سروده همت نژاد در وصف ورثای فلاحی؛
آه ای غمت قصیده بی انتها !چه شد تفسیر از صبا تا نیما؟

“صبح خرد”، متن این شعر بدین شرح است؛
گاهی برای توصیف بزرگمردان سرزمینم باید خلوت کنم در شب قیر گون و زیر نور کم رمق ماه تا از رمق افتادن شبهای شعر رحمانی را به نظم و نثر در آورم
دکتر فلاحی فرزند فهم و فروغ و دانایی و آگاهی ابر مرد بی حاشیه و به دور از تعصبات کور منطقه ای تار و پود شخصیت بی کبر و غرورش ظرفی از نجابت بود که هنر و شعر و ادب لبریزش کرده بود.
ادیب زیبا کلام و سخن ثقیل! به تالار ارشاد برگرد که انجمن شعر و ادب تو را می خواند.
آه، ای غمت! قصیدهی بیانتها،
چه شد تفسیر از صبا تا نیما؟
سخت میگنجد فراقش در ورای باورم،
آنکه چون ماهی نهان شد از رواقِ منظرم.
در پیِ لبخندهایم، اشکها جاری شدند،
خاطرهی لبخندِ دیروزش، چو پتکی بر سرم.
نرم میچینم تو را چون گل، ولی لرزان شود
هم دلم، هم شانهام، هم دستهای لاغرم.
رنگِ زرد زردِ مندان، از غروب هم زردتر،
هرچه رنگم زردتر، پردردتر شد پیکرم.
صورتم چون زعفران زرد است، به قول داوری،
پیکرم شد چون خلالی، خار خشکِ کنگرم.
از فلاحی گفتهام و لاهوتیِ مست از کتاب،
یک کتابخانه شعر از وصف دوران از برم.
بادبادکبازیِ تلخ است شورِ زندگی،
در جوانی مردم و بنویس بر سنگِ مرمرم.
شاهنامه خوش نبود آخرش، رحمان، ولی
هر سهشنبه خالی از لطفت نباشد سنگرم.
همت از دلواپسی، محو تماشا بود و من—
سکهی شعرم، که “رحمان” بود روی دیگرم.
یارمحمد همت نژاد
۱۴۰۴/۵/۲
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0