“تهمینه”

“تهمینه”

“صبح خرد”؛تهمینه(قسمت نوزدهم) از خواب که پاشدم، حالم بهتر بود. همین‌که بی‌گلناز راضی بود، خیلی خوشحالم می‌کرد. نمازمو خوندم و رفتم سراغ مرغام و بزهام. مرغامو آب‌ودونه دادم و رفتم سراغ بز و بزغاله. دیدم ظرف آبخوریشون خالیه، مشکو ورداشتم و رفتم سرِچشمه. مشکو پُر کردم و آوردم. وقتی بزغاله آب خورد دیدم بی‌تابی می‌کنه