با سلام و احترام
کاملا درست میفرمائید با این شرایط موجود اونوقت یه عده بنگاه املاکی نشستن دور هم قیمت زمین و مسکن را تو ای شهر که نه صنعتی هست و نه کاری و همه جوانان بیکار بالا بردن ناگفته نماند اجاره ها ک سر به فلک کشیده ،،،آخ دهدشت چی داره،قیمت ملک تو روستا از شهر یاسوج بیشتر شده…
نگارش کیوان ضرغامی؛
مدیریت در فقدان معنا: روایتی از زوال شادی در دهدشت

کیوان ضرغامی-صبح خرد؛ دهدشت امروز تصویری زنده از بحران شهری در ایران پیرامونی است؛ شهری که در آن فقدان معنا در مدیریت به یک وضعیت ساختاری بدل شده است. کافی است به پارکهایش نگاهی انداخت: جایی که کودکان به جای تاب و سرسره، در میان «شیشههای خرد و چمنهای پژمرده» بازی میکنند و خانوادهها بر زمینی آلوده مینشینند که تنها نشانهی مدیریت شهری، باز کردن آب لولهها در چند روز یکبار است. این وضعیتی است که نمیتوان آن را جز به «بیاعتنایی سیستماتیک به رفاه شهروندان» نام نهاد.
بودجهها در هزارتوی سیاستبازی ناپدید میشوند و وعدهها در گرداب شعار غرق. نتیجه آن است که دهدشت با کمترین سرانهی فضای سبز، پارکهایی در پایینترین حد استاندارد، نبود مراکز تفریحی ایمن و فقدان مکانهای عمومی برای تنفس جمعی، به شهری بدل شده است که شادی در آن «بیگانهای است که هرگز دعوت نشده». این نه یک نقصان موقت، بلکه یک «بحران ساختاری در مدیریت شهری» است.
چرا باید حقوق شهروندی تا این اندازه نادیده گرفته شود؟ مگر مدیریت شهری قرار نبود پاسدار آسایش عمومی باشد؟ پس چرا «آسایش نایابترین کالای دهدشت» است؟ حتی پارکهایی که میتوانستند پناهگاه خانوادهها باشند، به «مزارع ناامیدی» تبدیل شدهاند. در این شهر، مدیریت معادل است با فرار از مسئولیت و دفن صدای مردم زیر خروارها وعدهی بیعمل.
دهدشت امروز «تصویر عریانی از بیعدالتی شهری» است. کودکانش معنای شادی جمعی را نمیدانند و خانوادههایش در خستگی و بیپناهی فرسوده میشوند. مدیریتی که پارکداری را به باز کردن یک شیر آب تقلیل داده، «پرنسیب ندارد، چشمانداز ندارد و وظیفه نمیشناسد». در چنین فضایی، حتی ابتداییترین حقوق شهروندان در تأمین حداقل استاندارد رفاه نیز به حاشیه رانده شده است.
شهروندان دهدشت سهمی جز زبالههای جمعنشده و پارکهایی در حد نماد فلاکت ندارند. چرا کودکان این شهر باید با حسرت به فضاهای شهری دیگر بنگرند؟ چرا شادی باید امتیازی باشد که به آنان داده نمیشود؟ این پرسشها نه شعار، بلکه یادآوری حقیقتی بنیادیاند: شهروند تنها مالیاتدهنده و رأیدهنده نیست؛ «انسان است» و انسانی که حق دارد از زندگی و محیط زیست شهری خود لذت ببرد.
حقِ شادی در دهدشت اما هر روز لگدمال میشود. مدیریت در خواب است و نتیجه، شهری با چشماندازی مسدود و آیندهای مبهم. تا کی باید شادی در حاشیه بماند؟ چرا حتی یک شهربازی ایمن ساخته نمیشود؟ چرا پارکها که باید قلب تپندهی نشاط باشند، به نماد بیتفاوتی بدل گشتهاند؟ این پرسشها را نه با وعده میتوان خاموش کرد، نه با شعار دفن و نه با افتتاحیههای نمایشی پوشاند.
دهدشت امروز بیش از هر زمان به «اقدام عملی و بازسازی زیرساختهای رفاهی» نیاز دارد؛ بازسازیای که بر مدار برنامهریزی، تخصیص بودجهی واقعی و نظارت اجتماعی استوار باشد. شهری که شادی ندارد، آیندهای نیز نخواهد داشت؛ و مدیریتی که رفاه را به رسمیت نمیشناسد، مشروعیتی ندارد. اگر قرار است این شهر دوباره زنده شود، نه با شعار بلکه با «مدیریت واقعی»، پاکیزگی، امنیت، پارکهای ایمن و طراحی شهری مبتنی بر حقوق کودکان و خانوادهها خواهد بود.
به بیان روشن: «شادی در دهدشت فقط یک نیاز روانی نیست، یک ضرورت حیاتی برای بقا و آیندهی شهر است.» شادی و رفاه شاخص سلامت اجتماعی و کیفیت حکمرانیاند. بیتوجهی به فضاهای سبز و زیرساختهای تفریحی یعنی سرمایهگذاری منفی بر آینده. مطالعات جامعهشناسی شهری، از دورکیم تا بوردیو، نشان دادهاند که حذف عرصههای جمعی شادی نهتنها آسیبهای اجتماعی را افزایش میدهد، بلکه به فرسایش اعتماد عمومی و انباشت نابرابری منجر میشود. شهری که پارک ندارد، میدان عمومی ندارد؛ و شهری که میدان عمومی ندارد، «سیاستزدایی از زندگی روزمره» را تجربه میکند. در چنین وضعیتی، شهروند به سوژهای منفعل تقلیل مییابد که تنها بقا را میشناسد نه زندگی را.
دهدشت اگر بخواهد از این چرخهی فرساینده خارج شود، باید مفهوم مدیریت شهری را بازتعریف کند؛ بازتعریفی که در آن شادی و رفاه نه امر فرعی بلکه بنیان مشروعیت سیاسی و اجتماعی باشد. در غیر این صورت، زوال شادی به زوال اعتماد، و زوال اعتماد به زوال خود شهر خواهد انجامید.
برچسب ها :کیوان ضرغامی،صبح خرد،شادی؛دهدشت،پارک
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
چغل آباد .دهدشت ویران
برادر عزیز تا نماینده شهرتون وجود دارد همین اش و همین کاسه هستش
آفرین بر این قلم و هزار آفرین بر این دغدغه
برای اولین بار یک ماه پیش چند بار ارباب رجوع شهرداری دهدشت شدم. دقیقا سریال مدیرکل چند سال پیش ماه رمضان را یادم آورد. هردمبیل شلخته هپلی هپو زرت قمصور درب و داغون انجیر استهبان چول و چاربرد…مجموعه اصطلاحاتی و تعاریفی بودند از وضعیت شهرداری دهدشت. حدیث خیابانها و کوچه ها و چاله چوله ها و فضای سبز و وضعیت زباله ها و بوی مسموم کننده فاضلاب شهری که از پارک جنگلی شروع میشه و با گذشتن از خیابان امامزاده جابر و چمران و از محله گلزار جنب پارک خاییز رد میشه.. آخ گفتم پارک که پارکهای دهدشت دردنامه نیاز دارند. عدم روشنایی در پارک خاییز به طول پانصد متر با یک روشنایی و دو صندلی و جوانانی که خود نظافت پارک میکنند و خود خارهای پارک را میکنند و خود گودال برای نصب تیربزق میزنند و همچنان بی توجهی به گلزار و خانواده هایش…. آخ از بخت دهدشت آخ از بخت دهدشت.
دلیل همه ی این عقب ماندگی ها هم یک چیز هست. انتخابات شوراها که هر مش صفر و ننه قمری میاد شورا ثبتنام کنه و هر غلومی و ابولی که یک دست کت و شلوار داره میخواد شهردار بشه و شدند
وایییی ازاین متن خیلی خندیدم ببین اداره شهرما به دست چه آدمهایی افتاده که هنوز شهرروندیدن لااقل یه نفرازمردم داوطلب بشه یکی ازاعضای شورا یاشهردارروبرداره ببره شهرروبهش نشون بدن خوب طفلی شهرداراگربدونه حتما پارک روبازسازی میکنه کل شهررورسیدگی میکنه
فقط بایدوظایف ش رویادش بدن هنوزنمیدونه براچی شهردارشده
چه وضعیت اسف باری واقعاناراحت کننده است یعنی شهرداریاشورای شهردرحدبازسازی یه پارک اقدام نمیکنن؟ پس اینادرطوردوران درازمدیریتی خودشون دارن چکارمیکنن؟ چه کاری واجبتراز آسایش مردم؟مردم دردشونو به کی بگن چرااینقدضعف مدیریتی تواستان ماهست
آخ سی کهگیلویه بی شفا خو…تا ابد توی همین منجلاب هستش…امید و باور نداریم که هیچ زمانی اندازه کوچکترین انگشتی تکون بخوره
آخ سی کهگیلویه بی شفا خو…تا ابد توی همین منجلاب هستش…امید و باور نداریم که هیچ زمانی اندازه کوچکترین انگشتی تکون بخوره
من موندم شهردار دهدشت تا الان یک بار داخل این شهر سر زنده.هر شهری رو ببینی یه سری کاستی ها داره.ولی این شهر افتضاحه.برای بازی بچه اصلا داخل فضای سبز وسیله درست و حسابی وجود نداره.همش باید بچه رو ببری کلبه شادی ،فضا های سبزش نور کافی ندارن.نظافتش شهر داغونه.طرف اومده پیاده رو ،معبر عمومی رو گرفته ،درخت کاشته،کلبه مرغ درست کرده ،سایبون برای مفازه اش زده .اصلا کسی کاری به کارش نداره
مردم و مدیران شهرستان کهگیلویه یه تفکر عشایری دارند و همین امر هم باعث شده که این شهر در حد یک روستا بافی نمانده و مردمش از امکانات رفاهی اجتماعی محروم باشند
بهتر بود می نوشتید شورای شهر و شهردار تفکر عشایری دارند
مردم دهدشت ۸ سال زودتر از یاسوج ها ،مجوز شهری گرفتند و شروع به آبادانی کردند و بلاد شاپور به معنی شهر شاپور چندین قرن پیش مرکز معامله و تجارت و اداره شهری بوده است
درود بر نگارنده این سطور احسن
دست مریزاد
وصف شادی در دهدشت با نگارش جناب ضرغامی را نوید بخش امید به بهتر شدن می یابیم، اگر امید نبود نوشته نمی شد انسان های شاد و قوی و وارسته برای شورای شهر جدید و مدیریت شهری جدید لازم هست
سالهاست به فضای سبز شهر ، متری اضافه نشده است
اما باید به خاطر حفظ فضای سبز سالهای قبل ، از همه تشکر کنیم.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 14 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 14