تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ - ۱۷:۵۸
علی اکبر جمالی ؛ “گنجی” از تبار “رنج”

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(جمانیوز) سفرنامه گرمسیر تا سردسیر شرحی است بر علاقه وافری کودکی که در هیاهوی ایل وکوچ، لحظه ای شوق به آموختن از دلش بیرون نرفت واینک کودک دیروز قصه آمده است در میدان رقابت شورای شهر چرام دل به آبادانی شهری ببندد که عاشقانه دوستش دارد……………. ((شرحی بر زندگانی استاد مهندس علی
پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(جمانیوز)
سفرنامه گرمسیر تا سردسیر شرحی است بر علاقه وافری کودکی که در هیاهوی ایل وکوچ، لحظه ای شوق به آموختن از دلش بیرون نرفت واینک کودک دیروز قصه آمده است در میدان رقابت شورای شهر چرام دل به آبادانی شهری ببندد که عاشقانه دوستش دارد…………….
((شرحی بر زندگانی استاد مهندس علی اکبر جمالی آرند))
باران مثل دم اسب از آسمان می ریخت . گرگ بر فراز صخره ای خیس بو میکشید . گویا آموزگار با « وریس» از رودخانه گذشته بود. نکند غیبت بخورد ٬ نه ٬
چکمه های کوچکش را پا کرد و زیر چتر گونی تا دبستان پاپا کرد . باران شرمش می شد اما رسالتی سنگین داشت . پرنده در لانه اش نظاره می کرد و دمی آهسته می خواند برای طفلی که از شوق دبستان سرما را کنار میزد . آموزگار ؛ علی اکبر ٬ غایب! . ناگاه کسی در را میکوبد ٬ وارد می شود
گونی را از سر بر میدارد . معلم در خیال خود میگوید اگر نمی آمدی ٬ تمام زحمات امروزم ٬ به هدر می رفت .
آموزگار سوال می پرسید . و او متین پاسخ میداد .
هر دو خوشحال اما معلم درس « پدر » را زود تمام می کرد و هرگز از مبصر کلاس ٬ سوالی نپرسید ٬ زیرا ….
بهار نزدیک بود و بلوطها در شرف شکفتن بودند. « کل کمری » بر بلندی ها آواز می کرد و « کلخنگ» کمر را زینت می داد.
خرداد رسید و دل آموزگار می گرفت ٬ آخر٬ « درتای» دبستان با آنهمه مهربانی هایش ٬ تا چندین ماه کشو میشد و علی اکبر سفری سنگین را همراه با ایل داشت. سفری که او را به نخستین دقایق حیات خود یعنی زادگاهش ٬ « ورد تابستانه » ی ایل ٬ مازه ی کوه اشکر در دامن «چاسخار» زیبا می برد. حال او خاطرات دبستان را با آواز « هایی و هایی ووی هایه » در کنار مندال و سرمای تن سوز چاسخار یاد می آورد و دلش برای کتاب و دفترش لک می زد .
چاسخار سرزمین زیبایی هاست . گلهای زرد و خوشبوی « باده » و بوته های نازنین چویل ٬ بوی پونه و آویشن . و سبزه زار جاشیر ٬ فرشی هزار رنگ گسترانیده بود تا خارها ٬ پای پتی طفل را نیازارد .
دوستانش «بره های زنگوله نا » و کهره های «ساوازا» بودند.
علفها بر مازه ی اشکر رقاصی می کردند و گلهای نگین ٬ سنگین قیام کرده بودند . ایل به میانکوچ خود می نگریست تا از کوهسار به کنارچشمه جابجا شود . هنگامه ی کوچ او نیز بره ای را بغل میکرد و آرام آرام پشت سر قافله روانه می شد . زیر درختان گردو ٬ کپر برپا شد تا بهون چندی جلوس کند . او از چشمه های چاسخار زلالی را می آموخت و از « اوهل» استقامت را .
سرما رخسار کودک را کاملا عوض کرده ٬ دست و لبش متلاشی شده و « وازلین» هم کارساز نبود. اما در کنار چشمه دوستانش را بیشتر می دید و از تنهایی هایش کاسته می شد . همچنان خیالش پر از کتاب بود و دلش برای آموزگارش تنگ می شد هر چند که میداند دیگر نیست . در خیالش مشق می نوشت و پاک می کرد تا زمان کوچ ٬له له میزد . میانه اش با مندال خوب بود و هنگام فروش ٬برای کهره ی « تال» می گریید و او را تا پیوستن به « جلاب » ٬ می بوسید . او بر بلندای چاسخار ٬ کودکانه با خدا نجوا میکرد و آرامش را تجربه می نمود .
کمکمک ابرهای « میوه رسون» در آسمان پدیدار شد و ترشی انارستان آرند ٬ بر زبان پیر و جوان ٬ آب انداخت .
قافله ها با بارهای انگور و انجیر و انار رسیدند و او مانند دیگران به پیشواز قافله می رفت .
فصل کوچ دوباره رسید و علی اکبر خوشحال تر از همه . وقتی که از آخرین گردنه ٬ وارد « آرند » میشد اولین نگاهش به دبستان بود ٬ او گمگشته اش را باز یافته بود .
دوباره درس ٬ دوباره عشق. در اولین لحظات مهرماه هر دانش آموزی منتظر دیدار با آموزگار خویش بود .
معلم وارد کلاس شد و برای آشنایی دانش آموزان ٬ سوالاتی پرسید . نوبت به او که رسید لحظه ای درنگ کرد ٬ زیرا آموزگار پار ٬ آمارش را به معلم جدید داده بود .
سالها گذشت و او با محنتهای بی شمارش تنها ماند اما عشق به کتاب تمام سختیها را از وجودش می ربود.
خدا همیشه خدابود و یاور همیشگی وی .
دوره های راهنمایی و دبیرستان را در رنجی آمیخته با عشق گذراند و به کنکور رسید. علی اکبر در اولین آزمون سراسری در رشته ی مهندسی عمران( راه و ساختمان) دانشگاه دولتی یاسوج قبول و پس از اتمام دوره لیسانس، بلافاصله با قبولی در آزمون سراسری کارشناسی ارشد، دوره فوق لیسانس را در رشته مهندسی عمران گرایش ژئوتکنیک( خاک و پی) با معدل عالی به پایان رساند.
مهندس، پس از اتمام تحصیلات عالیه کارشناسی ارشد، با کوله باری از دانش و تجربه علمی به دیار خودبازگشت و اندوخته های خود را در دانشگاه های یاسوج( دانشکده صنعت و معدن چرام) ٬ علمی و کاربردی، پیام نور چرام و دهدشت و دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهدشت تقدیم فرزندان خطه نخبه پرور اما محروم کهگیلویه کرد.
ایشان همچنین ضمن تدریس در دانشگاه، با عضویت در نظام مهندسی ساختمان استان و شرکت در آزمون تخصصی موفق به اخذ پروانه اشتغال در رشته های نظارت و محاسبات سازه ای ساختمان گردید( تعداد محدودی از مهندسان استان حائز پروانه اشتغال محاسبات می باشند) و ضمن تدریس در دانشگاه، با اخذ مجوز تاسیس دفتر خدمات مهندسی از راه و شهرسازی استان، اندوخته های علمیش را در زمینه خدمات مهندسی ساختمان (طراحی معماری، سازه ای و نظارت) در اختیار شهروندان شهرستان های چرام و کهگیلویه گذاشته است.
قبولی در آزمون استخدامی وزارت کشور در سال ۱۳۸۹ و اشتغال رسمی این نخبه علمی در ابتدای سال ۱۳۹۲ در فرمانداری شهرستان چرام به عنوان کارشناس برنامه ریزی و امور عمرانی، فصل تازه ای در زندگی اجتماعی، علمی و سیاسی این مهندس جوان رقم زد. ایشان با درخشش و بروز توانایی های علمی و مدیریتی خود در مجموعه فرمانداری، در حال حاضر با حفظ سمت به عنوان مسئول هماهنگی مدیریت بحران و پدافند غیرعامل فرمانداری، مشغول خدمترسانی به همشهریان خود می باشد.
حضور همزمان در عرصه دانشگاه به عنوان کانون فعالیتهای علمی و فرهنگی و وزارت کشور به عنوان کانون فعالیت های سیاسی و اجتماعی و فعالیت در حوزه خدمات مهندسی و درخشش در همه زمینه ها، ظهور شخصیتی خاص، خوشنام و تاثیرگذار را در وجود این نخبه جوان پدیدار نموده است.
زندگی همچنان برقرار و امثال مهندس جمالی در مسیر افتخار…
داستان زندگی پر تلاطم و سرشار از پند مهندس علی اکبر جمالی آرند، درسی دیگر از دفتر زندگی و تبلوری از “نگاه پر مهر خدای سبحان” به انسان های شایسته است.
به امید موفقیت همه فرزندان ایران زمین خصوصاً خطه نخبه پرور چرام…
م.ج.آرند( آموزگار)
خبری تحلیلی”صبح خرد”(جمانیوز)
برچسب ها :آرند ، انار ، ایل ، جمانیوز ، چاسخار ، چرام ، شورای شهر ، صبح خرد ، علی اکبر جمالی ، کوچ ، مدرسه
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0