بیامرز همه کسته
نقدی بر رویکرد محفلی، انحصارطلبی و فاصله برخی مدعیان اصلاحطلبی در کهگیلویه و بویراحمد با مطالبات جامعه؛
اصلاحطلبی کهگیلویه وبویراحمد اسیر حلقههای بسته!
سر مقاله صبح خرد؛ تصور کنید گروهی سالهاست با عنوان احزاب اصلاحطلب، در قالبی ثابت و با ترکیبی تقریباً تکراری دور هم جمع میشوند، درباره آینده استان تصمیم میگیرند، برای جریانهای سیاسی نقشه راه ترسیم میکنند و از ضرورت تغییر سخن میگویند؛ اما در همین جلسات، خبری از تغییر ترکیب اعضا، شنیدن صداهای تازه، نقد جدی عملکردها و ارائه برنامهای متناسب با نیازهای مردم نیست. گویی قرار است همهچیز تغییر کند، جز خود این حلقه محدود!
مسئله اصلی از همینجا آغاز میشود؛ از فاصله میان ادعای اصلاحطلبی و رفتارهایی که نهتنها نسبتی با اصلاحطلبی ندارند، بلکه میتوانند به تضعیف اعتبار آن نیز منجر شوند.
در کهگیلویه و بویراحمد، سالهاست برخی محافل سیاسی با عنوان اصلاحطلبی فعالیت میکنند؛ محافلی با اعضای تقریباً ثابت، جلسات مشابه و خروجیهایی که اغلب از چند گفتوگوی تکراری فراتر نمیرود. در این میان، نه مطالبات مردم آنگونه که باید محور گفتوگوهاست و نه حتی دیدگاههای متفاوت در بدنه اصلاحطلبی فرصت کافی برای طرح و پیگیری پیدا میکند.
اصلاحطلبی قرار بود راهی برای تغییر باشد، نه عنوانی برای حفظ موقعیت در حلقههای بسته؛ واین به غایت شگفت است!
منتقدان دیروز و سکوتنشینان امروز
یکی از پرسشهای جدی درباره رفتار برخی مدعیان اصلاحطلبی در استان کهگیلویه وبویراحمد، تغییر ناگهانی مواضع آنان متناسب با موقعیت سیاسی و اداریشان است.
تا زمانی که فرد یا جریان موردنظر در جایگاه مدیریتی قرار دارد، بسیاری از مسائل عادی جلوه میکند؛ عملکردها مطلوب ارزیابی میشوند، نقدها به حاشیه میروند و کمتر صدایی از اعتراض شنیده میشود. اما کافی است دولتی تغییر کند، مدیری کنار گذاشته شود یا سهم مورد انتظار از مسئولیتها به دست نیاید؛ آنگاه همان افراد به منتقدان جدی تبدیل میشوند و زبان به گلایه میگشایند.
البته نقد دولت و اعتراض به عملکرد مدیران، حق هر جریان سیاسی است؛اما مسئله محوری اینجاست که چرا گاهی صدای انتقاد نه هنگام بروز مشکلات مردم، بلکه درست زمانی بلند میشود که منافع یا موقعیتهای شخصی به خطر میافتد!؟
اگر معیار نقد، منافع عمومی است، چرا این معیار باید با تغییر صندلیها تغییر کند؟ و اگر عملکردی ایراد داشته، چرا زمانی که امکان اصلاح آن وجود داشته، صدایی از این منتقدان شنیده نشده است؟
این دوگانگی های رفتار سیاسی -رسانه ای، قطعا اعتماد عمومی به صداقت سیاسی را زیر سؤال میبرد.
احزاب متعدد، اما صدای محدود
ساختار سیاسی اصلاحطلبان در کهگیلویه و بویراحمد نیز با پرسشهای جدی روبهرو است. در استانی که نام احزاب، تشکلها و چهرههای مدعی اصلاحطلبی کم نیستد، چرا بخش مهمی از فعالیتها همچنان در حلقههای محدود و با ترکیبی تکراری جریان دارد؟
عجیب آنکه در این محافل، گاهی نه کسی به جمع اضافه میشود و نه زمینهای برای حضور چهرههای تازه فراهم میآید. انگار ورود به حلقه تصمیمگیری، امتیازی اختصاصی است که قرار نیست به دیگران واگذار شود.
در چنین فضایی، جوانان، نیروهای متخصص، فعالان اجتماعی و حتی اصلاحطلبانی که سالها در همین مسیر فعالیت کردهاند، ممکن است بیرون از دایره تصمیمگیری بمانند؛ لزوماً نه به دلیل نداشتن توانایی، بلکه به این دلیل که با مناسبات و ترکیب تثبیتشده برخی محافل هماهنگ نیستند.
این وضعیت، با روح تحزب و گردش نخبگان سازگار نیست. حزب و جریان سیاسی زمانی معنا پیدا میکند که امکان مشارکت، رقابت درونجریانی، نقد و ورود نیروهای تازه وجود داشته باشد؛ نه اینکه چند چهره محدود، خود را مرجع تشخیص صلاحیت دیگران بدانند و هر انتقادی را با واکنش تند پاسخ دهند.
جریانی که تحمل منتقدان درون خود را ندارد، چگونه میتواند مدعی اصلاح ساختارهای بیرونی باشد؟
وقتی مردم دیگر منتظر تصمیم محافل سیاسی نیستند!
واقعیت این است که بخش مهمی از جامعه، بهویژه در استانهایی مانند کهگیلویه و بویراحمد، دیگر مانند گذشته منتظر موضعگیری احزاب و جلسات سیاسی نمیماند. مردم بیش از آنکه به نامها و ادعاها توجه کنند، عملکردها را میسنجند و نتیجه را میخواهند.
برای مردم کهگیلویه، گچساران و بویراحمد، پرسش اصلی این نیست که کدام گروه جلسه تشکیل داده یا چه کسی در صدر یک فهرست قرار گرفته است؛ پرسش این است که این جریان سیاسی برای اشتغال جوانان، توسعه زیرساختها، بهبود وضعیت اقتصادی، ارتقای آموزش، کاهش محرومیت و افزایش فرصتهای برابر چه برنامهای دارد؟
وقتی یک جریان سیاسی در حمایت از نامزدهای انتخاباتی خود نیز با استقبال مورد انتظار مواجه نمیشود، باید بهجای متهم کردن جامعه به بیتوجهی، عملکرد و شیوه ارتباط خود با مردم را بازبینی کند.
البته نمیتوان بیاعتنایی به یک جریان سیاسی را صرفاً با نتیجه یک انتخابات اثبات کرد؛ اما تکرار ناکامیها، کاهش نفوذ اجتماعی و ناتوانی در تبدیل ادعاها به مطالبه عمومی، نشانههایی هستند که نمیتوان بهسادگی از کنارشان گذشت.
جریان اصولگرا نیز در سالهای گذشته با پیامدهای عملکرد خود و کاهش اعتماد بخشی از جامعه مواجه بوده است. اکنون برخی رفتارهای مشاهدهشده در میان مدعیان اصلاحطلبی نیز این نگرانی را ایجاد میکند که همان فاصله میان سیاستورزی و مطالبات مردم، در جریانی دیگر بازتولید شود.
یقینا نه جریان اصولگرایی با تکرار اشتباهات گذشته اعتبار خود را بازمییابد و نه اصلاحطلبی با تکیه بر نام و سابقه تاریخی میتواند برای همیشه از پاسخگویی معاف بماند.
از برنامهریزی برای مردم تا رقابت بر سر صندلیها
یکی از انتقادهای جدی به برخی محافل سیاسی استان، پررنگ شدن رایزنیها برای تصدی مسئولیتها و کمرنگ بودن بحثهای کارشناسی درباره مسائل مردم است.
اگر جلسات سیاسی قرار است به محلی برای بررسی مشکلات استان تبدیل شوند، انتظار میرود خروجی آنها برنامههای روشن، پیشنهادهای کارشناسی، اولویتبندی مسائل و راهکارهای قابل ارزیابی باشد؛ نه صرفاً فهرستهایی از اسامی برای معرفی به استاندار، مدیران کل و دیگر مسئولان.
انتشار یا طرح فهرستهای متعدد و متفاوت برای تصدی مسئولیتها، این پرسش را به وجود میآورد که آیا واقعاً معیار انتخاب افراد، شایستگی و توانایی مدیریتی است یا رقابت میان گروهها برای دستیابی به سهم بیشتر از قدرت!؟
اگر چند فهرست متفاوت از سوی چهرههایی با ادعای نمایندگی یک جریان واحد ارائه میشود(موضوعی که قطعا در استان هستت و اسسناد آن موجود)، باید پرسید سازوکار تصمیمگیری جمعی کجا است و چه معیاری برای انتخاب افراد وجود دارد؟
موضوع زمانی جدیتر میشود که در معرفی برخی افراد، نسبتهای خانوادگی و نزدیکیهای شخصی بر معیارهای روشن شایستهسالاری سایه بیندازد. البته صرف معرفی یک فرد از سوی نزدیکان یا بستگان، به شکل طبعی و معمول اثباتکننده رابطهسالاری نیست؛ اما اگر معیارهای انتخاب شفاف نباشد و فرصت برابر برای دیگر نیروهای توانمند فراهم نشود، زمینه شکلگیری چنین شائبهای کاملاً جدی است.
مدعیان اصلاحطلبی باید پیش از دیگران به این پرسش پاسخ دهند که تفاوت سازوکار انتخاب مدیران در نگاه آنان با مناسبات سنتی و سهمخواهانهای که سالها مورد انتقادشان بوده، دقیقاً چیست!؟ حداقل در یک جلسه برای مردم شرح دهید.
مخالفت در رسانه، رایزنی در پشت درهای بسته!؟
انتقاد دیگر، به دوگانگی احتمالی میان مواضع علنی و رایزنیهای غیرعلنی برخی چهرهها بازمیگردد.
در فضای سیاسی استان، همواره این پرسش مطرح بوده که چرا برخی افراد در جلسات و رسانهها از یک موضع سخن میگویند، اما در عمل برای رسیدن به هدف موردنظر خود، مسیرهای دیگری را دنبال میکنند؛ از جمله رایزنی با نمایندگان مجلس برای معرفی افراد یا جلب حمایت جهت تصدی مسئولیتها؛ همان نمایندگانی که در ظاهرا منتقد جدی آن ها هستند.
اصل گفتوگو و رایزنی با نمایندگان مجلس یا مدیران اجرایی، نه غیرقانونی است و نه ذاتاً مذموم. سیاست بدون مذاکره و تعامل پیش نمیرود. آنچه محل نقد است، پنهانکاری در معیارها، تناقض میان مواضع علنی و رفتار عملی و تبدیل تعامل سیاسی به ابزاری برای تأمین منافع محدود گروهی است.
اگر فردی به عملکرد یک نماینده اعتراض دارد، اما همزمان برای تحقق خواستههای شخصی یا گروهی با همان نماینده رایزنی میکند، باید توضیح دهد که مرز میان تعامل سیاسی و معامله بر سر منافع عمومی کجاست.
همچنین اگر دستیابی به یک مسئولیت، موضع انتقادی فرد را ناگهان به سکوت یا حمایت تبدیل میکند، این تغییر رفتار نیازمند توضیح است.
البته درباره مصادیق مشخص، داوری منصفانه مستلزم شواهد روشن است؛ اما اصل مطالبه شفافیت، بهویژه از کسانی که خود را نماینده یک جریان اصلاحطلب معرفی میکنند، کاملاً بهجا است.
مسئله وموضوع اصلی، اصلاحطلبی نیست؛ انحصارطلبی به نام اصلاحطلبی است
باید بر یک نکته تأکید ویژه کرد: نقد این رفتارها به معنای مخالفت وعناد با اصلاحطلبی نیست. اتفاقاً اگر اصلاحطلبی را مسیری برای اصلاح امور، پاسخگویی، توسعه سیاسی، شایستهسالاری و گشودن فضای مشارکت بدانیم، نقد رفتارهایی که این اصول را تضعیف میکنند، ضرورتی انکارناپذیر است.
نمیتوان از اصلاح ساختارها سخن گفت، اما در درون تشکیلات سیاسی، اجازه ورود نیروهای تازه را نداد. نمیتوان از گردش نخبگان دفاع کرد، اما تصمیمگیری را در اختیار جمعی محدود نگه داشت. نمیتوان شایستهسالاری را مطالبه کرد، اما هنگام معرفی مدیران، معیارهای انتخاب را شفاف نکرد. نمیتوان از حقوق مردم گفت، اما بخش مهمی از انرژی سیاسی را صرف رقابت بر سر مسئولیتها کرد.
اصلاحطلبی با عنوان و سابقه افراد سنجیده نمیشود؛ با میزان پایبندی آنان به اصولی سنجیده میشود که مدعی دفاع از آن هستند.
در کهگیلویه و بویراحمد، اگر قرار است جریان اصلاحطلبی دوباره به یک نیروی اجتماعی مؤثر تبدیل شود، پیش از هر چیز باید از خود شروع کند؛ از بازنگری در شیوه تصمیمگیری، پذیرش نقد، میدان دادن به نیروهای تازه، شفاف کردن سازوکار معرفی مدیران و فاصله گرفتن از مناسبات شخصی و محفلی.
بدانید؛مردم تماشاگر جلسات تکراری نیستند!
مدعیان اصلاحطلبی در کهگیلویه و بویراحمد باید بپذیرند که دوران اثرگذاری صرفاً با تشکیل جلسات محدود، انتشار تصاویر دورهمیها و صدور مواضع کلی، دستکم در بخش مهمی از جامعه، سپری شده است؛ مردم از جریانهای سیاسی برنامه میخواهند، نه صرفاً ادعا؛ راهکار میخواهند، نه انتقاد صرف وخالی؛ صداقت وشفافیت میخواهند، نه مواضعی که با تغییر موقعیت افراد دگرگون شود.
اگر یک محفل سیاسی پس از سالها فعالیت هنوز نتوانسته است نیروهای تازه را جذب کند، اعتماد اجتماعی را گسترش دهد و مطالبات مردم را به برنامهای روشن تبدیل کند، باید در کارنامه و شیوه فعالیت خود تجدیدنظر کند.
اینکه گروهی سالها با ترکیبی تقریباً ثابت گرد هم بیایند، درباره آینده استان کهگیلویه وبویراحمد سخن بگویند و در نهایت همان مسیرهای گذشته را تکرار کنند، بهخودیخود نشانه پویایی سیاسی نیست.
اصلاحطلبی با بستن درهای یک جلسه زنده نمیماند؛ با گشودن درهای سیاست به روی مردم، پذیرش نقد و ارائه راهحل زنده میماند.
اگر قرار است اصلاحطلبی در کهگیلویه و بویراحمد همچنان حرفی برای گفتن داشته باشد، باید از انحصار حلقههای محدود عبور کند و به متن جامعه بازگردد؛ جایی که نه عنوانها تعیینکنندهاند و نه سابقه حضور در جلسات، بلکه کارنامه، صداقت، شایستگی و توان حل مشکلات مردم معیار قضاوت است.
در غیر این صورت، این محافل ممکن است همچنان تشکیل جلسه دهند، بیانیه صادر کنند و برای آینده استان نسخه بنویسند؛ اما نباید انتظار داشته باشند که جامعه نیز همچنان برای شنیدن حرفهای تکراری آنان صف بکشد.
برچسب ها :احزاب ، اصلاح طلبی ، اصلاحات ، صبح خرد ، کهگیلویه وبویراحمد
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
افرین صبح خرد درود به نویسنده این مقاله عالی
هذا چه نوشت که تعریف دادی؟
مردم سی گپل ترب نیرن ترررررب
عالی بود عالی نقد بهترین شیوه اصلاح طلبی است
صبح خرد هر وقت نقد کرد یعنی به چیزی نرسید
کاش اسم می نوشتی عالی بود
بسیار عالی. احزاب تک نفره مادام العمر انحصار طلب.
یکی برادرش را بکار گرفته.یکی دامادش فرماندار است. دیگری خودس رییس علوم پزشکیه…..خلاصه معامله می کنند بنام اصلاحات.
موافقم با شما درود به صبح خرد
الان جبهه اصلاح طلب هیچ جایگاهی بین مردم و هیچ پایگاهی توی جامعه نداره..مشتی بی خاصیت وامانده به این عنوان به نان و نوایی رسیدن
همین رئیس جمهور فعلی هم با رای گذار طلب و برانداز و مخالفان جبهه پایداری یه رای ضعیفی آورد
تمام هیاهوی اینا فقط در جهت سهم خواهی بوده
و هیچوقت نگران اصلاح ساختار نبودن
اساسا بخشی از مشکلات جامعه به ساختار برمیگرده
بخش اعظمش به کارگزار مربوط میشه
که در حال حاضر اکثر کارگزاران حکومت اصلاح طلبا هستن و دولت و تمام بدنه دولت از خودشونه
اما دریغ از سرسوزنی مسئولیت پذیری یا اهمیتی با رای مردمی که آنها را از کنج عزلت به صندلی نکبت رساند
معلومه سر حسادت وعقده نوشتی
ای درود به شرفت عالی نوشتی
خداشاهد الان اصلاح طلبان دهدشت و چرام بیشتر سفارش افراد جناح مخالف را میکنند و پیگیر وضعیت آنها هستند. یه هوشنگی اصلاح طلبی هم سرفاریاب هست کارش شده گزارش بر علیه اصلاح طلبان خخخخخخ
بیشتر توضیح بده
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 14 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 14