مردی که یاس را نمی شناخت

مردی که یاس را نمی شناخت

سید غلامعباس موسوی نژاد فعال رسانه ای فرهنگی استان در ستایش مقام و جایگاه معلم فقید “فتاح شفیعی” شعری نو سرایید. به گزارش”صبح خرد” متن این شعر با عنوان “تمنا” بدین شرح است ؛ اینک مردی !! مردی متکدیانه مرگ را به تمنا نشسته است. هرگز ایا اینچنین ؟! کسی به استخفاف شما قد برافراشته

داستان “تهمینه” / قسمت شانزدهم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت شانزدهم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) چشم که باز کردیم، بی بی ماه شکر با قامت بلندش که مثل سفیدار بلند بالا وخش تراش بود بالای سرمون ظاهرشد. دستمالشو باد صبحگاهی توی هوا جولان می دادو یه ظرف بزرگ دوغ تازه دستش بود که یه مشت کره ی سفید شناکنان توی دوغ اینطرفو وآنطرف می رفت. عطرِ

داستان “تهمینه” / قسمت سیزدهم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت سیزدهم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) چند نفر مهمون از کوشک عباسقُلی۴ اومده بودن توی بهون و به بالش تکیه داده بودن و با صدای ریتم سرنای مِهتر۵ (mehtar) آروم‌آروم پاشونو تکون می دادن. فاضل هم مثل همیشه سوار اسب می چرخید. گاهی سرشو روی زین می‌ذاشت و لای انگشتای پاش دستمال می‌ذاشت و با پاهاش دستمال‌بازی۶

“تهمینه”  / سید غلامعباس موسوی نژاد

“تهمینه” / سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) عروس دایی، خیلی سر به زیر و آروم به نظر می اومد. البته مرغی که می ره توی آشیونه یه مرغ دیگه، بایدم مظلوم باشه! زنی که پاشو میکنه توزندگی یه زن دیگه، باید بدونه ممکنه زمین بخوره، ممکنه از چشم شوهر بیوفته، ممکنه شب وروز تو خونه دعوا باشه و…از

داستان “تهمینه” / قسمت پانزدهم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت پانزدهم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) گرفتاری های سردسیر، هوای سرد، بارونای ناگهانی بهاری وترس از جونور نمی ذاشت که آب خوش از گلومون پایین بره. توی سردسیر، هم دعوای شمسی ومحمود نُقل مجلس بود. بچه ها دور اجاق که می نشستن ادای محمود وشمسی را در می آوردن. البته وقتی دایی اسدالله نبود. شمسی ومحمود مثل

داستان “تهمینه” / قسمت دوازدهم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت دوازدهم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) ابا آدم و ننه حوا، توی بهشت زندگی می‌کردن. درختا از بس ثمر داشتن، شاخه‌هاشون به سمت زمین خم شده بود. طوری‌که بهشتی‌ها زحمت بلند شدن رو هم به خودشون نمی‌دادن. البتّه بهشتی‌ها میوه نمی‌خوردن، فقط بوش می‌کردن و می‌رفتن. توی بهشت، هوا روشنه. ولی نه اون‌قدر که روشنیش آزارت بده

داستان “تهمینه” / قسمت چهاردهم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت چهاردهم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) نهار و نماز و شُل‌کردن بندای بار و بِنه ۸ (beneh) و آب‌دادن به اسب و الاغا که البته چند دقیقه‌ای بیشتر طول نمی‌کشید. نمی‌شد زیاد توقف کرد، اگر بدنمون سرد می‌شد برای راه افتادن دوباره سختمون بود،‌ برای همین خیلی زود باید راه می‌افتادیم. تهمینه (قسمت چهاردهم) وقتی چیزی لازم

داستان “تهمینه” / قسمت یازدهم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت یازدهم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) خاله آب دهنشو قورت داد و آروم شروع کرد: سال پیش که آهنگرا اومده بودن کنار  دِه۲، ماه‌بس رفته بود که یه اَنبُری۳، سه پایه ای ازشون بخره برای جهازش. پسرِ آهنگر هم ماه‌بسو می‌بینه و یه دل نه، صد دل عاشقش میشه. دو روز بعدش خواهر پسره میاد به ماه‌بس

داستان “تهمینه” / قسمت دهم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت دهم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) هنوز خوابم نبرده بود که خاله تهمینه به دایی گفت: اسداللّٰه!! یه حرفی می‌زنم نه نگو!! به خداخواست بگو یه زنی برات پیدا کنه. می‌خوام اگه سرمو گذاشتم زمین، مشغول‌الذمه‌ی تو نباشم. لابد دلت اولاد می‌خواد. نمی‌خوام مانع بشم و روز قیامت تو روی حضرت فاطمه روسیاه باشم. انگار، خدا توی

داستان “تهمینه” / قسمت نهم  به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت نهم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) اول کار،  یه کاسه آب میذاری کنار دستت و یه مشت قند می‌ریزی توش، میذاری خوب خیس بخورن و بعد همِشون می‌زنی تا توی آب حل بشن، بعد قابلمه رو میذاری تا گرم بشه. وقتی قابلمه گرم شد، آردگندمو می‌ریزی توی قابلمه و با کف‌گیر زیرو روشون می‌کنی تا آردت بو بگیره

داستان “تهمینه” / قسمت هشتم  به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت هشتم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) چی بگم خاله! سرگذشت من به چه دردت می خوره؟ بِشنُفی، دلت مثل جگر زلیخا میشه…دوماه زن کریم ِخدابیامرز بودم. پهلوونی بود. وقتی نگاش می کردی دلت ضعف می رفت وزانوهات سُست می شد. راه که می رفت مثل رستم بود، به اندازه ده مرد زور داشت، کسی به دنیا نیومده

داستان “تهمینه” / قسمت هفتم  به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت هفتم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) پیازا که طلایی شدن، یه کم زردچوبه اضافه می‌کنی، میذاری یه کم عطر زردچوبه به خورد پیاز بره، بعد دوغو اضافه می‌کنی. کف‌گیرو بر نمی‌داری. جایی هم نمیری. باید  دایم همش بزنی که بندِ دوغ پاره نشه۸. اگر بند دوغ پاره بشه، آب دوغ و شیره‌ش از هم جدا میشن. اون‌وقت

داستان “تهمینه” / قسمت ششم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت ششم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) مادر گفت: مامان والا غذایی به اونصورت نبود. آش دوغ یه غذای اعیونی بود. بیشتر وقتا گندمو با، آسَک۲(ãsak)یا بَردهَر۳(bardhar) خُرد می کردیم. وقتی که گرمسیر بودیم کنار دره آسیاب آبیِ میرعباسعلی بود و بعدها که مَکینهِ( آسیاب ) ماشینی و برقی راه افتاد، می بردیم اونجا. البته به جای آرد

داستان “تهمینه” / قسمت پنجم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت پنجم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) مادر گفت: مامان والا غذایی به اونصورت نبود. آش دوغ یه غذای اعیونی بود. بیشتر وقتا گندمو با، آسَک۲(ãsak)یا بَردهَر۳(bardhar) خُرد می کردیم. وقتی که گرمسیر بودیم کنار دره آسیاب آبیِ میرعباسعلی بود و بعدها که مَکینهِ( آسیاب ) ماشینی و برقی راه افتاد، می بردیم اونجا. البته به جای آرد

داستان “تهمینه” / قسمت چهارم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت چهارم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) هرجا که می خواستن خال بکوبن، با زغال خط می کشیدن که نقش مشخص بشه، بعد پودرِ زَهره ی خشک شده خرس، میخک، آویشن و زغال بلوط را آسیاب می کردن تا حسابی نرم بشن، بعد با یه پارچه نازک الکش می کردن که پودرنرمش جدا بشه مث سُرمه چشم. چندتا

داستان “تهمینه” / قسمت سوم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت سوم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) چای غلیظِ مادر ازگوشه چاله(اجاق) و کتری دود گرفته در نیم لیوانی آغشته به گَرد آرد و چند حبه قند، بهترین قاتق نان گرمی بود که بلع لقمه های بزرگتر از دهانم را راحت میکرد و به معده خالی ام می رسانید. در انتهای پخت نان، معمولا چند نان ضخیم تر

داستان “تهمینه” / قسمت دوم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت دوم به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) خورشید جهانتاب، خسته از نورافشانی روزانه، به‌سمت غروب می‌رفت تا کمی بیاساید و فردا دوباره از شرق زمین بالا بیاید و بر طولیان بتابد. وقتی خورشید در حال خداحافظی است، چنان دل‌واپسِ برگشتِ دوباره است که گویی بُغضی گلویش را می‌فشارد و صورتِ زیبایش به‌زردی می‌گراید. انعکاسِ نورش در سمت غروب،

داستان “تهمینه” /  قسمت اول به قلم  سید غلامعباس موسوی نژاد

داستان “تهمینه” / قسمت اول به قلم سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) چوپانهای منطقه طولیان، با چوپانهای خواجه ها و طاس احمدی ها، دایما درگیر بودند…. مرز چرای دامها یا آبخوری گله ها، گاه و بیگاه، باعث دعواهای کوچک وبزرگ می شد که چندین روز، سرگرمی و مشغولیات بزرگترها بود تا رفع کدورت شود. فضولی وشیطنت چوپانی، گاهی تنور جنگ را دوباره گرم

نصیحتی برای خودم ؛ “محمد علی نجفی”……سید غلامعباس موسوی نژاد

نصیحتی برای خودم ؛ “محمد علی نجفی”……سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) قتل خانم میترا استاد، هشدار بسیار مهمی به همه ماست که خطر عدم کنترل خشم و تاب نیاوردن شرایط، جامعه ما را تهدید می کند. همه ما باید از این اتفاق ، درس بگیریم که هرچند سالها وزیر و وکیل باشیم، نمی توانیم بر تمایلات نفسانی افسار بزنیم و عاقلانه تصمیم

نصیحتی برای خودم ؛ “مرگ” ……………./ سید غلامعباس موسوی نژاد

نصیحتی برای خودم ؛ “مرگ” ……………./ سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) بدون شک، مرگ عزیزان آزاردهنده است، اما چاره ای جز پذیرش و تاب آوری در مقابل مرگ نداریم ، هرچند برایمان ناخوشآیند و بی موقع هست. به قول مولوی عزیز: در کف شیر نر خونخواره ای غیر تسلیم ورضا، کوچاره ای نصیحتی برای خودم ؛ مرگ………………. سید غلامعباس موسوی نژاد؛ در

نصیحتی برای خودم ؛ این قسمت ؛ “سیل” ………./ غلامعباس موسوی نژاد

نصیحتی برای خودم ؛ این قسمت ؛ “سیل” ………./ غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) نحوه مواجهه ما با مشکلات، بیان کننده فرهنگ و فرهیختگی یا ناپختگی و خامی ماست. اگر هیچ اتفاقی نیافتد، اگر ما دچار هیچ بحرانی نباشیم ، اگر کنار بخاری روی کاناپه بنشینیم و روشنفکرانه اظهار نظر کنیم، بسیاری از ما، انسانهای کامل ، مدیر و مدبر و بی عیبی هستیم. اما

توصیه های اخلاقی فعال سیاسی رسانه ای به کاربران شبکه های اجتماعی ؛ چه هدفی از تخریب رییس جمهوری اسلامی ایران دارید؟

توصیه های اخلاقی فعال سیاسی رسانه ای به کاربران شبکه های اجتماعی ؛ چه هدفی از تخریب رییس جمهوری اسلامی ایران دارید؟

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) به خدا قسم، ما هم شرایط الان را قبول نداریم، کارنامه دولت در دوره اول، کارنامه قابل قبولی بود ولی کارنامه اش از بهمن ۹۶ تا به حال، اشکالات زیادی داشته واصلا قابل قبول وقابل دفاع نیست، هدف بنده هم دفاع از روحانی نیست، دفاع از یک شهروند عادی و به

توسل جستن ……..سید غلامعباس موسوی نژاد

توسل جستن ……..سید غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) بعضی از شبه روشنفکران، توسل به اولیاء را بت پرستی می دانند و حضور در بقاع متبرک و مقبره امام زادگان را کودکانه می خوانند. اما خود، حیوانات را در آغوش می کشند و از آنها می خواهند که نزد خداوند شفاعتشان کنند. ( درخواست اکبر عبدی از حیوان خانگی اش

نصیحتی برای خودم ؛ “فرزند آدم”…./ غلامعباس موسوی نژاد

نصیحتی برای خودم ؛ “فرزند آدم”…./ غلامعباس موسوی نژاد

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) آدم اصیل، لزوما خوش قد و بالا، تنومند و قوی هیکل نیست، مهمترین خصوصیت آدم اصیل تربیت پذیر بودن است، تا اگر خطا رفت، به مسیر درست، باز گردد. ممکن است شکست خورده، رنج کشیده، یا زمین بخورد، اما، در کوره حوادث، آبدیده تر گشته، زنگارش پاک می گردد، صیقل یافته

سیستم معیوب، تکنیک موقتی عملکرد نظارتی

سیستم معیوب، تکنیک موقتی عملکرد نظارتی

پایگاه خبری تحلیلی”صبح خرد”(sobhekherad.ir) جهاد کشاورزی از اداره راه، استعلام می کند، اداره راه از اداره برق، اداره برق، از جهاد کشاورزی و همه با هم از اداره مالیات، منابع طبیعی و…. استعلام می کنند. هر درخواستی بعداز گذشت چند ماه، تبدیل به پرونده قطوری شده و عده ای در ادارات مسئول بایگانی و نگهداری

رفتن به نوار ابزار