مشق بلوغ (۲)………../ سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(جمانیوز) مشق بلوغ (۲) دختر ارجمندم ونوردیده ام سلام تو، بوی خوش آزادی می دهد و سلام من بوی تلخ بند و زندان. سلام تو، سرشار از احساس جوانی و شور و شوق و سلام من، پا به سن گذاشته و رو به دنیای خاموشیست. من رو به خموشی و تاریکی
پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(جمانیوز)
مشق بلوغ (۲)
دختر ارجمندم ونوردیده ام
سلام تو، بوی خوش آزادی می دهد و سلام من بوی تلخ بند و زندان. سلام تو، سرشار از احساس جوانی و شور و شوق و سلام من، پا به سن گذاشته و
رو به دنیای خاموشیست. من رو به خموشی و تاریکی می روم و تو به سمت فراخنای زندگی و عشق های آتشین و زندگی بالنده و پرشکوفه…
اما در صدد آن نیستم خودم را بی گناه جلوه دهم اما آنچه برایم مهم است بعد از رضایت خداوند و آسودگی وجدان، حس خوب شما نسبت به من است. پس به خودم اجازه می دهم از خودم دفاع کنم. به قول کانت در دنیا دوچیز زیبا وجود دارد، ” آسمان پرستاره و وجدان آسوده” آسمان پرستاره نمی بینم اما وجدانی آسوده دارم .
دختر عزیزم! می دانی که معلمم ولی نمی توانستم از عهده مخارج بیماری مادرت که او را از جانم بیشتر دوست دارم، برآیم. به همین دلیل شرکتی تأسیس کردم که کارپخش مواد غذایی به عهده داشت. منشی شرکتم، دختری محجوب و سربه زیر بود. ظاهرا با پسرخاله اش نامزد شده بود. در حد توانم کمک کردم. بعد از مدتی که اعتماد مرا جلب کرد، چک های مرا به نامزدش داد و نامزدش حساب شرکت را خالی کرد و دو فقره چک چنده میلیونی به اجرا گذاشت. من هم به جرم چک بلا محل و بدهکاری در زندانم. جرم من هیچ سیاست بازی و غیر اخلاقی نیست. همیشه شما را به خوش حسابی و رعایت انصاف دعوت کردم. می دانم در راهرو های دادگاه زیر باران نگاه مردم و تحکم نگهبانان، تحقیر شدی و از پدرت متنفر، مرز بین تنفر و عشق بسیار باریک است. عشق و تنفر مراقب همدیگرند، هرگاه عشق بیدار باشد، تنفر می خوابد و هرگاه تنفر بیدار باشد عشق به خواب می رود. اما، به من حق بده که تنها دارایی ام را به نام همسرم بکنم که از جانم بیشتر دوستش می دارم. از مادرت انتظار نداشته باش که خانه را بفروشد و بدهی ام را بپردازد، چون قانونا حق فروش ندارد.
دختر عزیزم، انسانهای نجیب همیشه در معرض سوء استفاده نانجیب ها قرار دارند. زیرا انسانهای نجیب فکر می کنند، دیگران مانند خودشان شریف و درست کردارند، در نتیجه طعمه های خوبی برای حیله گران محسوب می شوند.
دخترعزیزم! شاید داستان ملا نصرالدین را شنیده باشی که همسایه اش برای قرض گرفتن الاغ می رود ولی ملا می گوید: الاغ در خانه نیست. ناگهان الاغ عرعر می کند. مرد همسایه به ملا می گوید: الاغ در خانه است، چرا دروغ می گویی؟ ملا می گوید: تو حرف من پیرمرد را قبول نمی کنی ولی عرعر الاغ را قبول می کنی؟ حال داستان من بی شباهت به قصه ملا نیست. تو حرف پدر پیرت را باور نداری ولی اطلاعات ناقص بایگان پرونده را وحی منزل می دانی؟
دختر عزیزم! زمان در زندان کش می آید، اگر می خواهی زمان حبس را درک کنی، برای یک دقیقه نفست را حبس کن ولی به ثانیه های ساعت نگاه کن. می بینی که هر ثانیه چقدر کش دار وبلند است و تمایلی به حرکت ندارد، ولی هنگامیکه مشغول کاری هستی متوجه عبور دقیقه ها وساعت ها نمی شوی، چیزی شبیه نسبیت انشتین و مثالش….
دختر ارجمندم ! از شما نور دیدگانم و مادر ارجمندت صمیمانه پوزش می خواهم و شرمنده ام که اعتماد بیجا وبی تدبیری من باعث جدایی ده ساله ما شد، شاید دعای سالکی گره از کار فرو بسته ما بگشاید.
دختر ارجمندم.! اگر بین من و حق، من را بر می گزیدی، برایم رنج آور ودردناک بود. حال که احساسات دخترانه بر تو غلبه نکرد و آنچه فکر می کنی حق است، انتخاب کردی واز پدرت متنفر شده ای، معلومم شده که به بلوغ رسیدی. در این وانفسای زندگی که هرکسی حق را به اشخاص می سنجد، دختر من، حق را به حق می سنجد و معیارش برای شناخت حق اجتهاد شخصی خودش است، نه تبیلغ رسانه ها و عربده جارچیان.
دختر عزیزم! شاید مهمترین مشکل در قیام امام حسین ع، اعتماد مردم به مناصب حکومتی و به حق دانستن آنها و حق دانستن اشخاص به عنوان معیاری برای شناخت حق بود، اما افراد معیار شناخت حق نیستند، زیرا اشخاص هر کدام فیلتری ذهنی و اجتماعی دارند و به اندازه درک خودشان حق را درک می کنند و چه بسا در گیر و دار این دنیا، تحت تأثیر تبلیغات و طمع که یکی از مهمترین آفت های رشد است، قرار بگیرند، شاید هم وقتی شکم هایشان از حرام انباشته است، نتوانند حق را تشخیص بدهند.
دختر عزیزم! امروز که این نامه را می نویسم، پایان هیجده سالگی تو و آغاز نوزده سالگی ات است، هرچند، قبل و بعد از اینکه چشم به جهان بگشایی سختی های فراوان متحمل شدیم، اما بارها به مادرت گفته ام که من هیچ حقی برعهده رؤیا ندارم، زیرا هر روز که می خندد، می دود، گیسوهایش در باد رها می شود، بازیگوشی می کند، تمام رنج های مرا پاک می کند. در واقع به عقیده من، حق فرزندی را ادا کردی و هیچ بدهی اخلاقی و عاطفی به پدرت نداری و لذت هایی که از نگاه کردن به تو برده ام، تو را بی حساب کرده است. شاید همه پدر و مادرها اینگونه باشند، بلوغ و شکوفیدن فرزندان بهترین پاداش برای جبران زحمت های والدین است. اگر اخلاقا حقی بر عهده توست، دلا چون شیر مادر کن حلالش…
دختر عزیزم! من زندانی اشتباه خویشم، و معنی درست عدالت و مکافات و روز حساب یعنی همین که تو رنج اشتباهت را بر دوش می کشی، اما خواهش می کنم، تو رنج اشتباه مرا بر دوش نکش و زیبایی های زندگی را تجربه کن. وقتی وارد زندان شدم، با خودم فکر کردم که می توانم دست به انتخاب بزنم، یا گوشه ای بنشینم و حسرت بخورم یا از فرصت پیش آمده برای پاکسازی و بهبود زخم های روحی و روانی ام بکوشم. من راه دوم را انتخاب کردم. هر چند دوری از تو و مادرت برایم کشنده است اما نباید اسیر گذشته بمانم و خودم را به خاطر اشتباهم تحقیر کنم و عزت نفسم را تخریب کنم بلکه خودم را بخشیدم. از شما چه پنهان، گاهی برای تسکین خودم زمزمه می کنم :
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من، به جوی نفروشم
البته آدمی ممکن الخطاست و شاید انسانی پیدا نشود که هیچ خطایی مرتکب نشده باشد، به قول مرحوم دولابی باغچه هرکسی را بیل بزنی، چند کرم در آن می یابی. پس گذشته دیگران را کنجکاوی نکن.
دختر عزیز و نوردیدگانم!
خو اهش می کنم مرا ببخش، زیرا کینه و نفرت، از من یا هر کسی، مانع بلوغ و تعالی روح می شود، نفرت موجب می شود روحت زنگار بگیرد و نتوانی حقیقت را درک کنی. می دانم برای مخارج زندگی تحت فشارید، به آقای باقری مراجعه کن، مرد شریفی است، می توانید به کمک ایشان خانه را در رهن بانک بگذارید و تسهیلاتی بگیرید وکاری راه بیاندازی…
شرمنده ام که شرایطی فراهم نیاوردم که رفاهی نسبی را تجربه کنی و مجبوری هزینه زندگی را تامین کنی.
به خدای قادر متعال می سپارمتان…
سید غلامعباس موسوی نژاد
پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(جمانیوز)
برچسب ها :پدر ، جمانیوز ، صبح خرد ، غلامعباس موسوی ، مشق عشق
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0