سلام هزاران هکتارازجنگلهای بلوط پیچاب سوختن منابع طبیعی مجرم گذاشته کناربرای کسانی که دنبال ردپای مجرم رفتن پرونده سازی کرده
کیوان ضرغامی؛
زاگرس در آغوش شعلهها: بلوطهای خاکسترشده، میراث فراموشی

کیوان ضرغامی_صبح خرد؛ آتشسوزیهای زاگرس، فراتر از ویرانی طبیعت، به معنای انهدام ریشههای فرهنگی، زیستی و حتی اخلاقی ماست. بیتفاوتی ساختاری و بهرهکشی بیمهار، این اکوسیستم کهن را به مرز نابودی کشانده است. تنها با رویکردی علمی و مشارکتی مسئولانه میتوان این گنجینه حیاتی را از خطر مرگ نجات داد.
آتشسوزیهای گسترده در جنگلها و مراتع زاگرس «زخمی عمیق بر پیکرهی این سرزمین» است. زاگرس، با بلوطهای سرافرازش، نهفقط میراث طبیعی ایران، بلکه یادآور ایستادگی کهنالگوهای بشری در برابر سختیهای تاریخ است. اما امروز این سرمایهی زیستی روزبهروز نحیفتر میشود؛ گویی در برابر «هجوم آتش و سوءمدیریت» رمقی برای مقاومت باقی نمانده است. ریشهی بحران را باید در بیتوجهی ساختاری، فقدان مدیریت علمی و نبود دغدغهی واقعی برای پاسداری از طبیعت جستوجو کرد.
آتش، این نیروی رادیکال طبیعت، در سایهی ضعف مدیریت بحران، بهسرعت گسترش یافته و بلوطهای زاگرس را ـ که نماد استقامتاند ـ به خاکستر بدل میکند. جامعهی اکولوژیک زاگرس، با تنوع زیستی و نقش کلیدیاش در آبآوری و تعادل اقلیمی، در برابر شعلهها بیدفاع مانده است. در حالیکه بخشی از آتشها از عوامل طبیعی چون صاعقه یا گرما ناشی میشوند، بیش از ۹۰ درصد آنها حاصل بیمبالاتی انسانی است؛ از آتشافروزی عمدی و سهوی گرفته تا پروژههای رانتی و معدنکاویهای بیضابطه.
مدیریت بحران در زاگرس بیش از آنکه در میدان معنا یابد، در «کاغذبازیها و صورتجلسات بیثمر» خلاصه شده است. قوانین موجود، دستگاهها را به مشارکت در مهار آتشسوزیها ملزم میکند، اما اغلب در حد شعار باقی میمانند. تجربه نشان داده حضور نیروهای آموزشدیده و مجهز میتواند شعلهها را «در نطفه خفه» کند، اما چنین ظرفیتی یا وجود ندارد یا جدی گرفته نمیشود. جنگلبانان، با امکاناتی ناچیز، در برابر وسعت آتش تنها و ناتوان ماندهاند.
نبود پایش مداوم و «سیستمهای هشدار زودهنگام»، کمبود تجهیزات مدرن همچون پهپادهای نظارتی و حسگرهای حرارتی و فقدان برنامهریزیهای پیشگیرانه، آتش را به «بلایی مهارنشدنی» بدل کرده است. آموزش ناکافی نیروهای محلی و نبود هماهنگی بیننهادی این بحران را تشدید کرده است.
زاگرس برای بقا نیازمند «تغییر پارادایم» است؛ از نگاه بهرهکشانه به طبیعت باید عبور کرد و آن را بهعنوان «شریک حیات» دید. تقویت زیرساختهای پایش، آموزش و تجهیز نیروهای بومی، جلب مشارکت مردم محلی و بازنگری در سیاستهای توسعهای، ضرورتی فوری دارد.
بلوطهای زاگرس تنها درختانی در کوهستان نیستند؛ آنها «نماد هویت و پایداری» ما هستند. هر درخت سوخته، بخشی از حافظهی زیستی و فرهنگی ماست که از بین میرود. این آتشسوزیها نهفقط محیطزیست، بلکه آیندهی اقلیمی و اقتصادی منطقه را نیز به خطر میاندازند.
نجات زاگرس عزمی ملی میطلبد؛ از دولت تا سازمانهای مردمنهاد و جوامع محلی باید همدلانه عمل کنند. آموزش عمومی، جریمههای سنگین برای عاملان آتشسوزیهای عمدی، گردشگری مسئولانه و نهادینهسازی فرهنگ احترام به طبیعت از گامهای اساسی این مسیرند.
زاگرس، «قلب تپندهی ایرانزمین»، سزاوار حفاظت آگاهانه است. آتشسوزیها اگرچه فاجعهاند، اما با مدیریت علمی و عزم جمعی قابل مهارند. آنچه امروز در زاگرس میسوزد تنها هزاران درخت نیست؛ بلکه «سامانهای حیاتی» است که قرنها تعادل آب، خاک و اقلیم ایران را نگاه داشته است.
به تعبیر کاوه مدنی، «محیطزیست نه صدقهای برای طبیعت، بلکه سرمایهای برای آیندهی انسان است». اگر زاگرس بسوزد، ما نهتنها درختان که آیندهی اقتصادی و امنیتی کشور را نیز از دست دادهایم.
زاگرس آزمونی تاریخی است؛ آزمونی برای سنجش بلوغ جامعهی ایرانی در درک ارزشهای اکولوژیک و اخلاقی. انتخاب امروز ما سرنوشت نسلهای آینده را رقم خواهد زد. اگر زاگرس را نجات دهیم، در حقیقت «خود را نجات دادهایم». غفلت از آن، پذیرش آیندهای خشک و ناامن است؛ اما حفاظت از آن میتواند الگویی جهانی برای مدیریت پایدار منابع و همزیستی انسان با طبیعت باشد.
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 1