو و اگر ومگر و شاید و بایدهای آن به درد دل نشستن ،از بخت بد و قصه ی همیشگی تقدیر و سرنوشت یاد کردن و از روزگار “کج مدار” نالیدن و گِله مند بودن!
سنگ نا امیدی بر سینه اَهل عالَم کوبیدن ،خود را عقل کل خطاب کردن و از همه گناهان مُبَرّا دانستن ودر عالم خیال همه را یِکسره محکوم کردن ،
خود را معیار حق و دیگران را باطل پنداشتن ،به دفعات در وادی آزمون و خطا قرار گرفتن و در دایره ی روز مَرّه گی گرفتار آمدن ، بی برنامه و بدون هدف بدور خود چرخیدن ، با عالم و آدم سر دعوا وجنگ و خشونت داشتن ، همگان را کافر پنداشتن و روز را به شب و شب رابا تَوَّهُم به صبح رساندن!
این است “برنامه” یک روز زندگی من وما !
دیر زمانی است ،از سر احساس درد و شاید هم نا امیدی !مُدام با خود کلنجار رفته ومی پرسم:
در میانه ی قیل و قال و هیاهوی گوش خراش این روزگار ناسازگار که مردمانش”عصا از کور می دزدند” ونان از گرسنه و جامه از برهنه و آب ازتشنه دریغ می دارند و” زشتی”، لباس “زیبایی”را بر تن کرده وبا وزش نسیمی و چرخش حرکت انگشت اشاره ای از سوی صاحبان “قدرت”و ” ثروت”فرصت را غنیمت شمرده و در جهت دستیابی به
مصالح و منافع فردی ، گروهی،خطی و باندی گام بر داشته ، در چشم به هم زدنی
بنام ارزش ها و بکام خواسته ها و امیال دلفریب این دنیایی چنانکه رسم زمانه است ،
صدها پشتک وارو زده ،رنگ باخته و چند چهرگی و چند رنگی پیشه نموده و بر این بازی “پلشت” ،”زرنگی ” نام نهاده ،بدان افتخار کرده و مُباهات می ورزند!
دل نوشته هایی از این دست چه دردی را ،از دردمندان دوا کرده و خواهد کرد و چه آثار عملی و مَلموسی در زندگی روزانه آنها ببار خواهد آورد؟
جوابم این است :
خوب میدانم ،در چنین اوضاع و احوال و با چنان چشم اندازی ،امید به بهبود حال و روز این مریض محتضر ،که “جامعه اش “می خوانیم ! و کوشش در جهت نجات آن از این حالت “درهم ریخته و نا بسامان”، به مثابه “آب در هاون کوبیدن” است وسرآبی فریبنده بیش نیست!
بی درنگ به خود آمده ونهیب می دهم ،مگر نه این است که:”مرگ حقیقی برای انسان مرگ امید است”
و “وای بحال کسی که همچون مرغ قفس ،نان وآبی و آسایشی دارد،اما کوشش و امیدی ندارد.”
وبه دیگر سخن:”امید بذری است ،که در مزارع دلها ،محصولی ازسعادت و خوشبختی ببار می آورد.”
آ نگونه که تجربه فردی و جمعی زندگی نشان میدهد ،
با بکار گیری اکسیر “امید و اراده ” می توان مانع ها را در نوردید و بر مشکل ها پیروز گشت و این است ،رمز موفقیت در زندگی.
پس بیایید و بیاییم ،با امید و اراده ای محکم گام بر داشته و با تکیه بر این دو واژه ی زیبا و زندگی ساز ،نوید آینده ی بهتری را بخود و همنوعان داده و با تمام توان برای رسیدن به قله ی پیروزی در زندگی قدم بر داریم.
واما حیفم آمد، از این مهم در گذرم و برای ثبت وضبط در خاطره ها هم که شده ،چند جمله ای را اگر چه کوتاه بر زبان نیاورم،و آن اینکه :
سرانجام کار وزار “حیدری و نعمتی”انتخابات اخیر، با همه “زشتی ها “وگهگاه “زیبایی ها”و کش وقوس های فراوانش فرو کش کرد و پس از یک دوره ملال آور و بحث انگیز ،تو گویی ظاهرا تا انتخابات بعدی جای خود را به آرامش داده !
بی پرده بگوییم و با شهامت اذعان کنیم :زخم های عمیق ،بد منظر و دور از انتظاری را در چهره ی فرهنگ شهر ودیارمان از خود باقی گذاشت!
زخم هایی که اگر چه مسبوق به سابقه بوده اند ،اما در هیچ دوره ای به این شدت وغلظت آزار دهنده نبوده اند و ترکش شان
برای آینده ی این فرهنگ ویران کننده نبوده ونیست !
زخمهای “کاری” که برای اهل فهم و درک در آتیه درد های
بیشتری را از خود نشان داده، که اگر دلسوزان به حالشان فکری نکرده و تدبیر ی اصولی و منطقی نیندیشند ،بی تردید زمینگیرمان خواهند کرد.!
زخم هایی که هیچیک از شهروندان وظیفه شناس و مسولیت پذیر ،بویژه در آنچه به “سیاست و سیاست ورزی”
مربوط می شود،قادر نخواهند بود از زیر بار مسولیت سنگین و کمر شکن آن شانه خالی کرده و در بوجود آمدن این وضعیت” نابسامان” در برابر محکمه وجدان خود را مبرا دانسته و گفتار و رفتار و کردارشان را در آفرینش این” آشفته بازار” توجیه نموده و با قرار گرفتن در حاشیه امن به رسم شناخته شده زمان ،فریاد “کی بود ،کی بود،من نبودم “
سر داده و دیگری را متهم نمایند!
چه، با عنایت به دیده ها و شنیده ها ،بر اهل اخلاق و انصاف و ایمان چنین ادعایی
پذیرفته نیست!
ای بَسا ،عزیزانی در مقام انکار این واقعیت تلخ بر آیند!
تا آنجا که میدانیم و میدانید ،و ورای همه اینها خدا آگاه و داناست.به مصداق مثل معر
وف ،زیبا و پر معنای :
“در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است.” جا دارد
با شهامت بگوییم: “اگر نکرده ایم ، نتوانسته ایم”والسلام.
بخود اجازه ندهیم ،برای رسیدن به” هدف”از هر وسیله ای بهره گرفته،چهره زیبای فرهنگمان را زشت و بد منظر نشان داده وتاسف بار تر آنکه “بنام خود ” و “بکام دیگری”
انگشت نمای همگان گردیم!
چه،شرع ، قانون ،عُرف و اخلاق به ما چنین مجوزی را نداده و نخواهد داد!حال چگونه و با کدام انگیزه و تحت تاثیر چه علل و عواملی بدین حرکت قهقرایی و غیر اخلاقی مبادرت ورزیده میشود و توجیه شان برای ارتکاب این اعمال و رفتار چیست ؟ فعلا بماند! باشد ،تا در آینده ای نه چندان دور به این مهم پرداخته شود.
انتخابات که چه عرض کنم ،انتخابات ها آمده اند و رفته اند و همچنان می آیند و می روند ؛بگذاریم آثار زیبا،مفید و بیاد ماندنی از آنها برایمان بیادگار بماند.
با انتخاب های عقلانی ونه احساسی مفید ترین ،اگاه ترین ،کارا ترین و شجاع ترین ها را برای دفاع از حقوق حقه خویش در جایگاه وکیل وامانت دار بر گزینیم ؛چه در خانه ملت و چه در انتخاب های دیگر زندگی.
تردیدی نداشته باشیم که با یک انتخاب احساسی با هر انگیزه ای به قومگرایی،جغرافیا محوری، تَشَتُت ،اختلاف ،کینه ورزی،
خشونت ،افتراء و تهمت، دروغ و…
دامن زده ایم. حرکتی که دیر یا زود آثار زیان بارش به زندگی شهر وندان خواهد رسید ولهیب آتش آن خانه و کاشانه همگان را فرا خواهد گرفت !که هرگز چنین مباد.
چه رای داده باشیم وچه رای نداده باشیم ،منتخب اکثریت در چارچوب قانون و قاعده بازی ،امانت دار ، معتمد و نماینده همه است.
در قاعده بازی دِمُکراسی مردم باید بپذیرند ، منتخب مردم نیز با چنین چشم اندازی وارد شده ودر عمل نشان دهد ،که نه فقط نماینده یک شهر و شهرستان و منطقه ،که نماینده و مدافع مصالح ومنافع همه ملت ایران است؛و بداند که وظیفه اصلی اش قانونگذاری است و نظارت بر حسن اجرای قانون و نه چیز دیگر!
وتوصیه ای برادرانه به همه عزیزانی که در بازه زمانی انتخابات سرکی به تاریخ کشیده و می کشند و بدون لحاظ کردن ظرف زمانی و مکانی در مقام مقایسه با شخصیت های تاریخ این مرز و بوم بر می آیند!شما را بخدا بگذارید این بزرگواران آرام بخوابند .اجازه بدهید امیر کبیر ها ستار خان ها و باقر خان هاار دست بازیهای سیاسی ما سرِ راحتی بر بالین گذاشته و تن شریفشان را نلرزانیم!
فریادهای در گلو مانده و گله های نا گفته بسیار است ؛
عمری باقی باشد ،در آینده به تناسب نیاز با هم مرور خواهیم کرد.
به امید روزهای بهتر.
پایگاه خبری – تحلیلی “جمانیوز”(jamanews.ir) (صبح خرد)
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0