آب…آب…زندگانی…و…/ بقلم محمود منطقیان

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(جمانیوز) آب…آب…زندگانی…و… ………………………………. چندسال پیش یک روزداغ تابستان دلم ازشهرگرفته بود هوای بیرون کردم ورفتم زیرسایه درختانی که کناریک زمین زراعی بودندقدم زدم وسپس نشستم.حدود ساعت یازده صبح بودکه درآنجا آزمون تنهایی پس می دادم وقصدم این بودکه پس ازکمی گذراندن وقت ودیداربا طبیعت خشک وبی طراوت تابستانی بروم سرجاده و به
پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(جمانیوز)
آب…آب…زندگانی…و…
……………………………….
چندسال پیش یک روزداغ
تابستان دلم ازشهرگرفته بود هوای بیرون کردم ورفتم زیرسایه درختانی که کناریک زمین زراعی بودندقدم زدم وسپس نشستم.حدود ساعت یازده صبح بودکه درآنجا آزمون تنهایی پس می دادم وقصدم این بودکه پس ازکمی گذراندن وقت ودیداربا طبیعت خشک وبی طراوت تابستانی بروم سرجاده و به شهربازگردم.تابستان بود وفصل گرماوعرق ریزان و تشنگی ونیازبه آب.
فکرمی کنم هرانسانی نیاز داردکه بخشی ازوقت روزانه ویاهفتگی اش رابه تنهایی بگذراندتالحظاتی رادربحر بی کران وجودخویش سیر نماید.زمانی را برای درخود زیستن وگردش در درون گذراندن بهره ای داردکه زندگی درجمع وشلوغی آن را ازآدم می گیرد.آدمهای امروزچنان سرگرم دنیای بیرون هستندکه ازدنیای درون بریده ودورشده اند
راستش رابخواهید جهان درون اصل وپایه بودن است وبسی گسترده ترازدنیای پیدا وبرون است وهمه چیزآدمها
ازدرونشان برمی خیزد.درون جایگاه اندیشه ها ونیتهای نیک وبداست.درون جایگاه رویش زیباییها وزشتیهاست
ودرون خاستگاه نیک وبد وخیروشراست:
……………………………….
چندسال پیش یک روزداغ
تابستان دلم ازشهرگرفته بود هوای بیرون کردم ورفتم زیرسایه درختانی که کناریک زمین زراعی بودندقدم زدم وسپس نشستم.حدود ساعت یازده صبح بودکه درآنجا آزمون تنهایی پس می دادم وقصدم این بودکه پس ازکمی گذراندن وقت ودیداربا طبیعت خشک وبی طراوت تابستانی بروم سرجاده و به شهربازگردم.تابستان بود وفصل گرماوعرق ریزان و تشنگی ونیازبه آب.فکرمی کنم هرانسانی نیاز داردکه بخشی ازوقت روزانه ویاهفتگی اش رابه تنهایی بگذراندتالحظاتی رادربحر بی کران وجودخویش سیر نماید.زمانی را برای درخود زیستن وگردش در درون گذراندن بهره ای داردکه زندگی درجمع وشلوغی آن را ازآدم می گیرد.آدمهای امروزچنان سرگرم دنیای بیرون هستندکه ازدنیای درون بریده ودورشده اند
راستش رابخواهید جهان درون اصل وپایه بودن است وبسی گسترده ترازدنیای پیدا وبرون است وهمه چیزآدمها
ازدرونشان برمی خیزد.درون جایگاه اندیشه ها ونیتهای نیک وبداست.درون جایگاه رویش زیباییها وزشتیهاست
ودرون خاستگاه نیک وبد وخیروشراست:
**ای شهابرگشتی ازخصم برون
زان بترخصمی بوددر اندرون”
ازدرون رویدنهال خوب وزشت
وازدرون هم دوزخ آیدهم بهشت
درون خانه ومنزلگاه امنی است که ویژه هرآدمی است وجای سرک کشیدن دیگران ونامحرمان نیست.آنجا تنها خودتی ودنیای بی کرانه خویش ومی توانی درآنجا باخودت خلوت کنی وازاین جهان هزاررنگ وفریبابرای زمانی بگریزی وبه درون خویش پناه ببری وچند”آنی” ازشرو شوردنیا فارغ شوی وپرسش هایت راباخودت درمیان آوری وجهان درون خویش رابهتر بشناسی وبه رمزو رازش بیشترپی ببری.
همه آشوبها وغوغاهای زندگی وجهان ونیزهمه زیباییها و دست آوردهای نیک ودانشها وآبادانیها ریشه دردرون دارد.
وجهان راستین ونظرگاه خداوند نیزدرون آدمی است که خاستگاه نیک وبدانسان است.
زان بترخصمی بوددر اندرون”
ازدرون رویدنهال خوب وزشت
وازدرون هم دوزخ آیدهم بهشت
درون خانه ومنزلگاه امنی است که ویژه هرآدمی است وجای سرک کشیدن دیگران ونامحرمان نیست.آنجا تنها خودتی ودنیای بی کرانه خویش ومی توانی درآنجا باخودت خلوت کنی وازاین جهان هزاررنگ وفریبابرای زمانی بگریزی وبه درون خویش پناه ببری وچند”آنی” ازشرو شوردنیا فارغ شوی وپرسش هایت راباخودت درمیان آوری وجهان درون خویش رابهتر بشناسی وبه رمزو رازش بیشترپی ببری.
همه آشوبها وغوغاهای زندگی وجهان ونیزهمه زیباییها و دست آوردهای نیک ودانشها وآبادانیها ریشه دردرون دارد.
وجهان راستین ونظرگاه خداوند نیزدرون آدمی است که خاستگاه نیک وبدانسان است.
**مادرون رابنگریم وحال را
نی برون را بنگریم وقال را”
وچه شگفت است که هرانسانی بادنیایی شگفت انگیزوحیرت زا در اندرون خویش رویاروست وهریک ازجهان پنهان دیگری بی خبروناآگاه وناآشناست.
نی برون را بنگریم وقال را”
وچه شگفت است که هرانسانی بادنیایی شگفت انگیزوحیرت زا در اندرون خویش رویاروست وهریک ازجهان پنهان دیگری بی خبروناآگاه وناآشناست.
**من ارحق شناسم وگرخودنمای
برون باتودارم درون باخدای”
باکاوش دردرون است که آدم به پوچی وبیهودگی بسیاری ازکارهای انسانها پی می برد وازخودمی پرسدکه این همه جنگ وجدال وآزمندی وکینه
ورزی انسانهابرای دست یابی به جاه وخواسته وخوشیهای زودگذرچه حاصلی دربر دارد وچراآدمها برای زندگیی که آخرش فرسودگی ومرگ است
این همه نقش های رنگ به رنگ وگونه گون بازی می کنند؟
راستی آدمی بااین همه رنجها و آزارهایی که برای خودودیگران می آفریند،می خواهدسرانجام به کجابرسد؟
انسان یکی به خاطرنقش هایی که درزندگی بازی می کند وچهره های گونه گونی که در زمان به خودمیگیردودیگراینکه برای رسیدن به خواسته ها
و هدفها ومنافعش ازهرچیز مانند دانش،دین،اخلاق،قدرت، ثروت،نیرنگ وریاو…و…ابزار می سازد،موجودی شگفت آور وپرسش برانگیزودرعین حال
ناشناخته جلوه می کند.
سیردردرون وتنهایی، شاید سبب شود که انسان ها راهی برای درمان دردهای خویش بیابندوجهان درون رابادنیای بیرون آشتی دهندوخودرا از
آسیب هاوزیانهای” بودن” برهانند
وباگذرازگردابهای هولناک وتاریک وپی بردن به بیهودگی آزمندیها وستیزه هابه قله آرامش برسند.
برون باتودارم درون باخدای”
باکاوش دردرون است که آدم به پوچی وبیهودگی بسیاری ازکارهای انسانها پی می برد وازخودمی پرسدکه این همه جنگ وجدال وآزمندی وکینه
ورزی انسانهابرای دست یابی به جاه وخواسته وخوشیهای زودگذرچه حاصلی دربر دارد وچراآدمها برای زندگیی که آخرش فرسودگی ومرگ است
این همه نقش های رنگ به رنگ وگونه گون بازی می کنند؟
راستی آدمی بااین همه رنجها و آزارهایی که برای خودودیگران می آفریند،می خواهدسرانجام به کجابرسد؟
انسان یکی به خاطرنقش هایی که درزندگی بازی می کند وچهره های گونه گونی که در زمان به خودمیگیردودیگراینکه برای رسیدن به خواسته ها
و هدفها ومنافعش ازهرچیز مانند دانش،دین،اخلاق،قدرت، ثروت،نیرنگ وریاو…و…ابزار می سازد،موجودی شگفت آور وپرسش برانگیزودرعین حال
ناشناخته جلوه می کند.
سیردردرون وتنهایی، شاید سبب شود که انسان ها راهی برای درمان دردهای خویش بیابندوجهان درون رابادنیای بیرون آشتی دهندوخودرا از
آسیب هاوزیانهای” بودن” برهانند
وباگذرازگردابهای هولناک وتاریک وپی بردن به بیهودگی آزمندیها وستیزه هابه قله آرامش برسند.
. . . . . . . .
باری سخن ازرفتن به بیرون شهروسایه درختان درفصل گرم تابستان وگرمای سوزان درمیان بود؛درآنجا پس اززمانی بودن وماندن آهنگ بازگشت به شهررا داشتم که ناگهان احساس کردم تشنگی داردبه سراغم می آیدولحظه به لحظه درمن نفوذمی کندوکارگرمی افتد.
کم کم حالم دگرگون می شد وتشنه وتشنه تر می شدم.
گرما وتشنگی دست به دست هم داده بودندوبرفشارخود می افزودند.داشت لبانم خشک وبدنم سست و کم رمق می شد خواستم خودرابه جاده برسانم
تاباماشین به شهربرگردم واز دست تشنگی رهاشوم؛ اما جاده قدری فاصله داشت وبایدسرجاده زمانی رانیز چشم به راه ماشین
می گذراندم واین درآن هنگام برایم کار آسانی نبود، چون تشنگی لبان ودهانم راخشک کرده و به همه اندامم راه یافته بود.
کم کم حالم دگرگون می شد وتشنه وتشنه تر می شدم.
گرما وتشنگی دست به دست هم داده بودندوبرفشارخود می افزودند.داشت لبانم خشک وبدنم سست و کم رمق می شد خواستم خودرابه جاده برسانم
تاباماشین به شهربرگردم واز دست تشنگی رهاشوم؛ اما جاده قدری فاصله داشت وبایدسرجاده زمانی رانیز چشم به راه ماشین
می گذراندم واین درآن هنگام برایم کار آسانی نبود، چون تشنگی لبان ودهانم راخشک کرده و به همه اندامم راه یافته بود.
دراین حال وروز ناگزیربه فکررفتن به روستایی افتادم که حدودیک کیلومتر ازمن دوربودورفتن به آن جا تارفتن به شهرزمان کمتری می برد.بااین حال پیاده راه روستا را درپیش گرفتم و آهسته،آهسته به سوی آن گام نهادم.در راه تشنگی وسستی وکم رمقی بیشتروبیشترمی شدتااینکه به درخانه یکی ازآشنایان درروستا رسیدم؛درزدم وبی درنگ واردشدم و به راهنمایی صاحب خانه دراتاقی نشستم.
صاحب خانه خواست به روش جاری برایم شربت بیاورد؛ گفتم فقط آب،فقط آب .
اویک پارچ آب خنک ولیوان برایم آوردوازاتاق بیرون رفت.
آب را نگاه ونگاه کردم وآنگاهآشامیدم وآشامیدم تاتشنگی ام به سرآمد بانبودن صاحب خانه فرصتی برایم پیش آمدتاروی در روی آن پارچ شیشه ای آب بنشینم ودرآن لحظه فراموش نشدنی بودکه دریافتم: هرچندآب خدا نیست لیکن ازخدا هم دور وجدا نیست.
وازآن روزبه بعدهرگاه آب را می بینم فکرمی کنم که از آب تا خدا راهی نیست.
صاحب خانه خواست به روش جاری برایم شربت بیاورد؛ گفتم فقط آب،فقط آب .
اویک پارچ آب خنک ولیوان برایم آوردوازاتاق بیرون رفت.
آب را نگاه ونگاه کردم وآنگاهآشامیدم وآشامیدم تاتشنگی ام به سرآمد بانبودن صاحب خانه فرصتی برایم پیش آمدتاروی در روی آن پارچ شیشه ای آب بنشینم ودرآن لحظه فراموش نشدنی بودکه دریافتم: هرچندآب خدا نیست لیکن ازخدا هم دور وجدا نیست.
وازآن روزبه بعدهرگاه آب را می بینم فکرمی کنم که از آب تا خدا راهی نیست.
محمودمنطقیان
پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(جمانیوز)
برچسب ها :آب،محمودمنطقیان،جمانیوز،صبح خرد،تشنگی
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0